Translate

۱۳۹۸ آبان ۱۰, جمعه

خلقتی تازه در مسیح

براستی مسیح زنده است چون این ارتباط و تغییر در وجودم زنده و مشهود است، هر چه به جلو می‌روم پایان ناپذیر است . تضمین و شاهدِاین شخص زنده رابطهٔ حقیقی و رشد عمیق و دگرگونی حقیقی وجود ما در خلقتی تازه در نور است، خلقتی که تمایلِ ما را از فساد و آلودگی جدا می کند. ما را چون انسانی بیدار و هوشیار در مقابل هر گناهی حساس میکند، نه احساسات بلکه وجدان ما را بیدار میکند که در مقابل گناه درد را لمس کنیم  .انسان چطور می تواند این تغییر و دگرگونی وجود خود را انکار کند، هرگز!
شناخت در شخصیت مسیح نه در آن زمان بلکه در هر زمان  زنده در وجود انسان ها  خلقتی تازه و قلبی نرم و ساکن در روح راستی پدیدار می کند. هر زمان قبل و بعد خود را مقایسه میکنم شاهد تغییراتِ سازنده ای در خود میشوم البته که نه با اعمال و رفتار خوب بلکه این هدیه را مدیونِ فیض خداوند عیسی مسیح هستم. همه ما شاهد هستیم که هیچکس را نمیتوانیم تغییر دهیم مگر خدا.خدا فقط می‌تواند ما را تغییر دهد. 
و این تغییر سازنده تنها ارتباط با شخص زنده قابل درمان است  .
این رابطه زنده مختص ( شناخت مسیح)در یک رابطه محدود انسانی نیست، چون این رابط نامحدود است تو را همیشه مشتاق میکند که تمایل ِ رشد زندگی به سوی نور باشد.وعده راستین و کلام خدا زنده است، چون به عنوان کسی که قبلاً مسلمان بودم و پس از مطالعه انجیل به مسیح ایمان آوردم و شاهد هستم آنچه که در انجیل وعده داده شده شکوفایی تغییرِبی نظیر خداوند در وجودم هست را بیان می کنم، زیرا خداوند در کلامش فرموده.: 
افسسیان فصل ۲
۸ زیرا که محض فیض نجات یافته‌اید، بوسیله ایمان و این از شما نیست بلکه بخشش خداست،
 ۹ و نه از اعمال تا هیچ کس فخر نکند. 
این وعده راستین خداست که در وجود انسان شعله ور  میشود ،و  قلب حقیقت را دریافت می کند که غیر قابل انکار است.
و این وعده تنها مختص به یک وعده و یک کتاب و یک ایمان و یک امید آن هم فقط در مسیح عیسی تجلی پیدا می کند.شما را تشویق میکنم  برای آگاهی از شخصیت مسیح انجیل (ترجمه مژده) ( هزاره نو) را مطالعه کنید تا شما هم این حقیقت شیرین را دریافت کنید اگر بد نبال حقیقت و راه و راستی هستید.
مسیح عیسی ادعای بزرگی برای رسیدن به خدا وعده داده و فرمود 
یوحنا ۱۴
۶ عیسی بدو گفت: «من راه و راستی و حیات هستم. هیچ کس نزد پدر جز به وسیله من نمی‌آید.
براستی چه ادعای بزرگی کرده ،که هرکس برای ارتباط با خدا  و حیاتی تازه از ( در )طریق مسیح فقط آشکار میشود.
در یوحنا ۱۰ 
۹ بلی، من در هستم. کسانی که از این در وارد می‌شوند، نجات پیدا می‌کنند و در داخل و بیرون می‌گردند و چراگاه سبز و خرم می‌یابند.
 به راستی که آیت این وعدها تغییراتی است که در وجودت پیدا میشود و همچنان مشتاقانه به پیش میرود و من اعتراف میکنم که هرگز بدون مسح و قدرت روح القدس هرگز نمی توانستم با اعمال انسانی به جایی برسم چون اعمال تکرار شریعت است و هیچ پالیدن ذهن و روح را شامل نمی شود.و این اعمال شریعت در زمان موسی پر رنگی‌ترین واقعه تاریخ است که قوم یهود بوسیله موسی هدایت میشد، هر چند موسی معجزاتِ فراوانی به قوم نشان داد ولی آنها همچنان دوباره به گناه بازمی گشتند و از فرمان خدا اطاعت نمی کردند( تشویق میکنم کتاب تورات را که عهد عتیق نامیدن) مطالعه کنید. باشد که یک سفر روحانی و  باستانی در تاریخ گذشته و وعده های خدا داشته باشیدو بیشتر از همیشه با وعده های شریعتِ کامل خدا آگاه شوید.  
 🙏 مسیحیت یعنی شناختن یک فرد زنده، یعنی عیسی مسیح.🙏‌ وقتی شخصی مسیحی میشود ،فقط دربارهٔ تعلیم عیسی نمی آموزد، بلکه رابطه ای با او ایجاد می کند.

پولس میگوید: «بیگمان دربارۀ او شنیدید» (آیه 21). مدت زیادی از اقامت پولس در افسس
میگذشت. او میدانست تعالیم دروغین زیادی در آنجا وجود دارد. پس در اینجا به طورِ گذرا به ضرورت شنیدن دربارۀ عیسای حقیقی اشاره میکند. نیت او اطمینان یافتن از آن است که آنها
دربارۀ مسیح شنیده اند و او را میشناسند.
شما چه طور؟ آیا شخصاً عیسی مسیح را میشناسید؟ اگر جواب منفی باشد، نمیتوانید این حیات جدید را تجربه کنید. این زندگی با ایمان آوردن به مسیح شروع میشود. مسیحیت نگه داشتن قوانین اخلاقی، شرکت در مجالس دینی، داشتن «احساسات گرم» نسبت به یک واقعۀ دینی، باور صرف به یک نوع خدا، انجام کارهای نیک، یا دانستن واقعیت هایی دربارۀ مسیح  نیست. مسیحیت مربوط به شناختن مسیح میشود.
عیسی گفت: «حیات جاودانی این است که تو را خدای واحد حقیقی و عیسی مسیح را که فرستادی بشناسند» (یوحنا 17: 3، قدیم).
 دعا می کنم این پیام و شهادت کوتاه برسد به کسانی که با اشتیاق قلبی به دنبال خداوند حقیقی هستند، باشد که مسح مسیح را توسط روح القدس دریافت کنند که حیات جاویدان شامل کاشان شود. آمی—ن Amin 


 
 
   






۱۳۹۸ مرداد ۶, یکشنبه

چرا مسیح مگر ایمان به خدا کافی نیست؟



این مطلب برای بسیاری سؤال‌برانگیز است که چرا تأکید مسیحیت بر این است که باید همۀ انسان‌ها به مسیح ایمان آورند. آن‌ها می‌گویند: «مگر ایمان به خدا کافی نیست؟ همچنین عیسی مسیح دو هزار سال پیش بر روی زمین آمد، پیغام او چه ربطی به زندگی امروز دارد؟» 
جواب کتاب‌مقدس این است که ایمان به خدا کافی نیست! خود مسیح می‌فرماید: «به خدا ایمان داشته باشید، به من نیز ایمان داشته باشید» (انجیل یوحنا ۱۴:‏۱). چرا؟ از یک لحاظ می‌شود گفت که اعتقاد به خدا یک چیز مثبت است، اما کتاب‌مقدس 
می‌فرماید: «تو ایمان داری که خدا یکی است. نیکو می‌کنی! حتی دیوها نیز اینگونه ایمان دارند و از ترس به‌ خود می‌لرزند!» (یعقوب ۲:‏۱۹). کتاب‌مقدس تعلیم می‌دهد که به‌خاطر گناه، همه از خدا جدا شده‌اند و هیچ تماسی با خدا ندارند: «هان دست خداوند کوتاه نیست تا نرهاند و گوش او سنگین نی تا نشنود. لیکن خطایای شما در میان شما و خدای شما حایل شده است و گناهان شما روی او را از شما پوشانیده است تا نشنود» (اشعیا ‏‏‏‏‏۵۹:‏۱ و ‏۲). بنابراین با اعتقاد داشتن به خدا هیچ سودی عاید ما نمی‌شود مگر اینکه این دیوار گناه برداشته شود و از طریق یک رابطۀ زنده خدا را بشناسیم.
کاملاً روشن است که ما نمی‌توانیم خدا را بشناسیم مگر اینکه خدا طبق اراده‌اش خود را بر ما آشکار سازد. ولی خبر خوش کتاب‌مقدس این است که خدا به‌وسیلۀ عیسی مسیح همین کار را انجام داده است. خدا خود را به‌طرق مختلف به بشر شناسانیده است ولی مکاشفۀ کامل خدا عبارت است از تجلی او در شخصیت عیسای مسیح. خدا خود را در عیسای مسیح که در انجیل "صورت خدای نادیده" خوانده شد به‌طور کامل ظاهر ساخت (کولسیان ‏۱:‏۱۵) و شکل انسان به‌خود گرفت.
مسیح به‌ دو دلیل مهم با دیگران فرق دارد. دلیل اول، به ذات او و دلیل دوم به کارش مربوط می‌شود. پس باید پرسید، مسیح کیست و برای ما چه کار کرده است؟ در انجیل یوحنا فصل اول، سه لقب به مسیح اختصاص داده شده است. که آن‌ها را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

۱- کلام خدا

«در آغاز کلام بود و کلام با خدا بود و کلام، خدا بود» (آیه ۱). پس مسیح از ازل وجود داشته است. در سِفر پیدایش فصل اول که دربارۀ آفرینش است می‌گوید: «خدا گفت ... بشود و ... شد»، در واقع تأیید این حقیقت است زیرا یوحنا اضافه می‌کند: «همه چیز به‌واسطۀ او پدید آمد و از هر آنچه پدید آمد، هیچ چیز بدون او پدیدار نگشت» (آیه ۳). حالا شگفت‌انگیزترین حقیقت این است که همین «کلام، انسان خاکی شد و در میان ما مسکن گزید» (آیه ۱۴). مسیح، کلام مجسم‌شدۀ خداست و همین کلام ابدی خدا در رحم مریم لباس بشری پوشید و به‌صورت عیسی مسیح ظاهر شد. 
کلام چیست؟ کلام آن حرفی است که از دهان ما صادر می‌شود. پس عیسی مسیح، کلام خدا است که از ذات خدا صادر شده است. کلام شخصیت، احساسات و منظور گوینده را نمایان می‌سازد. به‌قول معروف، تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد. مسیح، کلام خدا، شخصیت و اخلاق و صفات خدا را به ما ظاهر کرد. بنابراین وقتی انجیل می‌فرماید که مسیح کلام خداست، منظورش فقط سخنان مسیح نیست بلکه موضوع این است که تمام وجود مسیح آن کلام می‌باشد و خدای پدر از تمام وجود این شخص با ما سخن می‌گوید. «در گذشته، خدا بارها و از راه‌های گوناگون به‌واسطۀ پیامبران با پدران ما سخن گفت، اما در این زمان‌های آخر به‌‌واسطۀ پسر خود با ما سخن گفته است» (عبرانیان ۱:‏۱ و ۲). 

۲- پسر خدا

قسمت دوم آیه ۱۴ می‌فرماید: «و ما بر جلال او نگریستیم‏، جلالی در خور آن پسر یگانه که از جانب پدر آمد، پر از فیض و راستی». این اصطلاح مفهوم روحانی دارد و نه جسمانی و نشان می‌دهد که عیسی مسیح می‌تواند واقعاً ذات و ماهیت خدا را برای بشر ظاهر سازد و مظهر کامل او باشد. فقط پسر خدا می‌تواند خصوصیات و صفات واقعی پدر آسمانی را به بشر نشان دهد. «هیچ کس هرگز خدا را ندیده است. اما آن خدای یگانه (یا پسر یگانه) که در بر پدر است، همان او را شناسانید» (آیه ۱۸). پس مسیح به‌دنیا آمد تا خدای پدر را به ما بشناساند. 
البته فرق مسیح با دیگران این است که او دارای دو جنبه بود یعنی الوهیت و انسانیت. او یک انسان واقعی بود و همانند یک انسان غذا می‌خورد، می‌خوابید و حتی وسوسه می‌شد اما در عین حال بدون گناه بود. ولی او جنبه الهی هم داشت و با خدا یکی بود. ظهور مسیح در دنیا در واقع آمدن خدا در میان بشر بود و نام "عمانوئیل" یا "خدا با ما" که به مسیح داده شد این حقیقت را آشکار می‌سازد. «زیرا الوهیت و همۀ کمالش به‌صورت جسمانی در مسیح ساکن است» (کولسیان ۲:‏۹). ظاهراً در انجیل یوحنا تناقض وجود دارد چون ۱:‏۱۸ می‌گوید: «هیچ کس هرگز خدا را ندیده است» و در ۱۴:‏‏۷ مسیح می‌فرماید: «او را دیده‌اید»! ولی خودش توضیح می‌دهد: «کسی که مرا دیده، پدر را دیده است» (۱۴:‏‏۹). پس این لقب همبستگی و یگانگی عیسی را با خدای پدر نشان می‌دهد و به همین دلیل عیسی صفات خدا را به خود نسبت می‌داد. تنها مسیح است که ادعای الوهیت می‌کند. شخصیت‌های بنیانگذار مذاهب دیگر تا این اندازه مهم نیستند چون پیروان‌شان بر تعلیمات آن‌ها تأکید بسیار می‌کنند ولی در مورد مسیح این چنین نیست. نکتۀ اصلی تعلیمات مسیح شخص خودش است به همین منظور او می‌گوید: «شما مرا که می‌دانید؟» (لوقا ۹:‏‏۲۰). مسیح هیچ‌گاه نگفت راه این است و یا راه آن است بلکه می‌فرماید: «من راه و راستی و حیات هستم، هیچ کس جز به‌واسطۀ من نزد پدر نمی‌آید» (یوحنا ۱۴:‏۶). در نتیجه، مسیح با دیگران فرق دارد. 
همچنین مسیح به‌علت کاری که انجام داد نیز با دیگران تفاوت دارد. ما نه فقط به یک مکاشفۀ کامل احتیاج داشتیم تا خدایی را که نمی‌شود دید "ببینیم" بلکه به‌خاطر گناه و جدایی انسان از خدا به نجات محتاج بودیم. مثلاً شخصی که در حال غرق ‌شدن است و شنا بلد نیست در وهلۀ اول به تعلیم در مورد شنا احتیاج ندارد بلکه به یک غریق نجات! نیاز اصلی ما در وهلۀ اول تعلیم نیست بلکه نجات از اثرات گناه می‌باشد. بنابراین با اینکه زندگی عیسی مسیح مهم است ولی می‌شود گفت اصل موضوع، کار مسیح بر روی صلیب است. بنابراین در یوحنا فصل ۱، یک اصطلاح دیگر هم برای مسیح پیدا می‌شود.

۳- برۀ خدا

یحیی چون عیسی را دید گفت: «این است برۀ خدا که گناه از جهان برمی‌گیرد!» (آیه ۲۹). پس مسیح نه فقط آمد تا خدا را برای ما آشکار کند بلکه تا ما را به‌وسیلۀ مرگش نجات دهد، «زیرا مسیح ... یک بار برای گناهان رنج کشید، پارسایی برای بدکاران، تا شما را نزد خدا بیاورد» (اول پطرس ۳:‏۱۸). مسیح به‌وسیلۀ مرگ فداکارانه خود ما را با خدا آشتی ‌داد و مجازات گناهان ما را بر خود گرفت. خدا قدوس است و از گناه بشر صرف‌نظر نمی‌کند. چون خدا عادل است گناهکاران را نخواهد بخشید مگر اینکه مجازات گناهان‌شان پرداخت شود. لازمۀ عدالت خدا این است که گناه مجازات شود پس مسیح با فدا ساختن جان خود مجازاتی را که ما مستحق آن بودیم تحمل کرد و جایگزین ما شد. از طریق قربانی مسیح که مجازات گناهان ما را پرداخت، عدالت اجرا شد. 
مسیح چند بار با شاگردانش راجع به مرگش صحبت کرده بود ولی مثل اینکه آن‌ها نفهمیدند که منظورش چه بود. آن‌ها در فکر نجات بودند ولی نجاتی که مد نظر آن‌ها بود نجات سیاسی و استقلال از ظالم آن زمان یعنی دولت روم بود.

چه نوع نجاتی؟

بدون شک یکی از جالب‌ترین حوادث انجیل همان حادثه‌ای است که در روز قیام عیسی مسیح رخ داد. بعد از مصلوب شدن مسیح دو نفر از حواریونش با قلبی محزون و مملو از یأس و ناامیدی، از اورشلیم به‌طرف دهکده خودشان، عمائوس در حال سفر بودند. «همچنان که سرگرم بحث و گفتگو بودند، عیسی نزد آن‌ها آمد و با ایشان همراه شد. اما او را نشناختند زیرا قدرت تشخیص از ایشان گرفته شده بود. از آن‌ها پرسید:‏ "در راه، دربارۀ چه گفتگو می‌کنید؟" آن‌ها با چهره‌هایی اندوهگین، خاموش ایستادند. آنگاه یکی از ایشان که کلئوپاس نام داشت، در پاسخ گفت:‏ "آیا تو تنها شخص غریب در اورشلیم هستی که از آنچه در این روزها واقع شده بی‌خبری؟" و عیسی پرسید:‏ "کدام واقعه؟" گفتند:‏ "آنچه بر عیسای ناصری گذشت. او پیامبری بود که در پیشگاه خدا و نزد همۀ مردم، کلام و اعمال پر قدرتی داشت. سران کاهنان و بزرگان ما او را سپردند تا به مرگ محکوم شود و بر صلیبش کشیدند. اما ما امید داشتیم او همان باشد که می‌بایست اسرائیل را رهایی بخشد"» (لوقا ۲۴:‏۱۵-۲۱). همین حرف‌ها نشان می‌دهد که چقدر در اشتباه بودند. آن‌ها منتظر آمدن مسیح بودند تا آن‌ها را از ظلم آزاد سازد. اما حالا رهبری را که فرض می‌کردند قادر است آن‌ها را آزاد سازد کشته شده و تمام امیدشان نقش بر آب شده است. در این بین عکس‌العمل مسیح جالب است، «آنگاه به ایشان گفت:‏ "ای بی‌خردان که دلی دیر فهم برای باور کردن گفته‌های انبیا دارید! آیا نمی‌بایست مسیح این رنج‌ها را ببیند و سپس به جلال خود درآید؟" سپس از موسی و همۀ انبیا آغاز کرد و آنچه را که در تمامی کتب مقدس دربارۀ او گفته شده بود، برای‌شان توضیح داد» (۲۵-۲۷). مسیح می‌خواست نشان دهد که نه فقط مرگش شانسی و یا اتفاقی نبود بلکه درست مطابق پیشگویی‌های تورات و طبق نقشۀ خدا بود. سرانجام این دو نفر به خانه رسیدند و سر سفره در حضور مسیح «چشمان ایشان گشوده شد و او را شناختند» (آیه ۳۱). 
ولی چرا مسیح مرد؟ همان روز در حضور شاگردانش مسیح زنده به این سؤال جواب می‌دهد. «آنگاه به ایشان گفت:‏ "این همان است که وقتی با شما بودم، می‌گفتم. اینکه تمام آنچه در تورات موسی و کتب انبیا و مزامیر دربارۀ من نوشته شده است، باید به حقیقت پیوندد". سپس، ذهن ایشان را روشن ساخت تا بتوانند کتب مقدس را درک کنند. و به ایشان گفت:‏ "نوشته شده است که مسیح رنج خواهد کشید و در روز سوم از مردگان برخواهد خاست، و به‌نام او توبه و آمرزش گناهان به همۀ قوم‌ها موعظه خواهد شد"...» (۴۴-۴۷). ای کاش آن دو نفر و بقیه شاگردان می‌دانستند که مسیح در حقیقت در فکر نجات و آزادی از ظلم بوده اما نیاز انسان در وهلۀ اول نجات از محکومیت و مجازات از گناه است و نه نجات سیاسی، اجتماعی و یا اقتصادی. و این نیاز شامل حال همۀ انسان‌ها و در هر عصری می‌باشد. به همین جهت مسیح می‌فرماید: «... به همۀ قوم‌ها موعظه خواهد شد...». 
امروز مسیح زنده است و ما در این ایام مرگ و قیامش را جشن می‌گیریم. مسیح زنده ما را دعوت می‌کند که پیش او رفته و نجات بیابیم: «بیائید نزد من، ای تمامی زحمتکشان و گرانباران، که من به شما آسایش خواهم بخشید» (متی ۱۱:‏۲۸). و باز هم به‌قول مسیح اگر ما می‌خواهیم به خدا احترام بگذاریم پس به مسیح هم احترام خواهیم گذاشت «تا همه پسر را حرمت گذارند، همان‌گونه که پدر را حرمت می‌نهند. زیرا کسی که پسر را حرمت نمی‌گذارد، به پدری که او را فرستاده است نیز حرمت ننهاده است» (یوحنا ۵:‏۲۳). در ابتدای این مقاله به چند آیه از یوحنا فصل ۱ مراجعه کردیم. اجازه بدهید در خاتمه به دو آیه در آخر این کتاب اشاره کنم. در مورد هدف این کتاب یوحنا می‌فرماید: «عیسی آیات بسیار دیگر در حضور شاگردان به ظهور رسانید که در این کتاب نوشته نشده است. اما این‌ها نوشته شد تا ایمان آورید که عیسی همان مسیح، پسر خداست و تا با این ایمان، در نام او حیات داشته باشید» (یوحنا ۲۰:‏۳۰ و ‏‏۳۱). خدا کند که همۀ ما به‌قول پطرس قبول کنیم که «در هیچ کس جز او نجات نیست، زیرا زیر آسمان نامی جز نام عیسی به آدمیان داده نشده تا بدان نجات یابیم» (اعمال ۴:‏۱۲) و در انتها مسیح می‌فرماید: «به خدا ایمان داشته باشید، به من نیز ایمان داشته باشید» (یوحنا ۱۴:‏۱).
🙏


۱۳۹۸ فروردین ۳۱, شنبه

جلجتا ( مهمترین واقعه زندگی عیسی)

 عیسی به مانند همیشه در فکر دیگران بود.او عاملان این کارهای ننگین را بخشید. ترتیبی داد تا از مادرش مراقبت شود. دزدی توبه کار را به بهشت وعده داد. انجیل هر یک قسمتهای مختلفی از سخنانی را که در جلجتا میان مسیح و پدر آسمانی رد و بدل شد، ذکر میکند و در دو انجیل  آخرین سخنان عیسی مانندِ هم گزارش شده است. در لوقا، آخرین کلماتی که از دهان عیسی برآمد، چنین است :« ای پدر روح خود را به دستان تو می سپارم» ( لوقا ۲۳:۴۵)؛ به این ترتیب عیسی آخرین بار هم به پدر توکل کرد. در یوحنا نیز عیسی ما حصل ِ مأموریت خود را بر روی زمین ، در یک کلمه چنین بیان میدارد: « به انجام رسید!» (یوحنا۱۹؛۳۰) با این حال در متی و مرقس عجیبترین گفتهٔ عیسی نقل شده است و آن نقل قول دردناک او از مزامیر است « خدای من، خدای من،چرا مرا واگذاشتی؟»( متی۲۷؛۴۶ومرقس ۱۵؛۳۳)

Bildresultat för jesus lever

البته عیسی کلامش، دوری و فاصله را میرساند. شکافی غیر قابل درک از الوهیت پدید آمده بود. پسر احساس میکرد که پدر ترکش گفته است.
سی اس لوئیس مینویسد« سکوت خدا شاید بیش از همه کسانی را به گونه ای دردناک میآزارد که نزدیکی خاصی به او دارند، و بنابر این خدا که خود انسان شد، بیش از تمامی آدمیان طعم ترک شدن بوسیله خدا را چشید.» بی تردید حق با سی اس لوئیس است. هیچ الهیدانی نمیتواند توصیفی تمام و کمال از اتفاقی که آن روز در جلجتا روی داد، عرضه کند. تمام آنچه میدانیم جز فریاد دردآلود فرزندی که ترک شده نیست.
لذا بر اینکه «عیسی از پیش میدانست که مأموریتش بر روی زمین به چنین مرگی خواهد انجامید . پولس در رساله غلاطیان میگوید پسر به جای ما لعن شد« غلاطیان ۳؛۱۳»  رساله قرنتیان « او کسی را که گناه را نشناخت، در راه ما گناه ساخت، تا ما در وی پارسایی خدا شویم» دوم قرنتیان۵؛۲۱.  احساسِ خدا را دربارهٔ گناه میدانیم. ترک و طرد شدن.
تپهٔ جلجتا صحنهٔ مهمترین واقعه زندگی عیسی شد.« به قدرت مطالعه کلام خدا «انجیل» و تأمل درباره  این کتاب ، اهمیت مرگ عیسی اهمیتی بی مثال بر ما آشکار میشود.
بعدها پولس رسول نتیجهٔ تأملات خود را درباره عیسی چنین بیان داشت:« و ریاست ها و قدرت ها را خلع سلاح کرده، در نظر همگان رسوا ساخته بوسیله صلیب بر آنها پیروز شد»( کولسیان۲؛۱۵) این آیه چه قدرت بیانی در مورد افرادی چون مارتین لوتر ، نلسون ماندلا. افرادی که قدرتها را خلع سلاح کردند. مأمورین نژاد پرست مارتین لوتر را حبس کردند و یا صاحب منصبان قدرت ماندلا را به زندان افکندند، همگی می پنداشتند که از این طریق مشکل حل و فصل خواهد شد، ولیکن اقداماتِ آنان جز این که خشونت و بی عدالتی آنان پرده برداشت به نتیجه ای نرسید. « قدرت اخلاقی، می تواند به خلع سلاح بیانجامد.» ‌هنگامی که عیسی جان سپرد، حتی سرباز رومی  خشنی از فرط تعجب بانگ بر کشید :« به راستی این مرد پسر خدا بود» ( مرقس۱۵؛۳۹)  این سرباز به تضادِ آشکاری که میانِ همکاران حیوان صفتش و قربانی شان وجود داشت پی برد، چه، این قربانی هم چنان که نفس های آخر را میکشید گناهان شان را بر آنان بخشود .آشکار ساخت که صاحبان زر و زور این جهان، خدایانی دروغین اند.هر حمله ای که به عیسی کردند ، نقاب از چهرهٔ بی قانونی شان پایین تر کشید.
دو دزد  که در دو سوی عیسی مصلوب شده بودند از دو نوع واکنش ِ متفاوت در برابر او بودند. یکی از آنان عیسی را به باد تمسخر گرفت و گفت: این چگونه ماشیحی است که قادر به نجات دادنِ خودش نیست؟ دیگری پی برد که قدرت عیسی از نوع دیگری است و در حالی که گام مخاطره آمیز ایمان را برداشت، از عیسی چنین در خواست کرد: « چون به پادشاهی خود رسیدی مر انیز به یاد آور»( لوقا ۲۳؛۴۲) تا به آن دم ، هیچ کس جز برای تمسخر عیسی را پادشاه نخوانده بود، روشن تر از هر کس دیگری ماهیت ملکوت مسیح را دید.
این دو دزد  نمودی از تصمیمی درباره صلیب هستند که تمامی تاریخ مقابل آن قرار گرقته است. آیا عجز و ناتوانی عیسی برای ما نمونه ای از ناتوانی خدا است یا دلیلی است بر محبت او؟
صلیبِ روی تپه بود که چشم اندازِ جهان را دگرگون ساخت.
کشیش «ام، اسکات پک » مردی سالخورده که سالها در میدان نبرد بوده مینویسد 👇🏻
دربارهٔ روش محبت دقیق تر از این نمیتوان گفت: « برای برخورد با مسئله شر ده ها راه وجود دارد و برای غلبه برآن راه های بسیار. تمامی این راه ها جنبه هایی از این حقیقت هستند که یگانه راه نهایی برای پیروزی بر شر و بدی ، این است که انسانی زنده و به نبرد آماده، آن را در خود جذب و مغلوب کند. هنگامی که شر و بدی هم چون خونی که به داخل اسفنج کشیده میشود و نیزه ای که به قلب فرو میرود، چنین مجذوب جانِ انسان گردد، قدرت از دست می دهد و پیش تر نمیرود. 
تنها چیزی که میتواند شر و بدی را به گونه ای  علمی و یا از طریق دیگری شفا دهد، محبت افراد است.به این ترتیب ، نیاز به کسی است که به طیب خاطر حاضر به فداکاری باشد. نمیدانم که این چیز چگونه  روی میدهد، اما میدانم که به هر روی ، رخ  میدهد هر گاه هم که رخ دهد    در تعادلِ قدرت در جهان تغییری جزئی پدید میآورد.
آن روز در جلجتا ، تعادلِ قدرت بسیار بیشتر از جزئی، دست خوش تغییر شد و این امر به سبب کسی بود که شر و بدی را در خود کشید .
اگر عیسای ناصری نیز قربانی  بی گناه دیگری چون مارتین لوتر و یا نلسون ماندلا می بود، پس از این که تأثیر خود را بر تاریخ می نهاد، از صحنه روزگار محو می شد. 
آنچه تاریخ را دگرگون ساخت این بود که شاگردان، رفته رفته در می یافتند( البته، پس از رستاخیز بود که یقین حاصل کردند) که خدا، خودش راه ضعف و زبونی را برگزیز. صلیب تعریفی نو از خدا عرضه می دارد و آن این که او حاضر است تا از 👈 قدرت به سودِ محبت چشم فرو بندد. مسیح چنان که دوروتی سوله میگوید: « خلع سلاح یک جانبهٔ خدا» گردید.
✝️ قدرت هر اندازه هم که بر نیّاتِ نیکو استوار باشد، رنج و فلاکت به بار می آورد. ولیکن، محبت و آسیب پذیر بودن، رنج و محنت را در خود جذب میکند. 
در تپهٔ جلجتا وقتی قدرت و محبت به هم رسیدند، خدا از قدرت به سودِ محبت چشم پوشید

برکت و فیض خداوند یشوع مسیح با شما عزیزان 

Bildresultat för jesus lever











۱۳۹۷ دی ۱۳, پنجشنبه

زوج مسیحی که در ایران خدمت کردند

این فیلم روایتی است از زندگی بانو جسی اکستل، زنی که ۱۶ سال به همراه همسرش جناب کشیش ران اکستل در ایران و در شهرهای مختلف، خداوند را خدمت کرد

https://youtu.be/kHz6GBiz2UE

۱۳۹۷ آبان ۲۶, شنبه

ترس و عشق

داشتم كتاب إنجيل را مطالعه ميكردم،
✝️”ترس از خداوند، ابتدای حکمت است. امّا مردم احمق توجهی به آن نمی‌نمایند و علم را رد می‌کنند.”
‮‮امثال‬ ‭1:7‬ ‭TPV‬‬
http://bible.com/181/pro.1.7.tpv
و سپس یاد آیات دیگر افتادم/
”زیرا روحی كه خدا به ما بخشیده است ما را ترسان نمی‌سازد، بلكه روح او ما را از قدرت و محبّت و خو‌یشتنداری پُر ✝️می‌کند.”
‮‮دوم تیموتاؤس‬ ‭1:7‬ ‭TPV‬‬
http://bible.com/181/2ti.1.7.tpv
خیلی به آیه اول در امثال آمده فکر کردم ..ترس.. این کلمه بیش تر تؤام با ..احترام به خدا.. معنی میشود البته که خدا را نمیتوان مختص به چند کلمه بیان کرد خدایی که خود را ..هستم.. معرفی میکند ..خالق هستی .به آیه که فوکوس بیشتری کردم به عمق آیه به حکمت فکر کردم که خدای که نامش حکمت است و اوست که به ما حکمت میدهد تا کسانی که در پذیرش نجات مسیح بله گفتن و در بدن مسیح زندگی میکنند حکمت را دریافت کنند، تا بتوانند با هدایت روح خدا فراتر از محدودیت عقل انسانی آنچه که خدا به ما میدهد درک کنیم و عشق بورزیم، و این عشق تمام وجود ما را فرا میگیرد .عشق به وجود خدای حقیقت،خدای ابدی و فناناپذیر، خدایی که تو را در محبت کاملش سهیم میکند و هر چیزی که در وجود هر انسانی ناقص باشد / منظورم شامل هر نقص و ضعفی/ محبت مسیح تو را غنی میکند، انگار تو دیگر هیچ چیز دیگری را نمیخواهی . آه ، که او عشق است. و اینجاست که ترس ما 🙏ترسِ از دست دادن اوست. 🙏 البته که ما در انجیل میخوانیم که هیچ چیز و هیچکس نمیتواند ما را از محبت مسیح جدا سازد. البته که این آیه وعده راستین خداست اما جسم ضعیف فراموش کارِ ما که در این دنیا مشغولیات زیادی را با خود درگیر میکند باعث میشود که از یاد ببریم و بترسیم.
مشغولیات دنیا هر چند که حتی بیش‌ترشان شامل مسئولیتها و تعهدات زندگی من باشد فاصله ام را از  مسیح دور میکند، یهو یک لحظه به خودم میام  و شروع میکنم به دعا و با خداوندم صحبت میکنم بیشتر به او میگویم ، آه خداوندم چقدر دلتنگتم.
میترسم ترا از دست بدهم .و این ترس از دست دادن عشق است که  حکمت است. که این حکمت را تو به من دادی و در آیه بعدی میبینیم که این روح قوت و محبت(عشق) و خويشتن دارى را تو به ما ميدهى ، خداوند به ما قوت ميدهد كه خويش را آلوده نسازيم، چون اجازه داده فرزندان او باشيم و در بدن او زندگى كنيم .
و این پیوند عشق را که از محبت کامل او در ما جاری میشود با احترام نگاه داریم باشد که روحی که او به ما میخشد در ما بیشتر فزون یابد ‌وعشق بی مثال او را بیشتر با دریافت حکمت سخاتمندانه او درک کنیم ، باشد که هر روز با آیات تو خداوندم نفس بکشم .چون زیستن در توست که مرا توانایی میبخشد و امید میدهد که به زندگی در این جسم ناتوان ادامه بدهم.
سپاسگزارم که این عطیه روح را به من بخشیدی
باشد که مسح روح پاک تو و مژده خبر خوش انجیل همه دنیا را فرا بگیرد که غنی از عشق تو بشوند
آمین ✝️

۱۳۹۶ اسفند ۱۲, شنبه

اعترافات آگوستین

http://www.bibotu.com/books/2011/Augustine2.pdf

این لینک کتاب است بصورت پی دی اف
شما عزیزان را دعوت میکنم  کتاب این فیلسوف بزرگ را  مطالعه کنید
آگوستین یک فیلسوف بزرگ  الهیات پس از ارسطو میباشد

۱۳۹۶ بهمن ۸, یکشنبه

مقایسه الهیات مسیحی و اسلامی-سری اول

دکتر ساسان توسلی





اعتراض و دادخواهی

در اثنای دادخواهی نباید مرتکب بی دادگری شویم
 نباید تشنگیِ آزادی را با نوشیدن از جام نفرت رفع کنیم.
 ما باید همواره مبارزهامان را بر فراز بلند بالهای نظم و وقار نگه داریم.

 مبادا شأن این اعتراض را با خشونت های فیزیکی فرو کاهیم.
 ما همواره برخوردهای فیزیکی را با ارتفاعات با شکوه قدرت روح مان پاسخ خواهیم داد .

مارتین لوتر کینگ



۱۳۹۶ دی ۲۳, شنبه

نوشته: جان استات

پرندگان و معلمان ما      نوشته: جان استات ( ترجمه عطیه فرد)  ( سایت کلمه)








چندی پیش جان استات معلم نامی کتاب‌مقدس بدرود حیات گفت که در شماره قبلی مجله کلمه به معرفی زندگی پربار او پرداختیم. جان استات یکی از تأثیرگذارترین خادمان دنیای مسیحی است که در زمان حیات خود بیش از ۵۰ کتاب به رشته تحریر درآورد که خوشبختانه چند کتابش نیز به زبان فارسی ترجمه شده است. در این بخش مربوط به شگفتی‌های خلقت به‌سراغ کتابی از این معلم بزرگ رفتیم که در مورد جهان پرندگان به نگارش در آورده است. استات علاقه خاصی به پرندگان داشت و در زمان حیات خود اوقات زیادی را به مطالعه در مورد انواع پرندگان و زندگی آنها صرف می‌کرد. او همچنین آلبومی زیبا از خود به جا گذاشته که حاوی تصاویری است که خود با دوربین شخصی‌اش از پرندگان تهیه نموده است. او تجربیات و دانش خود از دنیای پرندگان را با مفاهیم مسیحی تلفیق نموده و کتابی نوشته با عنوانِ «پرندگان، معلمینِ ما». فکر کردیم که جالب است قسمت‌هایی از این کتاب ارزشمند را به مرور در بخش مربوط به شگفتی‌های خلقت ترجمه و به چاپ برسانیم که مطمئناً دروس روحانی مفیدی به ما خواهد آموخت.

ایمان

اولین درسی که پرندگان به ما می آموزند ایمان است، اینکه در همه چیز به خدا توکل کنیم و اعتماد داشته باشیم که او هر آنچه را که بدان نیاز داریم برای‌مان مهیا می‌سازد. عیسای مسیح فرمود که نباید برای زنده ماندن‌مان نگران خوراک و نوشیدنی باشیم. «پرندگان آسمان را بنگرید که نه می‌کارند و نه می‌دروند و نه در انبار ذخیره می‌کنند و پدر آسمانی شما به آنها روزی می‌دهد. آیا شما بس باارزش‌تر از آنها نیستید؟ ....ای سست ایمانان...» (متی ۶:‏۲۶و ۳۰).
شاید این افسانه مصاحبه بین یک پرنده به نام سینه‌سرخ و گنجشک را شنیده باشید:‏
سینه‌سرخ به گنجشک گفت:‏ چرا انسان‌ها اینقدر نگرانند و در تعجیل؟
گنجشک در پاسخ گفت:‏ ای دوست به گمانم اینان مانند من و تو پدری آسمانی ندارند که از آنها نگهداری کند!
این مصاحبه اگر چه برداشت جالب و دلپذیری از تعلیم عیسای مسیح ارائه می‌دهد ولی بیان دقیقی از آن نیست، چرا که مسیح نگفت که پرندگان پدر آسمانی دارند، بلکه گفت که اگر خالق از مخلوقاتش چنین مراقبت می‌کند، چقدر بیشتر پدر آسمانی ما مواظب فرزندانش خواهد بود. ما نباید از این تعلیم عیسای مسیح دربارۀ پرندگان برداشت اشتباه کنیم. در کل سه سوءتفاهم در این رابطه وجود دارد:‏
اول اینکه عیسی دوراندیشی و برنامه‌ریزی را نهی نمی‌کند. ترجمه رایج کینگ جیمز که می‌گوید از بهر فردای خود اندیشه مکن بسیار غلط‌انداز است. عیسی در واقع گفت که نگران نباش و یا اینکه افکارت مضطرب نباشد، چرا که ما باید راجع به فردا فکر کنیم. خود کتاب‌مقدس به ما می‌گوید که این کار را بکنیم. دلیل اینکه ما باید از رفتار مورچه‌ها تقلید کنیم این است که آنها در تابستان غذای خود را ذخیره می‌کنند (امثال۶:‏۶-‏‏‏‏۸). در حقیقت بعضی از پرندگان نیز همین کار را انجام می‌دهند. نوعی از دارکوب‌ها در کالیفرنیا در ذخیره کردن مازو (میوه تیره درختان بلوط) مهارت دارند و پرنده شرایک (Shrikes) آذوقه‌اش را با جمع کردن حشرات روی خارها انبار می‌کند.


تعلیم پولس به تیموتائوس با این مسئله ارتباط نزدیکی دارد:‏ «اگر کسی در پی تأمین معاش خویشان و بخصوص خانوادۀ خود نباشد، منکر ایمان است و پست‌تر از بی‌ایمان» (اول تیموتائوس ۵:‏۸). این آموزه حکمی است مطابق کتاب‌مقدس برای گرفتن بیمه عمر و یا برای پس انداز کردن برای آینده. ایمان به خدا متناقض با تدارک دیدنِ معقولانه برای آینده نیست.
دوم اینکه منظور عیسی این نبود که فرزندان خدا از هر خطری مصون هستند. گفتۀ او عین حقیقت است که حتی یک گنجشک نیز بدون خواست پدرِ ما به زمین نمی‌افتد (متی ۱۰:‏۲۹). ولی همانطور که عیسی به‌خوبی آگاه بود گنجشکان به زمین می‌افتند. برای مثال وقتی که جوجه‌ای از لانه‌اش بیرون می‌افتد و زمانی که هواپیماها سقوط می‌کنند. آنچه عیسی گفت این نبود که قانون جاذبه برای مدت کوتاهی به نفع ما متوقف می‌شود بلکه بدان معنی است که هیچ چیزی نمی‌تواند بدون آگاهی و اجازه پدر آسمانی‌مان به ما آسیب برساند.
سوم اینکه منظور عیسی این هم نبود که فرزندان خدا می‌توانند منفعل بوده و هیچ کاری نکنند و همه چیز را به خدا بسپارند تا آنها را انجام دهد. حتی بخشش و حیات جاویدان نیز که بدون تلاش ما به‌صورت کاملاً رایگان به ما بخشیده می‌شوند، بایستی توسط ما با روحیه‌ای قدرشناسانه دریافت شوند. پر واضح است که در هر عرصۀ دیگری از زندگی نیز همانطور که پرندگان به ما می‌آموزند، ما نیز بایستی با خدا همکاری کنیم.
خدا چطور به پرندگان غذا می‌دهد؟ پاسخ این است که او اصلاً این کار را انجام نمی‌دهد و یا حداقل به‌طور مستقیم این کار را نمی‌کند. ما نباید تصور کنیم که خدا همانطور که ما به حیوانات اهلی‌مان غذا می‌دهیم، پرندگان را تغذیه می‌کند. مثلاً با گذاشتن غذا در یک ظرف و یا در دستش. نه، عیسی با ذکاوت و دقت طبیعت را مشاهده می‌کرد. او می‌دانست که پرندگان خودشان خود را تغذیه می‌کنند. برخی از آنها حشره می‌خورند، برخی دیگر میوه، دانه و یا بذر می‌خورند. بعضی از پرندگان گوشت می‌خورند، بعضی دیگر ماهی و برخی لاشخور می‌خورند در حالی که بعضی از آنها از شکار تغذیه می‌کنند. برخی از آنها شهد گل‌ها را می‌نوشند، برخی کرم‌ها و یا حتی حلزون‌هایی را که برای‌شان خوش طمع است پیدا می‌کنند. پس منظور عیسی چه بود؟
منظور او این بود که خدا به پرندگان به صورت غیر مستقیم خوراک می‌دهد. او وسیله پیدا کردن غذا و تغذیه کردن را برای آنها فراهم می‌کند تا خودشان را تغذیه کنند. ولی آنها باید خود به دنبال غذا بروند. همانطور که سراینده مزمور به خدا می‌گوید:‏ «چشم امید اینان جملگی بر توست، تا خوراک ایشان را در وقتش برسانی. چون این را به آنها می‌بخشی، آن را گرد می‌آورند...» (مزمور۱۰۴:‏۲۷ و ۲۸). در یک متن مشابه در انجیل لوقا عیسی به‌طور کلی راجع به پرندگان صحبت نمی‌کند، بلکه به‌طور خاص می‌گوید «کلاغ‌ها را بنگرید» (لوقا ۱۲:‏۲۴). کلاغ در متون عهدعتیق نقش والایی دارد. کلاغ اولین جانوری بود که از کشتی نوح به بیرون فرستاده شد (پیدایش ۸:‏۶ و ۷). همچنین خدا از کلاغ‌ها برای غذا دادن به ایلیا استفاده کرد (اول پادشاهان ۱۷:‏۱-‏‏‏-‏‏۶). علاوه بر این در دو جا به‌طور خاص گفته شده که خدا برای کلاغ‌ها خوراک مهیا می‌کند (ایوب ۳۸:‏۴۱ و امثال ۱۴۷:‏۹) -‏‏‏‏‏‏‏ که در واقع او این کار را با در دسترس گذاشتن غذا برای ایشان انجام می‌دهد، چرا که خوراک کلاغ‌ها بسیار متنوع است. ولی کلاغ‌ها بایستی خودشان این غذا را بدست آورند.
پس ایمان به خدا با همکاری با خدا ناسازگار نیست. ما قبول داریم که غذای‌مان در نهایت از جانب خدا مهیا می‌شود و به‌درستی از او به‌خاطر نان روزانه‌مان قدردانی و سپاس‌گزاری می‌کنیم. ولی ما کماکان به کشاورزان، ماهیگیران، عمده‌فروشان و خرده‌فروشان وابسته هستیم. به همین صورت وقتی بیمار می‌شویم دعا می‌کنیم، ولی به پزشک نیز مراجعه می‌کنیم و از او کمک می‌خواهیم و هر درمانی را که برای‌مان تجویز کند قبول می‌کنیم.


هادسون تایلور، میسیونر بزرگی که در اواسط قرن نوزدهم در سرزمین چین خدمت می‌کرد، مرد شناخته شده دعا نیز بود. او این حقیقت را در سفر نخستین خود به چین در سال ۱۸۵۳ آموخت. او به مادر خود قول داده بود که در هر طوفانی کمربند نجات غریق بپوشد. ولی وقتی که کشتی او اسیر طوفان شدیدی در دریای ایرلند شد و کاپیتان این کشتی به مسافران گفت که کمربندهای نجات غریق خود را بپوشند، هادسون تایلور در ابتدا فکر کرد که انجام این کار نتیجه کم ایمانی است. آیا او نمی‌توانست به خدا اعتماد کند؟ ولی وقتی که به این مسأله بیشتر فکر کرد متوجه شد که داشتن ایمان در تضاد با استفاده از ابزار پیرامون‌مان نیست. او بعدها نوشت که «استفاده از ابزار نباید از ایمان ما به خدا بکاهد و ایمان ما به خدا نباید مانع از استفاده از ابزاری شود که خدا برای انجام اراده خود در اختیار ما گذاشته است.»
پس این اولین درسی است که پرندگان به ما می‌آموزند:‏ ایمان و عمل با هم کار می‌کنند. البته نه در نجات که تنها از طریق ایمان به دست می‌آید، بلکه در هر چیز دیگری باید هم به خدا اعتماد کنیم و هم قدم مناسب را برداریم.





۱۳۹۶ دی ۱۷, یکشنبه

انجیل

درست همانطور که پیش از تولد طبیعی انسان،
درد زایمان و تلاشی سخت امری حتمی است،
 پیش از رسیدن به رویای ابدیت نیز، جنگی موقتی و زودگذر در جریان خواهد بود.


حرکت

در چرخه ی طبیعت نه پیروزی هست و نه شکست،
 فقط حرکت هست.
زمستان میکوشد استیلا یابد،
اما سرانجام ناچار ظفرمندی بهار را می پذیرد که با خود گل و شادی می آورد.
تابستان روزهای گرمش را ابدی میخواهد، چرا که گرما را برای زمین نیک می داند.
اما سرانجام ورود پاییز را میپذیرد. چرا که زمین به استراحت نیاز دارد.


حیات

خدا حیاتی به ما نمی بخشد که در آن پیوسته پیروز باشیم؛ بلکه هم چنان که در مسیر پیروزی پیش میرویم؛ به ما حیات می بخشد

اوسوالد چمبرز  oswald chambers

همچون عیسا رفتار کن



"آن که میگوید در او میماند، باید همانگونه رفتار کند که عیسا رفتار میکرد.")اول یوحنا ۶:۲)

اگر قصد ما این است که همچون عیسا رفتار کنیم، باید از خود بپرسیم: "او چگونه رفتار میکرد؟"
نخست، او در دینداری و پاکی شگرفی رفتار میکرد. شهوات این دنیا بر او حکم نمیراندند. او بر خواستههای ناپاک حکم میراند. پولس رسول در همین راستا ما را نسبت به شیوهی خدمت شایسته و پسندیدهی خدا آگاه میسازد:

 "پس ای عزیزان، حال که این وعده ِ ها از آن ما است، بیایید خود را از هر ِ ناپاکی جسم و روح بزداییم و با ترس از خدا، تقدس را بهکمال رسانیم.«
دوم قرنتیان ۷ :۱
آیا متوجهی عبارت »خود را از هر ناپاکی بزداییم« شدید؟
 جالب است که او نمیگوید: »خدا شما را از هر ناپاکی، پاک میسازد«. بگذارید موضوع را روشن سازم. خون عیسا ما را از هر گناهی پاک ساخته؛ این همان رستگاری است.
 اما پولس رسول در اینجا از تقدس صحبت میکند نه رستگاری؛ به عبارتی دیگر، زندگی کردن به دور از هر آن چیزی که قبال آزادانه انجام می گیرد

آکنده میشود خلاء وجودم با حقیقتی شیرین

⭐️آکنده میشود خلاء وجودم با حقیقتی شیرین ⭐️

-چرا بی دلیل عادتهایِ ما بایدهایِ ما میشود!! و شاید هم با دلیل !
- خوب یکی از دلایل آن نگاه و الگو برداری از بزرگترهاست!!
-بیشتر از گوشزدها و هشدارهایِ بی چون و چرا !
-تربیت غلط و بدون دانش!
-فرهنگها و آداب و رسوم هایِ غلط!
- فضایِ محیط بسته و محدودیت زندگی!
- تنبلی در پژوهش و تحقیق در واقعیت (( راحت طلبی ))!!
اینقدر دلیل ها گسترده ای  برای عادتها و بایدهایِ ما هست که اینجا گنجایش نوشتن نیست چرا که هر کدام از ما از بدو ورودمان به این دنیا مانند اثر انگشتمان متفاوت هستیم . اما در کل همه ما هر روز طلوع  و غروبی
داریم .
-چرا به دنبال چیزهایِ پیچیده هستیم!!
-چرا باید به دروغها باور کنیم و یا به خودمان تلقین کنیم!!

************
همکلاسیِ من خانمی است که با من هم صحبت میشود در موضوعات مختلف ، ناگهان روزی از من سوالی کرد
- پرسید: کتی تو در سوئد چطور احساس خلاء نمی کنی؟!
تمام وجودم برایش گوش شد و به او اجازه دادم که درد و دل کند و او همش تکرار میکرد (من با وجود خدا مشکل دارم  اما جاییکه کم میارم  به عادت قدیم و ‌‌رسوم اسلامی با دوستان به دروغ مسجد میرم  )
به دوستانم اصلاً نمیتونم از خلا ء وجودم بگم 👉
اسم این خانم رو میزارم سیاره
از آنجاییکه این دختر سیاره است و بیشتر اوقات در مورد مسائل زندگیش با  من مشورت می کنه و همیشه هم سوالهایٍ سختی میکنه که مستلزم بحثهای زیادی میشه🌞 به هر حال!
سیاره،  یک ساعت  در مورد خلاء وجودش با من صحبت کرد  او می دونست که من مسیحی هستم و مرکز صحبتهای من به مسیح کشیده میشود
من از کاملیت وجود مسیح که ما را در بر میگیرد براش توضیح دادم  یعنی کاملیت حضور مسیح در برابر نواقص و کمبود ها و نیازهای در آرامش و تسلی در خلاء وجود
این عادتها و الگو برداریِ غلط که از بچگی ما را آموزش و پرورش دادند با هیچ چیز تغییر نمی کند مگر پادزهرش
👈من از خودم و خلاء وجودم برایش تعریف کردم خیلی کوتاه که در بالا تیتر بندی کردم وقتی از عادتها و باورهای غلطِ خودم برایش تعریف کردم  ، او به فکر فرو رفت
و از او دعوت کردم که کتاب مقدس انجیل رو بخونه و ازش خواستم با خودش رو راست باشه و در تنهایی و در خلوت از خدا با نام عیسا مسیح بطلبد که “چنانچه او حقیقت است خودش را به تو نشان دهد”  و در راه راست تو را هدایت کند .

من برای سیاره توضیح دادم: که با شروع خواندن کتاب مقدس و پیش زمینه ای که از اسلام داشتم
هزاران نه بلکه میلیونها سوال برام پیش میامد ولی هر چه بیشتر میخوندم درونم غنی از حقایقی وصف ناپذیر میشد بطوریکه صدایِ آشنایی  به روح و جانم گرما و جان میبخشید ، و این صدای انجیل به رگهای وجودم جان میداد.
بطوریکه به اصل ریشه یِ خشکیدم پی بردم  و به لذت گوارای چشیدنِ آب حیات دست پیدا کردم .
آری انسان بدنبال آرامشی است که قدرتش فراتر از دست یافتنی ها باشد بله انسان بدنبال قدرتی فراتر است
و برای یافتنش خودش را می کشاند
بله هوا در کتاب مقدس بدنبالِ دست یافتن قدرت خدا بود👉

پیدایش  فصل  ۳    (ترجمه قدیم) 
  گناه آدم و حوا   
  ۱ و مار از همة حیوانات صحرا که خداوند خدا ساخته بود، هُشیارتر بود. و به زن گفت: «آیا خدا حقیقتاً گفته است که از همة درختان باغ نخورید؟»   ۲ زن به مار گفت: «از میوة درختان باغ می‌خوریم،    ۳ لکن از میوة درختی که در وسط باغ است، خدا گفت از آن مخورید و آن را لمس مکنید، مبادا بمیرید.»   ۴ مار به زن گفت: «هر آینه نخواهید مرد،    ۵ بلکه خدا می‌داند در روزی که از آن بخورید، چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود.»   ۶ و چون زن دید که آن درخت برای خوراک نیکوست و بنظر خوشنما و درختی دلپذیر و دانش افزا، پس از میوه‌اش گرفته، بخورد و به شوهر خود نیز داد و او خورد.

من  با جدیت کتاب مقدس را مطالعه کردم و هر زمان سوالی پیش میامد در حین خواندن کتاب مقدس جوابمو میگرفتم
و با این حقایق زنده خلاء درونم پُر میشد  مثل انسانی تشنه که با آب رفع تشنگی میکنه .
هر چند که این مثالهای معمولی قابل قیاس نیست
چون خلاء درون معنویت است
خلاء بدین معنی است که
چیزی خالی و دست نخورده در درون انسان مخفی شده که گاهی قد اعلم می کند و مظلوم وار از ورای تو در خواست کمک می کند یعنی **حقیقت وجود درونِ هر آدمی** که انسان می خواهد با مادیات و گذراندن  و یا هر چیزی که ما را راضی و وادار می کند که به آن دست درازی کنیم به هر قیمتی خوش گذرانی و یا با باورهای دروغین . اما پس چرا👇

اما چرا این خلاء  دوباره قد اعلم میکند  که سراسیمه میریم و دوباره تکراره مکررات دروغین
و از آنجایکه دسترسی به آن آسانتر است تکرار  میکنیم اما به این فکر نمی کنیم که اگر این باورها و عقاید رفتارها و .........وووو......من را راضی میکند پس چرا این خلاء هنوز وجود داره!؟
اما دریغ از اینکه بفهمیم آن خلاء حقیقی فقط با حقایق زنده در جان و روح ما رفع میشود
👈برای تسکین این خلاء چرا از سرچشمه ی روح و جان حقیقت مطالبه نکنیم؟!
 انجیل کلام زنده و حقیقتی شیرین و آب حیات که قطره ی خلاء وجودت را مملو و لبریز از زندگی ابدی میکند بطوریکه هیچوقت تشنه نخواهی شد🙏

۱۴ لیکن کسی که از آبی که من به او می‌دهم بنوشد، ابداً تشنه نخواهد شد، بلکه آن آبی که به او می‌دهم در او چشمه آبی گردد که تا حیات جاودانی می‌جوشد.» 
۱۵ زن بدو گفت: «ای آقا آن آب را به من بده تا دیگر تشنه نگردم و به اینجا بجهت آب کشیدن نیایم.» 
۳۵ عیسی بدیشان گفت: «من نان حیات هستم. کسی که نزد من آید، هرگز گرسنه نشود و هر که به من ایمان آرد، هرگز تشنهنگردد. 
۳۷ و در روز آخر که روز بزرگ عید بود، عیسی ایستاده، ندا کرد و گفت: «هر که تشنه باشد نزد من آید و بنوشد. 
/////////////////////
مسیح مکاشفه ی درون ماست و اوست که میخواهد چشمان ما باز شود وقلب ما را نرم میکند به پذیرایی از درون حقیقیِ خودمان.
مسیح کلامش در کتاب مقدس ⭐️انجیل⭐️مملو از حقیقتی است که تو را اول با خویشتن آشنا میسازد و  تاریکیهای وجودت ذره ذره پاک میشود و تبدیل به کریستالهای شفاف میشود
مسیح در کتاب مقدس خود را آب حیات و نجات دهنده معرفی میکند
و تو در زمانی که با خویشتن آشنا میشوی اول با خودت آشتی می کنی و تو حقیقی میشوی و با حقیقت انیس میشوی و در درون حقیقت میروی و چون حقیقت واضح و آشکار است دیگر تو پنهان نمیشوی تاریکی و دروغ را دوست نداری
چون در بدن حقیقت جان میگیری و رشد میکنی و دیگر تشنه نخواهی شد همچنان که مسیح در کتاب مقدس میگوید من به هر کس آب حیات دهم دیگر تشنه نخواهد شد
و اینگونه است که هر آنچه مسیح میگوید تو تواماً با گفته های مسیح ملموس و آشکار تغییر میکنی و شکل میگیری

و این در درون غوغا می کند و تو دیگر نمیتوانی بر حقیقت پشت پا بزنی چون تو در درون حقیقتی ناگسستنی هستی🙏

اینجاست که میخواهی فریاد بزنی
ای مردم بیایید حقیقت اینجاست
نجات اینجاست بیایید از این آب حیات بنوشید و این سفره آب حیات عظیم است و تمام نشدنی🙏
و این دریافت چنان ملموس است که دوست داری به عزیزانت و اطرافیانت هدیه دهی چون به رایگان دریافت کرده ای.
من بارها خودم را سرزنش کردم که چرا سالها در اسلام دروغین عمرم را به بطالت گذراندم  اما الان که به حقیقت وجود عیسا مسیح ایمان آوردم هر نفس خداوند را شکر گزارم 🙏
مسیح در مسیر پیروزی ما را یاری می کند و این مسیر پایانی ندارد و نشان میدهد که قدرتش بی انتهاست  و درک این قدرت بی انتها را به ما  میدهد و چه  لذت شیرینی  است که همراه با قدرت بی انتها در حال مشارکت و زندگی هستیم و این لحظات ستودنی است و انسان به دنبال این
 دست نیافتنی هاست که فقط در الهیات  و عمق رابطه با خداوند عیسی مسیح میسر است 🙏

اسلام این است “ حق گرفتنی است”  و به دنبال این حق گرفتنهاست که تو را درگیر دشمنی و کینه و نفرت می کند و در آخر به خونریزی  می انجامد


اسلام سمّ است و مسیح پادزهرش
اسلام نفرت میاره  و اما مسیح عشق و محبت و آزادگی
اسلام کینه و انتقام میاره اما مسیح صلح و آشتی
 چنانچه از محمد و قرآن پیروی کنی باید دنبال جنگ و خونریزی باشی که باید اسلام حاکم باشد
چناچه از مسیح پیروی کنی مردم را دعوت به خلقتی جدید به تعبیری تولدی تازه و نو در روح  و راستی می گشاید که شروعی عظیم و حقیقتی شیرین ؛ نه ضرب المثلی که حقیقت تلخ است
وه که این خلقت جدید در انسان و بازآفرینی روح و جان  فقط و فقط به دست خالق انسان انجام میشود او که زنده
می کند و میمیراند
او که جان میدهد و جان می گیرد
پس در اینجا نکته ای عمیق نهفته است آن خلاء وجود به دست کسی پُر میشود که قادر است خلاء وجود تو را بیافریند
آیا مایل هستی با خالق خودت آشتی کنی ؟! و خلقتی جدید را بدست کسی بسپاری که قادر است.
این شخص کسی هست که ادعا کرد و انجام داد و او نامش مسیح است.
بارها شنیده ای  نامش آشناست اما  یکبار در خلوتت او را پذیرا باش و از او در خواست کن و در قلبت را به روی مسیح باز کن
حقیقتی شیرین اینجاست هر شخصی بعد از دریافت آن هدیه الهی 👈فیض👉 👈تولد جدید👉 چنان غنی میشود که در تصورش هم نمیگنجید
و هر آنچه که در رابطه با کلام خداوند عمیقتر میشود عطایای الهی بیشتری میگیرد که فراتر از جان و روح محدود آدمی است.
این را فقط هر کس که خود به تنهایی در رابطه با خدا بدست میاورد .درک میکند و درونش مملو از فهم و درک میشود.
خواست و اراده خداوند است که تو پذیرا باشی چون تو با خود روراست بودی و در صداقت خدا را طلبیدی .

دعا و آرزویم برای آزادگی انسانها *مسح مسیح بر جان و روحشان *

در رابطه با دریافت و الهام از کتاب مقدس&

نویسنده کتایون











۱۳۹۶ فروردین ۲۸, دوشنبه

الوئیت در انسانیت

در هر * فکر و جان / جسم و روح* ( مجموعه ای از انسان )  انسانی نیکو الوئیت داشته باشد
 آن نیز باوری است  در حیاتی سالم .

امروزه بسیار زیاد برخورد می کنیم با مشکلات عدیده ای در زندگیِ بشر * انسان*

بزرگترین مشکلات بشر از جنگهای شروع میشود داخلی و خارجی تا کوچکترین مشکلات؛ نمی خواهم اینجا به عمق مشکلات بشر یروم چون هر مشکل خودش صفحه ها و وقت بسیاری را در بر می گیرد
چرا بشر هیچوقت نمی تواند صاحب آرامش باشد و در هر زمانی درگیربا مشکلات خاص خودش می باشد
یعنی در واقع این جنگها از کوچک و بزرگ  از جمله
شروعش از درون  بشرتا............ به بیرون و دوردستهااااا می کشاند !!! از خود شروع می شود تا به خانواده و دوست  و......
تااااا به کشور با کشورهااا و قاره با ایالتهای مختلف دیگر
..............................این یعنی جنگ ؛ قهــر.......
.......این یعنی ما توانایی سازش را با خود که نداریم هیچ!!!
.....................چه برسد با دیگران تا دوردستهاااااا.هرچقدرتاریخ را می خوانیم همیشه این وقایع تکرار و تکرار شدند؛
نگاهی به درونمان بیاندازیم با خودمان از یک مسئله کوچک درگیریم یک نمونه
حسرت هااا     دروغهاااا    خودپسندیهاااا   ما با خودمان در اصل دشمنی داریم اینهااا تازه 3 نمونه هست که بیان کردم وااای که درون هر یک انسان یا آدم یک جهان دوردستِ دست نیافنتی است
خدا میداند درون هر شخص چه چیزهااایی که پنهان است ..........
خدا و خدا میــــداند
در صداقت می گویم : که همه ی این تجربه های تلخ را گذراندم مثل خیلی هاااا
با سرگردانی های بسیاررر و و خوردن به دیوارهاای بسته که راه حلی تازه و نوین بیاید
بلکه این سمومِ تاریخ به اتمام رسد ... اما هر بار راه حلی می آید وسعت درگیریها بزرگتر و بزرگتر میشود
واییی پس این بشر کی نفسی تازه می کشد... وقتش کی میرسد!!!
هر روز بیشتر از دیروز  ..... درد ...درد... بیداد .. بی عدالتی هااا ... ظلمهاااا.. ظالمهاااا ... ستمگران.... تا ستمدیدگان ...
در هر انسانی صفتهای خوب هست امااا انسان خالص نیست
خالص یعنی بدون هیچ لکه ای پاک پاک
نیست که نیست
 یاد نشانه و کلام صریح ودقیق انجیل افتادم
که منظورش به تمام اقشار و هر بُرهه از زمان است

**۱۳ کیست در میان شما که حکیم و عالم باشد؟ پس اعمال خود را از سیرت نیکو به تواضع حکمت ظاهر بسازد.**

۱۲ همه گمراه و جمیعا باطل گردیده‌اند. نیکوکاری نیست یکی هم نی

اکر ما روراست باشیم مطالعه آزاد و بدون جبهه گیری داشته باشیم در میابیم که  هیچ انسانی سیرتش نیکو  نیست در پس هر  به ظاهرنیکویی باطنی پنهان وجود دارد( یک ناخالصی هست ) و مثل یک زگیل زشت میاد بیرون و نمایان میشود که من اسمشو سَم یا زَهر میزارم و سَمهای هر انسانی متفاوت گاهی هم شبیه به هم  و این سَمها دشمن اصلیِ درون ماست
که* یک سَمِ درون انسان آفتی بزرگ است بیرون انسان *
سم فقط با سم زدایی پاک میشود
سموم زدایی چیست؟ 
ما انسانهاااا احتیاج به یک سم زدایی داریم که قدرتش غالب برهر آفتی باشد و قدرتش درون ما را هم در بر بگیرد
چون انسان باید نیکویی را بشناسد و تغذیه شود و آموزش ببیند 

((مااحتیااااج به شخصی داریم که بدون این دشمنی هاااا باشد ((( نیکوی کامل باشد عشق کامل باشد محبت کامل باشد صلح صلح و آشتی باشد
دست به جنگ نزده باشد حتی تو افکارش هم نباشد  یک انسان کامل و بدنِ هیچ لکه ی  درتاریخ در هر بُرهه از زمان وجود داشته باشد از ازل تا ابد
قدرتی که غالب بر هر بدی باشد به این معنی که محبتش فراتر از هر بلنداااا و پهناااا و عمقهااااا
محبت سایه نیست که غالب آید
محبت نور است در ورایِ هر تاریکی
محبت گرم است در ورایِ هر سردی
محبت عدالت است در ورای هر بی عدالتی
محبت عشق است ورای هر تنفری
محبت مانی است ورای هر فانی))
..........................................................................
.......................................................................................
بیشتر مجموعه ی افکار من که باعث شد قلم به دست بگیرم و بنویسم دیدن خیلی از منظره هایِ مردمی است که خواستار آرامش و صلح هستند و مرتب به چالش کشیدن عقایدهاست از جمله مذهب و دین!!!!
آیا فقط جنگ در عقاید است؛
جنگ بر سر قدرت طلبی  خودخواهی و...... وخیلی مسائل دیگر؛ اما تمام اینها ریشه اصلی از درون ما آدمهاست
از قلب شروع میشود زیرا خواسته ها از قلب شروع میشود
قلب انسان شریر است
با زدن ضربان قلب *جان *شروع میشود وبا قطع آن *جان* تمام میشود
همه چیز از قلب است

۲۱ زیرا هر جا گنج تو است، دل  ( قلب ) تو نیز در آنجا خواهد بود.
۱۹ زیرا که از دل بر می‌آید، خیالات بد و قتلها و زناها و فسقها و دزدیها و شهادات دروغ و کفرها.
۲۱ زیرا که از درون دل انسان صادر می‌شود، خیالات بد و زنا و فسق و قتل و دزدی

((نمی توانم حقیقت را کتمان کنم  آنچه که مرا به این حقیقت رساند کلام زنده ای است که با قلب من حرف میزد و هر روز با حقیقت درونم بیشتر آشنا میشدم ))

 چون *حقیقت *همیشه آشکار می شود مگر در یک صورت آن هم با همان خواسته قلبت* دروغ* پنهانش کنی
منظورم دقیقا همین است ** برای پنهان کردن هر چیزی معادل خودش را باید پیدا کنی**

خدا کند توانسه باشم منظورم را رسانده باشم
آنچه برای پاکسازیِ قلبمان احتیاج داریم پذیرفتن قلبی پاک است و جانی دوباره از نو گرفتنِ
و این قدرت را فقط کسی می تواند انجام دهد که تواناییش را داشته باشد و خود پاک باشد

۱۰ ای خدا دل طاهر در من بیافرین و روح مستقیم در باطنم تازه بساز.

و اما چگونه به صلح می توان رسید؟!!!
من در عیسا مسیــــح به آرامش و صلح رسیدم چون مسیح پرچم سفید صلح و دوستی را بالا برد>>>>> بله عجله و قضاوت نکنید !! چون این تو هستی مسیح را مذهب میدانی ولی او خود را (( راه و راستی معرفی می کند))
با کمی فرصت و صبر و مطالعه ی آزاد در کتاب انجیل می توانید خود را به آسانی به خدایی بسپارید که سرور صلح و دوستی و آرامش است و راه و راستی است
همه ما او را با نام مسیـــح پیام آور صلح و دوستی می شناسیم
چون عیسا تنها کسی است در کلِ تاریخ که هر کلمه ای که به زبان میآورد شخصیتش با کلامش یکی است و اعمالش باسخنانش مثل رودی جاری ادامه می یابد تا هر روز و آینده ای که می آید

*مسیـــح با هیچ کس جنگ نکرد* شمشیری به دست نگرفت و حتی  توصیه هم نکرد .
 انجیل /عهد جدید یادآور کلمه ای مهم است و آن  ** آشتی با خدای محبت است **
من برای  این نوشته هایم یک سند معتبر دارم که خدا سندی چون انجیل ( خبر خوش ) به ما هدیه داده است تمام این نوشته هایم الهام از کتاب انجیل است و برای هر کدام کلی کلماتی دارم که تو انجیل به زبان مسیـــح نوشته شده و مهمتر از آن زندگیِ  زنده با مسیح خدایِ زنده است؛ و تغییر وجودم در زندگی با خداوند
حقیقت اینجاست که ما نفس می کشیم برای ادامه زندگی اما افکار و روح ما با حقیقتتِ راه و راستی آشتی نیست
وقتی ما شروع به مطالعه ی نوشته های انجیل می کنیم  به حقیقتی ژرف  میرسیم مثال آبی است که وجود ما تشنه این آب گواراست و آن به ما جان می بخشد
مهم این است آیا این کلمات وجودِ نفسی تازه و زنده  به ما می بخشد و چنان شیرین و گواراست که هر بار مزه ای نو و جدید که آن را انگار هرگز نچشیدیم
بلی کلماتی که ما را تغییر میدهد تو ذرات وجودمان جاری میشود و ما را به سوی تفکری جدید و نو هدایت می کندچنان عمیق که آنچه هیچوقت نداشتیم و قابل درک نبود را بدست میآوریم  (( فیض))
چرا هیچوقت از خواندن آن سیر نمی شویم !!!!
چیزی که دریافت می کنیم بزرگتر از تصور ماست

چون ورایِ و مافوق درک ماست اما او* مسیح* ما را با خود یکی می کند و ما را یاری می کند برای درک عظیم قدرت ِ این ورائ ؛
واووو
او در وجود ما بذرعشق کلام صلح را می کارد و ذره ذره سموم را دفع می کند
او به ما اموزشِ  مزه ی شیرین صلح را میدهد با آمدنِ مزه هایی که برای پاکسازی وجود ما لازم است دیگر چطور می توانیم مزه ی تلخ سم را بچشیم؟؟!!!! هرگز

مسیح با کلام زنده اش با شوقی وصف ناپذیر ما را به سوی *انسانیتی کامل *سوق میدهد ( انسانی با آرامش ) مسیح ما را به سوی صلح فرا می خواند
او با کلامش ما را تغذیه می کند
افکار ما را
زبان ما را
جان ما را
جسم ما را
روح ما را

همه میدانیم وقتی ما با راه و راستی و کلام نیکو تغذیه شویم با اعمالمان چه چیزی را پس خواهیم داد
جانا آری
رفتاری نیکو و قابل تقدیر
آه نیکو شدن چقدر زیباست!
بارها دوست دارم این را به یاد آورم که برای هر نوشته ی کلامم  سندی چون انجیل دارم و تغییری زنده در خودم هر روز بیشتر از دیروز
*نمی خواهم  به عمق این موضوع بروم چون هر انسانی اگر با صداقت با وجدانش روبرو شود حقیقت را دریافت می کند
چون هر کسی بهتر از عمق وجودش با خبر است *
.....................................................................
من در این نوشته هایم وارد الهیات نمی شوم بیشتر تلاشم رو نوشتن ساده است که هر خواننده ای را شامل شود
.....................................................................

انسان برای دین یا دین برای انسان
کدامیک الوئیت دارد؟!
یقین دارم انسان بله* انـــسان *
انسان بود که نخست آمد نه دین و مذهب
مسیح در گفتار و اعمالش آشکار این جمله را عیان می کند
برداشت از مرقس 2؛23
((۲۳ در یک روز سبت عیسی از میان مزارع گندم می‌گذشت و شاگردانش در حالی که راه می‌رفتند شروع به چیدن خوشه‌های گندم کردند‌.   ۲۴فریسیان به او گفتند: «نگاه کن، چرا شاگردان تو کاری می‌کنند که در روز سبت جایز نیست‌؟»   ۲۵ عیسی فرمود: «مگر نخوانده‌اید که داود وقتی خود و یارانش احتیاج به خوراک داشتند چه کرد؟   ۲۶ در زمان ابیاتار کاهن اعظم، به خانه خدا وارد شد و نان‌های تقدیس شده را، که جز کاهنان کسی حق خوردن آنها را نداشت، خورد و به همراهان خود نیز داد‌‌.»   ۲۷ و به آنها فرمود: **«سبت برای انسان به وجود آمد، نه انسان برای سبت‌.**  ۲۸ بنابراین پسر انسان صاحب اختیار روز سبت هم هست‌‌.»))
زمانی که عیسا شاگردانش گرسنه بودند الوئیت را به *انسان* داد نه فرمان مذهب
عیسا انقلابی درون و بیرون بوجود آورد
این یکی از کارهای عیسی بود ویکی از دلایلی بود که یهودیان او را رد کردند
من در اینجا بیشتر منظورم به سخن کلیدی عیساست:  سبت به معنی ( شنبه ) است و یهودیان در آن روز هیچ کاری نمی کردند حتی برای نجات جان انسان!!!
در این کلام خداوند آیه 27 می بینیم که عیسا میگوید** شنبه برای انسان بوجود آمده نه انسان برای شنبه**
عیسا انسانییت را الوئیت قرار میدهد این یک نمونه از رفتار عیسا ست
و خیلی از این آیات داریم که رفتار عیسا  ؛ آموزشی حقیقی برای زندگی ما در صلح و نجات جانهاست
عیسا به طریقهای مختلف به انسانها جان داد ارزش داد هویت داد
تا جایی که مُرده را زنده کرد *** او جان میدهد ***

کی جان میدهد؟!!!
خدا انسان را آفرید وبه او جان و روح داد  ؛اما انسان مخلوق خداست و نیازمند روح خداست
او پیش از ما بوده از ازل
پس چیزی که بالاتر از انسانیت است چیست؟!!!!!  ... خــدا

آیا ما می توانیم خود را در هر طوفان اخلاقی و شخصییتی کنترل کنیم؟!! و یا جوابگوی هر مشکلی باشیم؟! آیا به تنهایی قادر به هر کاری هستیم؟!!!
با خودمان روبرو شویم چه افرادی که پیش از ما آمدن چه اشخاصی که پس از ما می آیند!

من مخصوصا این سوال را پشت سر هم نوشتم

انسان آمد از بدو وُرودش مشکلات آورد تا به امروز نسل به نسل ( البته که این مشکل را گناه می خوانیم )
خداوند می خواهد به ما بفهماند که ما به او * خدا* نیاز داریم و دست از غرور بکشیم
چون ما نیاز به روح داریم و آن روح خداست
چون زندگی ما آغازش با خدا بود و بدون روح او همیشه بدونِ آرامش و در جنگ هستیم و خواهیم بود.
چنانچه خدا با ما زندگی کند ما در آرامش هستیم چون او سرچشمه ی عشق و محبت است
در جائیکه عشق و محبت است هیچ آلودگی سازگار نیست و ارمغان صلح و دوستی است
مســـیح که نمونه ای از انسانی کامل است ؛و و سرگذشت او نمونه ای از زندگی با خداست * حقیقتی محض
اوبه چیزی مهم که همه ما به عمق این موضوع احتیاج داریم اشاره میکند



کلام خدا ازعهد قدیم *تاریخ *به ما یادآور میشود

پیدایش  فصل  ۱    
  آفرینش جهان 

۲۶ و خدا گفت: «آدم را بصورت ما و موافق شبیه ما بسازیم تا بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و بهایم و بر تمامی زمین و همة حشراتی که بر زمین می‌خزند، حکومت نماید.»   ۲۷ پس خدا آدم را بصورت خود آفرید. او را بصورت خدا آفرید. ایشان را زن و مرد آفرید.   ۲۸ و خدا ایشان را برکت داد و خدا بدیشان گفت: «بارور و کثیر شوید و زمین را پر سازید و در آن تسلط نمایید، و بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و همة حیواناتی که بر زمین می‌خزند، حکومت کنید.» 

آیا خداوند به انسان اجازه داد بر انسانی دیگر حکومت کند!!!
هرگز!!!
در کلام خدا کامل و واضح روشن است که انسان اجازه ندارد بر انسانی دیگر حکومت کند و در ایات بالا می خوانیم حکومت انسان بر اساس چه چیزهایی است
حکومت و سلطنت بر انسان لایق خداست ( خدایی که هم آگاه بر درون انسان است هم آکاه بر بیرون انسان ؛ پیشگو و آینده نگر)
در کتاب مقدس چه عهد عتیق و عهد جدید سرگذشت و تاریخ مردان و زنان سلطنتی و فقیراز انسانهای عادی گرفته تا افراد بزرگ نشان دهنده این می باشد که انسان در هر حالت  و شرایطی که باشد اشتباهات ؛ خطاها ی جبران ناپذیری را به ازمغان میاورد و هیچ انسانی در هیچ جای تاریخ به ثبت نرسیده که کامل و دانا برهمه چیز باشد مگر یک نفر آن هم عیسی مسیح
یقین دارم که با مطالعه کتاب مقدس به نتایج بهتری می رسید و می توانید در کنار کتاب مقدس کتابهای تاریخیِ دیگری هم بخوانید که ان هم بررسی خوبی برای دلایل مشکلات ودرگیری عقاید متفاوت بشر در هر برهه ازشروع زیست انسان می باشد
چرا که ( حوا برای خوردن میوه درخت شناخت نیک و بد) باعث شد که جا پای خدا بگذارد و اینجاست که انسان در شرایطی که اراده آزاد دارد و اراده آزاد به تنهایی و بدون داشتن روح خدا  کارش همین میشود که نتیجه اش را تا به امروز داریم می بینیم
جنگ قدرت طلبی؛ که خواستار حکومت بر انسانی دیگر است(چشمها را باز کنید)

پیدایش  فصل  ۳
گناه آدم و حوا  
  ۱ و مار از همة حیوانات صحرا که خداوند خدا ساخته بود، هُشیارتر بود. و به زن گفت: «آیا خدا حقیقتاً گفته است که از همة درختان باغ نخورید؟»   ۲ زن به مار گفت: «از میوة درختان باغ می‌خوریم،   ۳ لکن از میوة درختی که در وسط باغ است، خدا گفت از آن مخورید و آن را لمس مکنید، مبادا بمیرید.»   ۴ مار به زن گفت: «هر آینه نخواهید مرد،   ۵ بلکه خدا می‌داند در روزی که از آن بخورید، چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود.»   ۶ و چون زن دید که آن درخت برای خوراک نیکوست و بنظر خوشنما و درختی دلپذیر و دانش افزا، پس از میوه‌اش گرفته، بخورد و به شوهر خود نیز داد و او خورد.   ۷ آنگاه چشمان هر دوِ ایشان باز شد و فهمیدند که عریانند. پس برگهای انجیر به هم دوخته، سترها برای خویشتن ساختند
** به کلمه عارف شناخت نیک و بد ** دقت کنید
آیا ما می توانیم بر همه چیز حتی چیزهای ناشناخته مسلط باشیم آن هم انسانهایی که هیچوقت نمی توانیم درون انها را ببینیم!!؟؟

تا به امروز بشر خیلی پیشرفت کرده اما هر په جلوتر میرود می فهمد که وجود هستی خیلی عمیقتر از جیزی است که انسان درمی یابد و کشف و یا اختراع می کند
با این تکنولوژیی های پیشرفته دلیلی است بر گستردگیِ ژرف و عمیق علم و عالم هستی!
ما سایه از خدا هستیم  *برابر*برای همزیستی درست در صلح و آرامش برای مقصدی عالیترنه برحکوت کردن یکدیگر



هر زمان بفهمیم که ما آفریده شدیم برای یاری یکدیگرو ما هر کدام به یکدیگر احتیاج داریم که تکمیل شویم
ما *ذره ایم* و او* خدا ؛کل *
خداوند به ما در کلامش میفهماند که ما کیستیم و کار ما چیست
و تمام مشکلات بشر از گناه شروع میشود
خودخواهی و کبر و غرور و قدرت نمایی بر یکدیگر و خود را جای خدا دانستن
در کل کتاب مقدس مفصل و عمیق همه موارد را چنان زیبا و قابل توجیح بیان می کند که هیچ کتابی یارایِ رقابت با او نیست چون تنها و بدون هیچ جهتی حتی برگزیدگان را زیر سوال میبرد
و این برای من بسیاااار تعمق برانگیز بود
که مرا زیر سوال برد که گناه چیست؟ و حال چاره ی از بین بردن گناه در چیست؟!!
من به پیام عیسی مسیــح جواب مثبت دادم و هر روزی که با اوو در او زندگی می کنم چیزهای جدیدی میابم 
دعا می کنم که همه نجات را دریافت کنند و طبق گفته مسیح از بندگی و اسارت دنیا و گناه آزاد شوند .آمین
من در اینحا خیلی کوتاه خواستم برکتی را که از کلام خدا گرقتم را به اشتراک بگذارم باشد که جلال نام خداوند عیسی مسیح و فیض او شامل همگان باشد ***  صبح یکشنبه  مصادف با رستاخیزمسیح***



۳۷ در جواب ایشان گفت: «آنکه بذر نیکو می‌کارد پسر انسان است،

۶۳ روح است که زنده می‌کند و اما از جسد فایده‌ای نیست. کلامی که من به شما می‌گویم، روح و حیات است.

۸ اگر گوییم که گناه نداریم خود را گمراه می‌کنیم و راستی در ما نیست.

۱۳ و هیچ خلقت از نظر او مخفی نیست بلکه همه چیز در چشمان او که کار ما با وی است، برهنه و منکشف می‌باشد.

۲ زیرا چیزی نهفته نیست که آشکار نشود و نه مستوری که معلوم نگردد.

۸ زیرا که محض فیض نجات یافته‌اید، بوسیله ایمان و این از شما نیست بلکه بخشش خداست،

۲۲ زیرا که چیزی پنهان نیست که آشکارا نگردد و هیچ چیز مخفی نشود، مگر تا به ظهور آید.


۵ اما غایت حکم، محبت است از دل پاک و ضمیر صالح و ایمان بی ریا.

آمـــین

Bildresultat för jesus christ quotes



نویسنده کتایون





۱۳۹۵ بهمن ۲, شنبه

کتاب مسیحیت ناب

http://shop.kalameh.com/

برای خرید این کتاب به سایت فوق مراجعه کنید



از جمله استدلال‌ها و جملات ماندنی 
لوئیس
 می‌توان به گفتۀ معروفش در باب خداوندی و الوهیت مسیح اشاره کرد، آنجا که می‌گوید: «می‌توان مسیح را دیوانه یا فردی شریر خواند... ولی هیچ‌گاه نمی‌توان معلم بزرگ اخلاق دانستش. او یا خداست یا هیچ نیست»






۱۳۹۵ آبان ۱, شنبه

دانلود کتاب * زندگی هدفمند*

برای دانلود این کتاب لینک زیر را  در گوگل کپی و جستجو کنید

http://www.farsicrc.com/media/Books/Zendegi-Hadafmand.pdf







کتابهای بسیاری در مورد هدف زندگی نوشته شده ولی همه آنها کتابهای" خودمحور" هستند. حتی کتابهای مسیحی خود محور نیز وجود دارد. آنها پیشنهاداتی از این قبیل به شما می کنند: رؤیاهای خود را جدی بگیرید، ارزشهای خود را مشخص کنید، هدفهایی را تعیین کنید، سعی کنید آنچه را که در آن خوب هستید پیدا کنید، هدفتان والا باشد، برای آن بجنگید! برای آن منضبط باشید. ایمان داشته باشید که به هدفهایتان خواهید رسید. دیگران را در هدفتان شریک سازید. هیچوقت خسته نشوید.
البته که چنین توصیه هایی گاهی اوقات با موفقیت نیز همراه است ولی موفق بودن با رسیدن به هدف زندگی دوچیز کاملا" متفاوت می باشند. شما امکان دارد با تمرکز به هدفهایتان به آنها برسید و با استانداردهای دنیا به موفقیت والایی نائل شوید و هنوز هدف خدا را در زندگیتان گم کرده باشید.
این درسها برای موفقیت شما در شغلتان یا رسیدن به آرزوهایتان یا نقشه کشیدن برای زندگیتان نیست. برعکس امکان دارد چیز کمتری نیز از شما بخواهد تا در زندگیتان انجام دهید.
حال چگونه به هدف زندگی برسیم؟
منبع مرکز پژوهشهای مسیحی