Translate

۱۳۹۴ دی ۴, جمعه

پیغام کریسمس: حقایق خاص دربارۀ مسیح

کلمه جسم گردید

کلمه جسم گردید


یوحنا 1؛1...18

در ابتدا کلمه بود؛ و کلمه نزد خدا بود؛ و کلمه، خدا بود. همان در ابتدا نزد خدا بود. همه‌چیز به واسطۀ او آفریده شد؛ و به غیر از او، چیزی از موجودات وجود نیافت. در او حیات بود؛ و حیات، نور انسان بود؛ و نور در تاریکی می‌درخشد؛ و تاریکی آن را درنیافت. شخصی از جانب خدا فرستاده شد، که اسمش یحیی بود. او برای شهادت آمد، تا بر نور شهادت دهد، تا همه به وسیلۀ او ایمان آورند. او آن نور نبود.، بلکه آمد تا بر نور شهادت دهد. آن نورِ حقیقی بود که هر انسان را منوّر می‌گرداند؛ و در جهان، آمدنی بود. او در جهان بود؛ و جهان به واسطۀ او آفریده شد؛ و جهان او را نشناخت. به نزد خاصّان خود آمد؛ و خاصّانش او را نپذیرفتند.؛ و اما به آن کسانی که او را قبول کردند، قدرت داد، تا فرزندان خدا گردند؛ یعنی به هر که به اسم او ایمان آورد، که نه از خون، و نه از خواهش جسد، و نه از خواهش مردم، بلکه از خدا تولد یافتند؛ و کلمه جسم گردید؛ و میان ما ساکن شد، پر از فیض و راستی؛ و جلال او را دیدیم، جلالی شایستۀ پسرِ یگانۀ پدر؛ و یحیی بر او شهادت داد و ندا کرده، می‌گفت: «این است آن که دربارۀ او گفتم، آن که بعد از من می‌آید، پیش از من شده است، زیرا که بر من مقدم بود.» و از پُریِ او، جمیع ما بهره یافتیم؛ و فیض به عوض فیض، زیرا شریعت به وسیلۀ موسی عطا شد، اما فیض و راستی به وسیلۀ عیسی مسیح رسید. خدا را هرگز کسی ندیده است؛ پسر یگانه‌ای که در آغوش پدر است، همان او را ظاهر کرد.
در بهار سال ۱۹۷۴، که تحصیلاتم را در کشور آلمان به پایان می‌رساندم، استاد اصلی‌ام از دنیا رفت؛ و یکی از برجسته‌ترین محققان عهد‌جدید، به نام اُسکار کالمن از شهر بازل به مونیخ آمد، تا تدریس در یکی از کلاسهای او را به عهده گیرد. او انجیل یوحنا را تدریس می‌نمود؛ و تا آنجا که یادم می‌آید، در سیزده هفتۀ اول از کل هجده هفته، تنها توانستیم چهارده آیۀ اولِ این انجیل را مطالعه نماییم. این آیات، چنین غنی و پربارند.

پیغام کریسمس: حقایق خاص دربارۀ مسیح

حال من با ترس و لرز به سراغ این آیات آمده‌ام، ترس و لرز از اینکه مبادا بی‌انصافی باشد که تنها یک موعظه را به این آیات اختصاص دهم. ولی به دو دلیل آنها را انتخاب کردم. یکی اینکه این متن، یکی از بهترین پیغامهایی است که می‌توان برای کریسمس آماده نمود. آیۀ ۱۴، آن آیۀ اصلی است که کریسمس را می‌شناساند: «و کلمه جسم گردید؛ و میان ما ساکن شد.» این معنای کریسمس است. خدا در شخص عیسی مسیح، از باکره متولد شده و به جهان آمده است. دومین دلیل انتخابم، این است که متن نامبرده، مملو از حقایقی خاص دربارۀ عیسی مسیح است، حقایقی که ما به شدت نیازمند دانستن و پذیرفتن آنها هستیم.
امروز این پیغام از اهمیت خاصی برخوردار است، چرا که همان‌طور که هفتۀ گذشته در ابتدای صحبتم اشاره کردم، حتی مذاهب اصلی دنیا، که مسیحی نیستند، این روزها چنین صحبت می‌کنند که گویی عیسی را احترام و حرمت نهاده، و انگار که به او ایمان دارند. به خصوص این روزها از رهبران مسلمانان چنین می‌شنوید که قصد دارند این باور را بپرورانند که حتی بیشتر از ما، عیسی را حرمت می‌دهند؛ چرا که آنها چنین نمی‌اندیشند که خدا اجازه می‌داده عیسی آن‌چنان ننگ‌آور، و چون یک مجرم، مرگ بر صلیب را متحمل گردد. از این‌رو، بسیار لازم و حیاتی است که مسیحیان، عیسی مسیح را به خوبی بشناسند؛ و قادر باشند تا تفاوت میان مسیحی که در کتاب‌مقدس معرفی می‌شود، و مسیحی که دیگر مذاهب مدعی احترام به او هستند را بیان کنند.
پس آنچه مایلم در خصوص این پاراگرافِ عالی مطرح کنم، پاراگرافی که دربارۀ عیسی مسیح است؛ و به قلم یوحنای رسول؛ یعنی، آن کسی نگاشته شده که او را بیش از هر شخص دیگری در این دنیا، صمیمانه می‌شناخت، این است که در خصوص «کلمه جسم گردید»، به پنج حقیقت اشاره نموده، و در خصوص آن توضیح داده و در آن وجد و شادی نمایم؛ و سپس، دو واکنش کاملاً متفاوتی که ممکن است امروز صبح نسبت به او از خود نشان دهید را با یکدیگر مقایسه کنم. هدف من این است که او را آن کسی که هست ببینید؛ و به آن جهت روید که او را چون خداوند و خدایتان، و بالاترین گنجینه‌تان پذیرا باشید؛ و اگر پیش از این، او را پذیرفته‌اید، دعای من این است که به او بچسبید و او را عزیز شمارید و در او شادی کنید و او را پیروی نمایید و بیش از همیشه، او را عیان سازید.
بیایید در این پیغام، به آن پنج حقیقت دربارۀ «کلمه جسم گردید» اشاره نماییم.
نامِ کلمه جسم گردید در این دنیا، عیسی مسیح است.
آیۀ ۱۷: «شریعت به وسیلۀ موسی عطا شد، اما فیض و راستی به وسیلۀ عیسی مسیح رسید».
فرشتۀ خداوند به یوسف گفت که آن کودک را «عیسی» نام گذار، زیرا که معنایش «نجات‌دهنده» می‌باشد. فرشتۀ خداوند در رویا به وی ظاهر شد و گفت: «ای یوسف؛ پسر داوود، از گرفتن زن خویش؛ مریم، مترس، زیرا که آنچه در وی قرار گرفته است، از روح‌القدس است؛ و او پسری خواهد زایید؛ و نام او را عیسی خواهی نهاد، زیرا که او امت خویش را از گناهانشان خواهد رهانید».
«مسیح» لقبی بود که به آن پادشاهی اشاره می‌نمود که یهودیان زمانی طولانی چشم‌انتظارش بودند، تا قوم خویش را پیروزی بخشد و حکومت جهان را بر دوش خود گیرد. وقتی آندریاس؛ برادر پطرس، به او گفت که عیسی را یافته است، در انجیل یوحنا ۱:‏۴۱ چنین می‌گوید: «ماشیح را یافتیم.» [و یوحنا می‌افزاید که] ماشیح به معنای مسیح است.
بنابراین، شخصی که ما در این آیات، درباره‌اش صحبت می‌کنیم، در کتاب‌مقدس، و در سراسر دنیا، به «عیسی مسیح» معروف است؛ و هر یک از این دو نام، از معنایی عالی برخوردارند: او نجات‌د‌هنده و پادشاه است.
«کلمه جسم گردید»، پیش از اینکه چون یک انسان متولد شده و به جهان بیاید، خدا بود و نزد خدا بود.
آیۀ ۱: «در ابتدا کلمه بود؛ و کلمه نزد خدا بود؛ و کلمه، خدا بود».
همواره فرقه‌هایی وجود داشته‌اند که با سرّی که در این دو عبارت نهفته است، سر ناسازگاری گذاشته و با آنها مخالفت ورزیده‌اند: «کلمه نزد خدا بود»، و «کلمه، خدا بود.» ایشان که صرفاً در تفکر انسانی‌شان اسیرند، می‌گویند که «نمی‌تواند هر دو حالت وجود داشته باشد؛ او یا خدا بود، یا نزد خدا بود. اگر او نزد خدا بود، پس او خدا نبود؛ و اگر او خدا بود، نزد خدا نبود.» این افراد برای فرار از حقیقتِ این دو جمله، گاهی ترجمه را نیز تغییر می‌دهند (همان‌گونه که شاهدان یهوه چنین می‌کنند)؛ و در نتیجه این‌طور می‌خوانند: «کلمه نزد خدا بود؛ و کلمه، یکی از خدایان بود.» اما هم از نظر دستور زبان، و هم از نظر محتوا، می‌توان از سایر آیاتِ انجیل یوحنا، و کتابهای دیگر از کتاب‌مقدس به خوبی دلیل آورد که چرا کلیسای مسیحی، هرگز چنین تعالیمی را صحیح و راستین ندانسته است.
چیزی که آیۀ اول تعلیم می‌دهد، این است که آن کسی را که ما عیسی مسیح می‌دانیم، پیش از اینکه جسم گردد، خدا بود؛ و پدر نیز خدا بود. یک خدا در دو شخصیت. این جزیی از حقیقتی است که ما آن را تثلیث می‌خوانیم. به این دلیل است که ما عیسی مسیح را می‌پرستیم؛ و همراه با توما در انجیل یوحنا ۲۰:‏۲۸ می‌گوییم: «ای خداوند من، و ای خدای من».
پیش از اینکه جسم گردد، یوحنا او را «کلمه» نامید.
یوحنا ۱:۱: «در ابتدا کلمه بود؛ و کلمه نزد خدا بود؛ و کلمه، خدا بود».
چرا او را «کلمه» نامید؟ یک پاسخ این است: به این بیندیشیم که او می‌توانسته عیسی را چه بنامد؛ و چرا هرچه که می‌نامیده، در مقایسه با «کلمه»، واژه‌ای نابسنده می‌بوده است؟ برای نمونه، یوحنا می‌توانسته او را «کردار» بنامد: «در ابتدا کردار بود؛ و کردار نزد خدا بود؛ و کردار، خدا بود.» یکی از تفاوتهای کردار و کلمه این است که کردار، چندان واضح و روشن نیست. اگر فکر می‌کنیم که گاهی اوقات، کلاممان مبهم بوده، و چیزهای مختلفی را می‌توان از آن برداشت کرد، چقدر بیشتر، کردار ما مبهم و غیر شفاف می‌باشد. به این دلیل است که اغلب خودمان را با کلمات توضیح می‌دهیم. کلمات، واضح‌تر از رفتار و کردار، مفهوم کارمان را می‌رسانند. خدا اعمال بس قدرتمندی را در تاریخ به ظهور رساند، اما ارجحیت را به کلام بخشید. فکر می‌کنم یک دلیلش این است که خدا برای گفتاری که واضح و شفاف و رسانگر است، ارزش والایی قائل می‌باشد.
مثال دیگر اینکه یوحنا می‌توانسته عیسی را «پندار» بنامد. «در ابتدا پندار بود؛ و پندار نزد خدا بود؛ و پندار، خدا بود.» اما یکی از تفاوتهای پندار و کلمه این است که کلمه به طور معمول، وسیله‌ای است که به منظور ایجاد ارتباط، از سوی پندارنده، ابراز می‌گردد. من فکر می‌کنم یوحنا می‌خواسته ما به این درک برسیم که پسر خدا با پدر در ارتباط بوده، و در تاریخ نیز ظهور نمود تا وسیلۀ ارتباط خدا با ما باشد.
و سومین مثال اینکه بگوییم یوحنا می‌توانسته او را «احساس» بنامد. «در ابتدا احساس بود؛ و احساس نزد خدا بود؛ و احساس، خدا بود.» اما همچنان بر این باورم که احساسات، هیچ بار معنایی، یا ادراکی، و یا مقصود روشن و شفافی را در بر ندارند. احساسات نیز مانند کردار، مبهم بوده، و لازم است که با کلمات توضیح داده شوند. پس به نظرم، یوحنا با «کلمه» نامیدنِ عیسی قصد داشته بر این نکته تأکید ورزد که پسر خدا عامل ارتباط می‌باشد. او نخست، و پیش از همه‌چیز وجود دارد؛ و از ازل، همواره وجود داشته، تا با پدر در ارتباط باشد؛ و دلیل دوم، اما بی‌نهایت مهم برای ما این است که پسر خدا، وسیلۀ ارتباط خدا با ما گشت. کسی شاید این مهم را در این خلاصه کند و چنین گوید که «کلمه» نامیده شدنِ عیسی، یعنی که «خدا خود را عیان نموده است».
هر چیزی جز خدا، به وسیلۀ «کلمه» آفریده شد.
یوحنا ۱:‏۳: «همه‌چیز به واسطۀ او آفریده شد؛ و به غیر از او، چیزی از موجودات وجود نیافت».
یوحنا در اینجا دست‌کم به دو دلیل، دربارۀ کلمه چنین می‌گوید. یک دلیلش این است که بر خدا بودن عیسی تأکید ورزد. وقتی به خدا فکر می‌کنیم، بی‌درنگ، خالق بودنِ او به ذهنمان می‌آید. خدا مبدأ و شرح هر چیزی است که وجود دارد، جز خودش. پس وقتی یوحنا می‌گوید: «همه‌چیز به واسطۀ او آفریده شد؛ و به غیر از او، چیزی از موجودات وجود نیافت»، منظور این است که عیسی خداست؛ و آفریده نشده است.
دلیل دیگر در آیۀ ۱۰ بیان شده است: «او در جهان بود؛ و جهان به واسطۀ او آفریده شد؛ و جهان او را نشناخت.» به نظر می‌رسد در اینجا نکته این می‌باشد که بر جدی بودنِ کوری جهان، که به خاطرش مقصرند، تأکید شود؛ و اینکه شرارت جهان در رد کردن عیسی، تا چه اندازه عظیم است. او چون خالقِ ما به نزد ما آمد، ولی باز هم دنیا او را نمی‌پذیرد.
پس تا اینجا دربارۀ «کلمه جسم گردید»، چه چیزهایی را بررسی نموده‌ایم؟ ۱) او عیسی مسیح است؛ نجات‌دهنده و پادشاهِ مسح شده. ۲) او خداست؛ شخصِ دوم تثلیث. ۳) او کلمه است – خدا تکلّم می‌کند؛ و خدا خود را عیان نموده است. ۴) او خالق همه‌چیز است.
«کلمه جسم گردید»، در خود حیات دارد؛ و آن حیات، نورِ آدمیان می‌گردد.
یوحنا ۱:‏۴: «در او حیات بود؛ و حیات، نور انسان بود».
کل حیات، در کلمه آغاز شد. این یک امر بدیهی است، چرا که همان‌گونه که پیش از این مشاهده نمودیم، عیسی خالق همه‌چیز است. اما در اینجا احتمالاً تمرکز بر حیات روحانی است. به بیان دیگر، ما انسانها با دو مشکل کوبنده رو‌به‌رو هستیم: ما از نظر روحانی، مرده‌ایم؛ و از این‌رو، از نظر روحانی، کوریم. آنچه یوحنا در اینجا می‌گوید، این است: عیسی چارۀ هر دو مشکل است: او آن حیاتی را که محتاجش هستیم، داراست؛ و این حیات، نوری می‌شود که نیازمند آنیم.
یوحنا ۵:‏۲۱ می‌فرماید: «پسر، هر که را می‌خواهد، زنده می‌کند.» به عبارت دیگر، او از نظر روحانی، همان کاری را برای ما انجام می‌دهد که برای ایلعازر انجام داد، وقتی که در مقابل قبر او ایستاد و به آن انسان مرده فرمود: «ای ایلعازر، بیرون بیا!» (یوحنا ۱۱:‏۴۳).
و چطور آن حیاتی که عیسی عطا می‌نماید، به نور ربط دارد؟ به دو شکل. یکی اینکه آن حیات، ما را قادر می‌سازد تا ببینیم. وقتی مردگان جان می‌گیرند، می‌توانند ببینند. یا بگذارید تصویر دیگری ارائه دهم: وقتی متولد می‌شوید، می‌توانید ببینید. به همین شکل نیز، دیدنِ روحانی صورت می‌گیرد. عیسی به نیقودیموس فرمود: «آمین آمین به تو می‌گویم، اگر کسی از سرِ نو مولود نشود، ملکوت خدا را نمی‌تواند دید» (یوحنا ۳:۳). بنابراین، عیسی ابتدا حیات می‌بخشد؛ و سپس، آن حیات، نور می‌گردد؛ یعنی توانایی برای دیدنِ واقعیتهای روحانی.
طریق دیگری که آن حیاتی که عیسی عطا می‌نماید، به نور ربط دارد، این نیست که فقط شما را قادر به دیدن می‌سازد، بلکه عیسی خود، آن نورِ عیان است. حال پس از همۀ اینها، باید پرسید که وقتی هنوز ایمان نیاورده‌ایم، نسبت به چه چیزی کور هستیم؟ ما به حقیقت و زیبایی و ارزش؛ یعنی، به جلال عیسی کور هستیم. پس وقتی یوحنا می‌گوید: «در او حیات بود؛ و حیات، نور انسان بود»، به احتمال بسیار، منظورش این است که عیسی مسیح؛ آن کلمه جسم گردید، هم قدرت برای دیدن شکوه روحانی است؛ و هم خودْ آن شکوهِ عیان است.
آیۀ ۱۴ همین را می‌گوید: «کلمه جسم گردید؛ و میان ما ساکن شد؛ و جلال او را دیدیم.» در انجیل یوحنا ۱۷:‏۲۴ نیز عیسی برای همین دعا کرد: «ای پدر می‌خواهم آنانی که به من داده‌ای، با من باشند در جایی که من می‌باشم، تا جلال مرا ببینند.» و زمانی که این عبارت را دو مرتبه تکرار نمود، همین واقعیت را مدعی بود: «من نور جهانم» (یوحنا ۸:‏۱۲؛ ۹:‏۵). پس «کلمه جسم گردید»، در خود حیات دارد؛ و آن حیات، نور آدمیان می‌گردد. او قدرت برای دیدن است؛ و خود، آن شکوهِ عیان است.
حال اگر بخواهیم جمع‌بندی کنیم، آن پنج حقیقت بررسی شده دربارۀ «کلمه جسم گردید»، کدامند؟
۱. کلمه پس از اینکه جسم گردید، عیسی مسیح است: نجات‌دهنده، و پادشاهِ مسح شده از جانب خدا، که پادشاهِ همگان است.
۲. او خداست: او نزد خدا بود؛ و او خدا بود.
۳. او کلمه نامیده شد: خدا تکلّم می‌کند. خدا خود را عیان می‌سازد.
۴. او خالق است: همه‌چیز به واسطۀ او آفریده شد، ولی خودِ او آفریده نشد.
۵. او حیات و نور است: قدرت زنده، برای دیدن؛ و آن شکوهِ عیان، و سیراب کننده.
و سرانجام، شما به همۀ این مکاشفه دربارۀ عیسی مسیح؛ کلمه جسم گردید، چه واکنشی نشان می‌دهید؟

یک واکنش: او را نمی‌شناسم؛ و او را نمی‌پذیرم.

این واکنش، در آیات ۱۰-‏۱۱ توصیف گشته است: «او در جهان بود؛ و جهان به واسطۀ او آفریده شد؛ و جهان او را نشناخت. به نزد خاصّان خود آمد؛ و خاصّانش او را نپذیرفتند.» شما این حقایق را می‌شنوید و می‌گویید: «او را نمی‌شناسم؛ و او را نمی‌پذیرم.» بسیار ترسناک است که دربارۀ خالق و حیات و نورتان چنین بگویید. کمترین خواهش و تمنایی که از شما دارم این است که در این ایام کریسمس، به این آسانی، این جمله را بر زبان نیاورید.

واکنش دیگر: او را می‌شناسم؛ و او را می‌پذیرم.

آیات ۱۲-‏۱۳، توصیف این واکنشند: «و اما به آن کسانی که او را قبول کردند، قدرت داد، تا فرزندان خدا گردند؛ یعنی به هر که به اسم او ایمان آورد؛ که نه از خون، و نه از خواهش جسد، و نه از خواهش مردم، بلکه از خدا تولد یافتند.» من امروز صبح برای این واکنش دعا می‌کنم. این «کلمه جسم گردیدِ» عظیم را بپذیرید. او را چون نجات‌دهنده و پادشاه، و خدا و کلمه، و خالق و حیات و نور، و همۀ آنچه خدا در او برای شماست، بپذیرید.
کریسمس به این می‌ماند که خدا پسرش را به جهان بفرستد تا همۀ «بن لادنهای» جهان را بیابد، که در غارهای ظلمت و مرگ پنهان شده‌اند. ولی به جای اینکه به درون غارها آتش بیندازد، خود در دهانۀ غارها می‌ایستد و می‌گوید: به سوی نور بیایید، زیرا که من برای گناهکاران، بر روی صلیب جان داده‌ام. اگر مرا چون خدای خود، و گنجینۀ خود، و به جانشینی از خود بپذیرید، مرگ من به حساب مرگ شما، و عدالتم به حساب عدالت شما گذاشته می‌شود؛ و صاحب حیات جاویدان خواهید گشت».
john piper










۱۳۹۴ دی ۱, سه‌شنبه

آنجا که مسیح را نمی‌شناسند، او را بشارت دهیم

رویای مقدس

Bildresultat för helig dröm

رومـیـان   فصل ۱۵

۱۸ زیرا من جرأت نمی‌کنم دربارۀ چیزی جز آنچه مسیح به توسط من به عمل آورده است سخن بگویم، سخن من فقط درباره این است که او چگونه ملل غیر یهود را به وسیلۀ گفتار، رفتار ۱۹ و نیروی آیات و معجزات و با قدرت روح‌القدس تحت فرمان خود در آورده است‌. به طوری که من سراسر اورشلیم را تا «الیریکوم» پیموده‌‌ام و انجیل مسیح را همه جا منتشر کرده‌‌ام‌.  ۲۰ هدف من همیشه این بوده است که در جاهایی که نام مسیح به گوش مردم نرسیده است بشارت دهم، مبادا بر شالوده‌ای که کسی دیگر نهاده بنا نمایم‌.  ۲۱ چنانکه کتاب مقدّس می‌فرماید: «کسانی که دربارۀ او چیزی نشنیدند، او را خواهند دید و آنانی که از او بی خبرند، خواهند فهمید‌‌.»

  نقشۀ پولس برای دیدن مسیحیان روم  
 ۲۲ همین موضوع بارها مانع آمدن من به نزد شما شد‌.  ۲۳ اما حال چون دیگر کار من در این نواحی تمام شده و هم چنین سالها مشتاق ملاقات شما بوده‌ام ۲۴ امیدوارم در وقت سفر خود به اسپانیا از شما دیدن نمایم و پس از آنکه از شما دیدن کردم در نظر دارم با کمک شما به سفر خود ادامه دهم‌. 

در این آیات، سه موضوع مطرح شده، که فکر می‌کنم لازم باشد بر آنها تأمل نماییم، چرا که هر سه موضوع، زندگی شما را کاملاً تحت تأثیر قرار داده (حتی اگر اکنون از آن آگاه نباشید)، و همگی آنها، مستقیماً به خدا، و مقاصدش در قرن بیست و یکم مربوط می‌باشند. آن نکاتی که در این آیات به نظرم می‌آیند، از این قرارند: نخست، رویایی مقدس؛ دوم، نیازی بی‌حد و اندازه؛ و سوم، تدبیری برای کل جهان. پس هر یک از این سه موارد را به ترتیب بررسی نموده، تا ببینیم که هر یک، به چه شکلی به یکدیگر، و به ما، و به جهان امروزِ ما ربط دارند.

۱. رویایی مقدس

آیۀ ۲۰: «اما حریص بودم که بشارت چنان بدهم، نه در جایی که اسم مسیح، شهرت یافته بود، مبادا بر بنیاد غیری بنا نمایم».
رویایی مقدس، پولس را در اختیار داشت. به این دلیل می‌گویم «پولس را در اختیار داشت»، چرا که خود در آیۀ ۲۲ می‌گوید: «بنابراین بارها از آمدن نزد شما ممنوع شدم.» و در انتهای آیۀ ۲۳ می‌گوید: «سالهای بسیار است که مشتاق آمدن نزد شما بوده‌ام.» وقتی سالیان سال، آرزومند انجام کاری هستید، اما آن را به انجام نمی‌رسانید، بدین معنی است که شما در اختیار چیزی هستید؛ و چیزی که پولس را در اختیار داشت؛ و او را از رفتن به روم بازمی‌داشت، این بود که رویایش در مناطق اورشلیم تا اَلیرِکُون، هنوز پایان نیافته بود. اما سرانجام، در آیۀ ۲۳ چنین می‌گوید: «مرا در این ممالک، دیگر جایی نیست.» و سپس در آیۀ ۲۴ می‌گوید: «هرگاه به اسپانیا سفر کنم، به نزد شما خواهم آمد. زیرا امیدوار هستم که شما را در عبور، ملاقات کنم».
به بیان دیگر، او در اختیار یک رویا بود، تا از اورشلیم تا اَلیرِکُون (کشور آلبانی امروز)، انجیل را به آنانی که تا به حال، نام عیسی را نشنیده بودند، بشارت دهد؛ و تا تحقق این رویا، از آن روی نمی‌گرداند. اما حال، کارش در آن مناطق پایان یافته بود؛ و رویایش او را رهسپار اسپانیا می‌نمود؛ و این پایان یافتن، فرصتی را برایش فراهم می‌نمود، تا سرانجام آنچه سالها آرزومندش بود؛ یعنی دیدار از کلیسای روم، و لذت بردن از مشارکتی کوتاه‌مدت با ایمانداران را به انجام رساند.
خوب است که رویایی مقدس، انسان را در اختیار داشته باشد. آیا شما نیز در اختیار چنین رویای مقدسی هستید؟ من آن را «مقدس» می‌نامم، زیرا هدفش مقدس است؛ و هدفش چیزی جز این نیست که شاهد باشد تا از هر قوم و ملیتی که هرگز نام عیسی را نشنیده‌اند، به او ایمان آورند؛ و مطیع او گردند؛ و او ایشان را از گناهشان، و از غضب خدا نجات بخشد. من این رویا را «مقدس» می‌نامم، زیرا همان‌طور که تا چند دقیقۀ دیگر بررسی خواهیم کرد، این رویا، از خدا، و از کلام مقدسش سرچشمه می‌گیرد. پس هم بجا، و هم پسندیده است که رویایی مقدس، ما را در اختیار داشته باشد.
آیا رویای مقدسی را در خود سراغ دارید؟ رویای همه نباید از جنس رویای پولس باشد. یکی می‌کارد، دیگری آبیاری می‌کند (اول قرنتیان ۳:‏۶-‏۸). هر شخص، عطیۀ خود را داراست (اول قرنتیان ۷:۷). هر شخص در مقابل آقای خودش استوار می‌ماند، یا فرو می‌افتد (رومیان ۱۴:‏۴). اما فکر می‌کنم خدا خشنود خواهد بود، اگر هر یک از فرزندانش، رویایی مقدس داشته باشند.

رویای مقدس برای دختران و پسران

کودکان و خردسالان، یک لحظه با دقت به من گوش دهید! می‌دانم که عبارت «رویای مقدس»، عبارتی غیر معمول بوده، و چیزی نیست که آن را هر روزه به کار برید. «رویای مقدس»، به این معناست که واقعاً بخواهید کاری را انجام دهید که خدا می‌خواهد انجامش دهید. چیزی که آن‌قدر طالب انجامش باشید، که شما را از انجام کارهای دیگری که واقعاً دوست دارید، بازدارد. سالها بود که پولس می‌خواست به روم برود، اما او به روم نرفت، زیرا چیز دیگری را بیش از رفتن به روم، دوست می‌داشت. او می‌خواست که در آسیا، و در یونان، که مردم دربارۀ عیسی چیزی نشنیده بودند، انجیل را بشارت دهد. او خیلی خیلی خیلی می‌خواست که آن کار را به انجام رساند.
 ما چنین اشتیاقی را «رویا» می‌نامیم؛ و آن را «رویای مقدس» می‌نامیم، چرا که چیزی است که خدا می‌خواهد آن را به انجام رسانید.
آیا شما چنین رویایی دارید؟ شاید هنوز نداشته باشید. شما هنوز خردسالید؛ و قرار است که خردسال باشید. ولی روزی خواهد آمد که دیگر خردسال نخواهید بود؛ و یکی از تفاوتهای کودک بودن، و بزرگ شدن، این است که وقتی چون یک مسیحی، بزرگ می‌شوید، یعنی که از رویایی مقدس برخوردار می‌گردید. بیشتر دختران خردسال، از جمله طلیتای من، خیلی دوست دارند که عروسک داشته باشند و با عروسک بازی کنند. بازی با عروسک خوب است، اما دختران کوچک! روزی خواهد آمد که بازی با عروسکها را که خیلی هم دلپذیر است، کنار گذاشته، و به بلوغ می‌رسید؛ و با مراقبت از کودکان واقعی در مهدکودک کلیسا، شادی بس عظیم‌تر و بهتری را تجربه خواهید کرد؛ و شاید روزی فرا رسد که حتی خدمت رسیدگی به کودکان گرسنه را در مناطقی دور به عهده گیرید؛ یا شاید مراقبت از کودکان تنهایی را که از نعمت داشتن پدر و مادر محرومند. این برای برخی از شما، به رویایی مقدس تبدیل خواهد شد؛ و برای برخی دیگر از شما، چیز دیگری رویای مقدس خواهد بود.
حال، شما پسران گوش دهید! اگر دوران کودکیِ شما مثل دوران کودکیِ من است، این چیزها را خیلی دوست دارید: توپ، ماشین، تفنگ، و یک نفر را که با او بازی کنید! من هیچ‌گاه تفنگی واقعی نداشتم (به جز تفنگ ساچمه‌ای). اما با هفت‌تیرم که مثل هفت‌تیر مَت دیلون بود؛ و تفنگم که مثل تفنگ لوکاس مک کِین، دستگیرۀ حلقه‌ای داشت، به خیلی از آدمهای بد شلیک می‌کردم. من عاشق این بودم که با دوستانم فوتبال بازی کنم؛ و جادۀ آن طرف خیابان را بکنم، تا کامیونم را از خاک پر کنم. من آن‌قدر سریع هفت‌تیر می‌کشیدم که حتی نمی‌توانستید به چشم ببینید! همۀ اینها خوب و سرگرم کننده بود.
اما روزی خواهد آمد که دیگر پسر خردسالی نخواهید بود؛ و یکی از تفاوتهای کودک بودن، و بزرگ شدن، این است که وقتی چون یک مسیحی، بزرگ می‌شوید، یعنی که از رویایی مقدس برخوردار می‌گردید؛ و این بدان معناست که خوشیِ تفنگ و کامیون و توپ، کمرنگ شده، و جای خود را به شادی عظیم‌ترِ نبرد برای عدالت، و نبرد برای نجات ابدی می‌دهد. بزرگ شدن، به این معناست که از رویای مقدسی برخوردار شوید، که با قوت، شمشیر روح را به کار گیرید؛ و خروارها محبت را به نزد نیازمندان ببرید؛ و در نام عیسی، به شیطان اُردنگی بزنید.
پدران و مادران، مجردان، پیران و جوانان، و مسیحیان باید که رویایی مقدس داشته باشید. چیزی که خیلی خیلی طالبش باشید تا آن را برای جلال خدا به انجام رسانید. چیزی که شما را در اختیار گیرد. آن رویا، شما را یاری می‌رساند تا بتوانید همچنان از رفتن به روم خودداری نمایید. آن رویا، به زندگی شما شور و شوق بخشیده، و باعث می‌شود که بر ابدیت تمرکز نمایید.

سرچشمۀ رویای مقدس

این رویای مقدس، از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ بخش مهمی از پاسخ به این پرسش، در آیات ۲۰ و ۲۱ یافت می‌شود. «اما حریص بودم که بشارت چنان بدهم، نه در جایی که اسم مسیح، شهرت یافته بود، مبادا بر بنیاد غیری بنا نمایم. بلکه چنان که مکتوب است [پولس از اشعیا ۵۲:‏۱۵ نقل قول می‌کند]: آنانی که خبر او را نیافتند، خواهند دید؛ و کسانی که نشنیدند، خواهند فهمید».
این همان امر شگفت‌انگیزی است که به ما ربط می‌یابد. با توجه به اعمال رسولان فصلهای ۹، و ۲۲، و ۲۶، می‌دانیم که مسیح پس از رستاخیزش از مردگان، پولس را در راه دمشق فرا خواند؛ و در اعمال رسولان ۲۶:‏۱۸، مأموریتش را مشخص نمود: «تو را به نزد آنها [غیر یهودیان، امتها] خواهم فرستاد، تا چشمان ایشان را باز کنی، تا از ظلمت به سوی نور، و از قدرت شیطان، به جانب خدا برگردند، تا آمرزش گناهان، و میراثی در میان مقدسین، به وسیلۀ ایمانی که بر من است، بیابند.» بنابراین، عیسی مسیحی که از مردگان قیام نمود؛ و زنده و حاکم مطلق است، مستقیماً پولس را می‌خواند، تا نوری برای غیر یهودیان گردد.
اما در رومیان ۱۵:‏۲۱، منظور پولس این نیست. او نمی‌گوید «من رویا دارم تا برای امتهایی که مسیح را نمی‌شناسند، نور باشم، چرا که عیسی مرا در راه دمشق فرا خواند.» او می‌گوید: «من این رویا را دارم؛ یعنی شور و اشتیاقی مرا پیش می‌برد، تا در جایی که مسیح را نمی‌شناسند، او را بشارت دهم، چرا که اشعیا ۵۲:‏۱۵ می‌فرماید: آنانی که خبر او را نیافتند، خواهند دید؛ و کسانی که نشنیدند، خواهند فهمید».
از این حقیقت، چه چیزی را برداشت می‌کنید؟ برداشت من این است که وقتی عیسی در راه دمشق، پولس را خواند، تا انجیل را به غیر یهودیانی بشارت دهد که از آن بی‌خبر بودند، پولس به عهد‌عتیق مراجعه کرد؛ و در پی تأیید و توضیحی برای این خواندگی بود، تا ببیند که این خواندگی، به چه شکلی با نقشۀ کلیِ خدا مطابقت دارد. او به آن تأیید و توضیح رسید؛ و به خاطر ما چنین نوشت. او به تجربه‌اش در راه دمشق اشاره نمی‌کند، چرا که ما هرگز چنین تجربه‌ای نخواهیم داشت. در عوض، به کلام مکتوب خدا که در دسترس ماست، اشاره نموده، و اصل و اساس رویایش را در کلام خدا مستقر می‌نماید.
حال، به پرسشی که مطرح کردم، بازگردیم: رویای مقدسِ شما از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ پاسخ اینجاست که آن رویا، از ملاقات شخصی با مسیح زنده سرچشمه می‌گیرد (نه اینکه الزاماً ملاقاتی شگرف چون ملاقات در راه دمشق باشد.) رویایی که کلام مکتوب خدا، آن را شکل داده، قوت می‌بخشد؛ و منشأ بینش و آگاهی‌اش است. وقتی شب و روز در شریعت خداوند تأمل می‌کنید (مزمور ۱:‏۲)، وقتی خود را در کلام خدا غوطه‌ور می‌سازید، آن‌گاه خدا حقیقتی را از کلامش گرفته، و دلتان را با آن حقیقت آتش زده، و آن را به رویایی مقدس تبدیل می‌سازد. اگر هنوز دلتان برای چنین رویایی آتش نگرفته، خود را با کلام خدا لبریز سازید؛ و از او بخواهید تا آتشی را در دلتان بیفروزد.

۲. نیازی بی‌حد و اندازه

خدا ما را به رویایی بی‌نتیجه، رویایی که در پایان زندگی‌تان، حسرت بر جای گذارد، هدایت نمی‌کند. رویای مقدس، همواره نیازی را برطرف خواهد کرد، نه اینکه خدا نیازمند باشد، بلکه دنیا نیازمند است. رویای مقدس، برای خودستایی نیست. رویای مقدس، شکلی از محبت است. رویای مقدس، همواره نیاز کسی را برطرف خواهد کرد.
آن نیازِ بی‌حد و اندازه چیست که پولس در این آیات، بدان اشاره می‌کند؟ آیۀ ۲۰: «اما حریص بودم که بشارت چنان بدهم، نه در جایی که اسم مسیح، شهرت یافته بود.» این بدان معناست که پولس صورتش را چون سنگ خارا نموده بود، تا انجیل را به مردمی بشارت دهد که هرگز دربارۀ مسیح نشنیده بودند. ایشان حتی نام مسیح را هم نشنیده بودند.

امتها هیچ عذر و بهانه‌ای ندارند

حال، این پرسش مطرح است: اگر آن مردمان، حتی نام عیسی را هم نشنیده‌اند، در قبال ایمان آوردن به او، پاسخگویند؟ اگر پاسخگو نیستند، آیا برایشان بهتر نمی‌بود که آنها را در جهالتشان باقی گذاشت؛ و بر این باور بود که از آنجایی که نام عیسی را نشنیده‌اند، خدا به ایشان رحم خواهد کرد؛ و از نجات ابدی، بی‌بهره نخواهند ماند؟ پولس، چرا این‌همه به خود زحمت می‌دهی که انجیل را به مردمی بشارت دهی، که هرگز نام عیسی را نشنیده‌اند؟
پولس در رومیان ۱:‏۱۸-‏۲۳، به این پرسش، پاسخ می‌دهد. این آیات را به آرامی، و با هشیاری بخوانید؛ و مانند پولس، اهمیتشان را احساس کنید. این آیات، دربارۀ جمیع مردمان و امتهایی نوشته شده، که هرگز نام عیسی را نشنیده‌اند؛ و رویای مقدس پولس، به نزد ایشان پیش می‌رود.
غضب خدا از آسمان مکشوف می‌شود بر هر بی‌دینی و ناراستیِ مردمانی که راستی را در ناراستی بازمی‌دارند. چون که آنچه از خدا می‌توان شناخت، در ایشان ظاهر است، زیرا خدا آن را بر ایشان ظاهر کرده است. زیرا که چیزهای نادیدۀ او؛ یعنی قوت سرمدی و الوهیتش، از حین آفرینش عالم، به وسیلۀ کارهای او، فهمیده و دیده می‌شود، تا ایشان را عذری نباشد. زیرا هرچند خدا را شناختند ولی او را چون خدا تمجید و شکر نکردند، بلکه در خیالاتِ خود، باطل گردیده، دلِ بی‌فهم ایشان تاریک گشت. ادعای حکمت می‌کردند؛ و احمق گردیدند؛ و جلال خدای غیر فانی را به شبیهِ صورتِ انسان فانی، و طیور و بهایم و حشرات، تبدیل نمودند.
پولس در رومیان ۲:‏۱۲ می‌گوید: «آنانی که بدون شریعت، گناه کنند، بی‌شریعت نیز هلاک شوند؛ و آنانی که با شریعت گناه کنند، از شریعت بر ایشان حکم خواهد شد.» هر کسی بنا بر آنچه که به آن متهم است، داوری خواهد شد؛ و هر که پیغام انجیل را نمی‌شنود، هلاک خواهد شد، چرا که حقیقت را که در دسترسش است، سرکوب نموده، و زندگی‌اش را در سرکشی و نافرمانی از خدا سپری می‌کند. تنها یک امید وجود دارد و بس: شنیدن انجیل عیسی مسیح، و ایمان آوردن به او.
نیاز امتهایی که نام عیسی را نشنیده‌اند، نیازی بی‌حد و اندازه، نیازی بیکران است. بیشترین نیازی که می‌توان تصورش را نمود، نیاز امتها به شنیدن انجیل عیسی مسیح، و ایمان آوردن به اوست. زیرا انجیل عیسی، «قوت خداست برای نجات هر کس که ایمان آورد، اول یهود، و پس یونانی» (رومیان ۱:‏۱۶). بدون انجیل، هیچ‌کس نجات نمی‌یابد.
اگرچه همگان خوانده نشده‌اند که مثل پولس رفته، و بشارت دهند، اما شما نمی‌توانید شخص با محبتی باشید و نخواهید که زندگی‌تان برای برطرف نمودن این نیاز، به حساب آید.

۳. تدبیری برای کل جهان

ولی خدا برخی از شما را خوانده، تا به پولس بپیوندید؛ و شخصاً در این تدبیر جهانی و خاص، سهیم گردید و آن را پیشه و کسب و کار خود سازید. آن تدبیر حیرت‌آور، از این قرار است؛ و اگر به تازگی به کلیسای بیت‌لحم پیوسته‌اید، با دقت گوش فرا دهید، تا به درک و بینش ما از خدمات بشارتی پی ببرید. گفتار حیرت‌آور پولس بدین شرح است:
نخست، آیۀ ۱۹: «از اورشلیم دور زده، تا به اَلیرِکُون بشارت مسیح را تکمیل نمودم.» یعنی پولس از اورشلیم به سوریه رفته، سپس از آسیای صغیر (ترکیه) می‌گذرد؛ و در مسیرش به سمت مشرق، به یونان می‌رسد؛ و سپس به سمت مغرب، و به شمالِ ایتالیا، آنجایی که کشور آلبانیِ امروز قرار دارد، پا می‌نهد. پولس می‌گوید که بشارت انجیل را در این مناطق به انجام رسانده است؛ و سپس با این جمله در آیۀ ۲۳، بر گفتۀ مبهوت کننده‌اش تأکید می‌نماید: «مرا در این ممالک، دیگر جایی نیست.» و آن‌گاه در آیۀ ۲۴ می‌گوید: «به اسپانیا سفر می‌کنم».
منظور پولس چیست که می‌گوید برای او در اورشلیم تا اَلیرِکُون دیگر جایی نیست؟ گزافه‌گویی نیست که بگوییم هنوز ده‌ها هزار نفر در آن مناطق وجود داشتند که می‌بایست بدیشان بشارت داده می‌شد. نیاز به بشارت در آن مناطق مشهود بود، چرا که پولس خطاب به تیموتائوس در افسس (که یکی از همین مناطق است)، نوشته، و به او حکم می‌کند که «عمل مبشر را به‌جا آور» (دوم تیموتائوس ۴:‏۵). به بیان دیگر، کسانی وجود داشتند که می‌بایست به آنها بشارت داده می‌شد، ولی پولس می‌گوید که کارش در این منطقه، پایان یافته است.
برداشت ما این است که پولس، مبشری محلی نبود. او مبشری برون‌مرزی بود. او مبشری پیشگام بود. یعنی خواندگی و رویای او این نبود که در جایی که کلیسایی وجود داشت، بشارت دهد. این کلیسا بود که می‌بایست بشارت می‌داد. خواندگی و رویای پولس این بود که در جایی که کلیسای بشارتی وجود نداشت، در جایی که مسیحیان حضور نداشتند، در جایی که حتی نام عیسی را نشنیده بودند، انجیل را بشارت دهد.

خدمات بشارتی، بشارت دادن، و رویای مقدس

نکته آن نیست که این واژگان را چه می‌نامیم، بلکه معنا و عملکردشان از اهمیت برخوردار است. برخی مبشران، که به خدمات بشارتی مشغولند، پیشگام بوده، و برون‌مرزی خدمت می‌کنند؛ و برخی دیگر، صرفاً بشارت دهنده هستند. آنان که به خدمات بشارتی مشغولند، از فرهنگها گذشته، و زبانهای تازه می‌آموزند. مبشران برون‌مرزی، «در قول و فعل، به قوت آیات و معجزات، و به قوت روح خدا»، زندگی‌شان را وقف می‌نمایند، تا هزاران سال ظلمت و حکمرانی شیطان بر مردمانی که شاه شاهان، و منجی جهان را نمی‌شناسند، در هم بشکنند.
این رویای پولس بود؛ و از آنجایی که آن مأموریت عظیمِ شاگرد ساختنِ جمیع امتها، هنوز به قوت خود باقی است؛ و امروز نیز مردمانی وجود دارند که از انجیل بی‌خبرند، پس دعای هر کلیسایی باید این باشد که خدا بسی مبشران برون‌مرزی برخیزاند؛ و همۀ ما را بشارت دهنده گرداند.
من می‌توانم تصور کنم؛ و در واقع دعا می‌کنم که ده سال بعد، یک نفر، و شاید ده نفر از شما، از نقطه‌ای در این دنیا که مردمانش پیغام انجیل را نشنیده‌اند، نامه فرستاده، و بگویید: «من اینجا هستم تا انجیل را به کسانی بشارت دهم که هرگز آن را نشنیده‌اند. زیرا همان‌طور که در رومیان ۱۵:‏۲۰ مکتوب است: (حریص بودم که بشارت چنان بدهم، نه در جایی که اسم مسیح، شهرت یافته بود، مبادا بر بنیاد غیری بنا نمایم.) خدا با این آیات، در ماه اوت سال ۲۰۰۶، در کلیسای تعمیدیِ بیت‌لحم، آتشی در دلم افروخت؛ و آن را به رویایی مقدس تبدیل نمود».
ای خداوند! خواهشم این است که این تصور را به حقیقت تبدیل نمایی. آمین.

john piper

Thumb john piper



۱۳۹۴ آذر ۲۱, شنبه

شهامت مسیحی

شهامت مسیحی

شهامت مسیحی یعنی آماده بودن به گفتن حقیقت و انجام آن، باوجود عواقب زمینی اش. زیراکه خدا وعده داده تا ما را درمورد زندگی با مسیح، یاری و حفظ کند. عملی احتیاج به شهامت دارد که یقیناً عواقبش دردناک است. این درد ممکن است فیزیکی باشد، مثل جنگ و یا عملیات نجات و یا ممکن است روحی باشد، مثل جدال و رویارویی.
وجود درد برای گسترش و حفظ حقیقت مسیح، ناگزیر است. عیسی قبلاً پیش بینی کرده بود که گسترش پیام انجیل با مقاومت همراه خواهد بود: " شما را به مصیبت سپرده، خواهند کشت و جمیع امّتها بجهت اسم من از شما نفرت کنند." ( متی 24 : 9 ). پولس نیز هشدار داده بود که حتی در کلیسا، با وفاداری به حقیقت مقاوت خواهد شد: " من می دانم که بعد از رحلت من، گرگان درنده به میان شما درخواهند آمد که بر گله ترحّم نخواهند نمود. و از میان خود شما مردمانی خواهند برخاست که سخنان کج خواهند گفت تا شاگردان را در عقب خود بکشند." (اعمال 20 : 29 ـ 30 و دوم تیموتاؤس 4 : 3 ـ 4 را نیز ببینید).

بنابراین بشارت و تعلیم حقیقی جسارت و شهامت می طلبد. فرار در هنگام مخالفت با بشارت و تعلیم، بی احترامی به مسیح است. نوعی بزدلی است که تنها حقایقی را بگوئیم که گفتنشان امن است. مارتین لوتر این موضوع را اینطور مطرح می کند:
" وقتی دنیا و شریر حمله ورند و من با بلندترین صدا و واضحترین بیان، تمام سهم حقیقت مسیح را اعلام می نمایم؛ بجزء مشخصاً یک نکته از آن، اگرچه با شهامت به مسیح اعتراف می کنم، امّا درحقیت من به مسیح اعتراف نمی کنم. جائیکه جنگ به شدّت می خروشد، آنجا وفاداری یک سرباز ثابت می شود. جائیکه باوجود جنگ مطلق، سرباز با پایداری تمام در صحنۀ میدان جنگ می ایستد، آنجا وفاداریش مشخص می شود. امّا اگر درهمان زمان، شانه خالی کند، برای او خفت خواهد بود." (نقل شده از کتاب «استوار بایستیم: اعلان ایمان مسیحی در هنگام جنجال» نوشتۀ پارکر تی ویلیامسون، چاپ Springfield سال 1996 ، صفحۀ 5 ).
حالا بایستی از کجا این شهامت را بدست آوریم؟ این نکات را بیاد داشته باشید:
از بخشوده شدن و عادل (پارسا) شدن:
" شریران می گریزند جایی که تعاقب کننده ای نیست، امّا عادلان مثل شیر شجاعند." ( امثال 28 : 1 )، "...عیسی ایمان آنان را دیده به آن مرد گفت: «پسرم، دل قوی دار، گناهانت آمرزیده شد.»" ( متی 9 : 2 از ترجمۀ مژده).
از اعتماد کردن به خدا و امید داشتن به او:
" ای کسانیکه امیدتان به خداست، شجاع و قوی باشید." ( مزمور 31 : 24 از ترجمۀ مژده، دوم قرنتیان 3 : 12 را نیز ببینید).
از پر شدن از روح خدا:
"...همه به روح القدس پرشده، کلام خدا را به دلیری می گفتند." ( اعمال 4 : 31 ).
از بودن وعده های خدا با شما:
"...قوی و دلیر باش، مترس و هراسان مباش، زیرا در هر جا که بروی یهوه خدای تو، با توست." ( یوشع 1 : 9 ).
از دانستن این حقیقت که آن کسی که با شماست، بزرگتر از دشمن شماست:
" دلیر و قوی باشید...زیرا آنکه با ماست از آنکه با وی است قوی تر می باشد. او بازوی بشری است و با ما یهوه خدای ماست تا ما را نصرت دهد و درجنگهای ما جنگ کند." ( دوم تواریخ 32 : 7 ـ 8 ).
از مطمئن شدن از اینکه خدا بر جنگهای ما تسلط دارد:
" دلیر باش و به جهت قوم خویش و به جهت شهرهای خدای خود مردانه بکوشیم، و خداوند آنچه را که در نظرش پسند آید بکند." ( دوم سموئیل 10 : 12 ).
از طریق دعا:
" در روزی که تو را خواندم مرا اجابت فرمودی و مرا به قوّت در جانم شجاع ساختی." ( مزمور 138 : 3 و افسسیان 6 : 18 ـ 20 را نیز ببینید).
از سرمشق گرفتن از دیگران:
" اکثر از برادران در خداوند از زنجیرهای من اعتماد به هم رسانیده، بیشتر جرأت می کنند که کلام خدا را بی ترس بگویند." ( فیلپیان 1 : 14 ).
مشتاقانه با پایداری و همراهی شما، مایلم تا به آخر بایستم.
جان پایپر


اطمینان از محبّت خدا به ما

از آنجایی که خدای محبّت خود دلیلی برآنست که ما را با محبّت خاص، دوست داشته باشد ( رومیان 8 : 28 )، امّا اطمینان از این محبّت خاص، نباید دلیل اصلی ما برای محبّت خدا باشد. محبّت ما برای او که بخاطر منتخب بودن ماست، درک روحانی ما از همۀ جلال رضایتبخش این خداست. قدردانی ما از مزایای دریافتی نیست، بلکه شناخت و لذت دریافت اوست که قلب ما را سرشار از قدردانی می کند. این شناخت و خوشی بایستی برطبق کلام خدا باشد، همراه با این یقیین آنی که او البته برای این خوشی جاودانی است که خود را به ما می دهد.
دعوت انجیل (مسیح برای گناهکاران مرد و اگر به او ایمان بیاوری نجات می یابی)، ابتدای امر دعوتی نیست به اینکه ایمان بیاوری او برای گناهانت مرد، بلکه ایمان آوردن به اینکه او خدایی است که نجات را با این بهای گزاف مهیا ساخته و با این حکمت و قدوسیّت، شایستۀ اعتماد است؛ و اینکه او حقیقتاً آرامی رضایتبخش برای همۀ حسرتهای ماست. این ایمان (که حس کردن، دریافت کردن است)، بلافاصله همراه با این یقیین است که ما نجات یافته ایم و او برای ما مرد، چونکه وعدۀ نجات برای آنانی است که البته ایمان دارند. هستۀ مرکزی خوشی و شادی در مسیحیّت، متمرکز این واقعیت است که ایمان نجاتبخش چیست، معنی واقعی «پذیرفتن» مسیح یعنی چه و محبّت کردن خدا به چه معنی است.
مقایسه کنید: " ما او را دوست داریم؛ زیراکه او اوّل ما را محبّت کرد." ( اول یوحنا 4 : 19 ). این شاید بدین معنی است که محبّت خدا، از طریق تجسّم، کفاره و کار روح القدس محبّت ما را برای او ممکن می سازد؛ و بدین معنی نیست که انگیزۀ ما برای محبّت، کارهای زیاد او برای ماست. و شاید به معنای مشاهده و درک روحانی ما از این خدایست که گناهکارانی چون ما را با چنین فیض عظیم، حکمت حیرت آور و قربانی ای برای کفاره، دوست می دارد. بخاطر چنین خدایی، بخاطر آنچه که او هست، ما غرق شادی می شویم، نه بخاطر گفتن این جمله که ما ابتداً او را دوست داریم، چونکه خود را شخصاً و خاصّاً برگزیدۀ او می بینیم.

اطمینان از محبّت خدا به ما


جان پایپر

خدا پسر یگانۀ خود را به جهان فرستاد (( مسیـــــح ))

12 دلیل برای کریسمس

1. « از این جهت من متولد شدم و بجهت این در جهان آمدم تا به راستی شهادت دهم.» ( یوحنا 18 : 37 ).
2. « از این جهت پسر خدا ظاهر شد تا اعمال ابلیس را باطل سازد.» ( اول یوحنا 3 : 8 و عبرانیان 2 : 14 ـ 15 ).
3. « تندرستان احتیاج به طبیب ندارند، بلکه مریضان؛ و من نیامدم تا عادلان را بلکه تا گناهکاران را به توبه دعوت کنم.» ( مرقس 2 : 17 ).
4. « پسر انسان آمده است تا گمشده را بجوید و نجات بخشد.» ( لوقا 19 : 10 ).
5. « پسر انسان نیز نیامده تا مخدوم شود بلکه خدمت کند و تا جان خود را فدای بسیاری کند.» ( مرقس 10 : 45 ).
6. « خدا پسر خود را فرستاد که از زن زاییده شد و زیر شریعت متولد، تا آنانی را که زیر شریعت باشند فدیه کند تا آنکه پسرخواندگی را بیابیم.» ( غلاطیان 4 : 4 ـ 5 ).
7. « خدا جهان را اینقدر محبّت نمود که پسر یگانۀ خود را داد تا هرکه بر او ایمان آورد، هلاک نگردد بلکه حیات جاودانی یابد.» ( یوحنا 3 : 16 ).
8. « خدا پسر یگانۀ خود را به جهان فرستاده است تا به وی زیست نماییم.» ( اول یوحنا 4 : 9 و یوحنا 10 : 10 ).
9. « این سخن امین است و لایق قبول تامّ که مسیح عیسی به دنیا آمد تا گناهکاران را نجات بخشد.» ( اول تیموتاؤس 1 : 15 ).
10. « این طفل قرار داده شده، برای افتادن و برخاستن بسیاری از آل اسرائیل و برای آیتی که به خلاف آن خواهند گفت.» ( لوقا 2 : 34 ).
11. « مرا فرستاد تا شکسته دلان را شفا بخشم و اسیران را به رستگاری و کوران را به بینایی موعظه کنم و تا کوبیدگان را آزاد سازم.» ( لوقا 4 : 18 ).
12. « عیسی مسیح خادم ختنه گردید بجهت راستی خدا تا وعده های اجداد را ثابت گرداند و تا امّتها خدا را تمجید نمایند.» ( رومیان 15 : 8 ـ 9 و یوحنا 12 : 26 ).


12 دلیل برای کریستمس

جان پایپر

۱۳۹۴ آذر ۱۸, چهارشنبه

ما خواستار آزادی مسیحییان وصلح و آرامش در دنیا هستیم

فراخوان تجمع حامیان زندانیان مسیحی، عقیدتی و سیاسی در ایران 
در حمایت از زندانیان مسیحی، عقیدتی و سیاسی در زندانهای حکومت اسلامی حاکم بر ایران 
زمان: شنبه 12 دسامبر 2015 برابر با 21 آذر 1394 - ساعت 12:00
12 december 2015 kl 12:00 
مکان: مینت توریت (مقابل پارلمان) استکهلم سوئد
(Mynttorget - Stockholm - Sverige)


۱۳۹۴ آذر ۱۶, دوشنبه

یک زن ۴۶ ساله ایرانی‌تبار جزو قربانیان زن تروریست رو بنده پوشی است

این زن قربانی ایرانی، مادر سه فرزند بود و در سن ۱۸ سالگی در پی وقوع انقلاب اسلامی در ایران، برای «گریز از بدرفتاری با مسیحیان» به آمریکا مهاجرت کرده بود.


 یک زن ۴۶ ساله ایرانی‌تبار جزو قربانیان زن تروریست رو بنده پوشی است که همراه همسرش میهمانان یک جشن سالگرد را در کالیفرنیا به گلوله بستند و ۱۴ بیگناه رابه قتل رساندند.
صبح روز شنبه داعش مسئولیت این حملۀ را برعهده گرفت. یک پایگاه خبری وابسته به داعش اعلام کرد: “دو عنصر مسلح وابسته به این گروه تروریستی حمله چهارشنبه کالیفرنیا در آمریکا که ۱۴ کشته برجای گذاشت را اجرا کردند.”
 به گزارش روزنامه نیویورک تایمز، زن قربانی ایرانی تبار بِنِتا بِتبَدل، نام داشت. او مادر سه فرزند بود و در سن ۱۸ سالگی در پی وقوع انقلاب اسلامی در ایران، برای «گریز از بدرفتاری با مسیحیان» به آمریکا مهاجرت کرده بود.
این قربانی ۴۶ ساله حادثه تیراندازی روز چهارشنبه در مرکز نگهداری معلولان سان برناردینو، در سال ۱۹۹۷ میلادی ازدواج کرد که حاصل آن سه فرزند ۱۰، ۱۲ و ۱۵ ساله است.
بنتا پس از فارغ التحصیلی از رشته شیمی از دانشگاه پولی پومونای کالیفرنیا در اداره بهداشت شهر سن برناردینو مشغول به کار شده بوده است.
آرلن وردیو همسر او که یک افسر پلیس است، به روزنامه “دیلی بریز” گفت، او و بنتا صبح چهارشنبه از طریق تلفن با یکدیگر در تماس بودند، و بنت به او گفت که از بانک پول گرفته و قصد دارد برای کریسمس خرید کند.
خانواده بنتا بت بادال در بیانیه‌ای گفته‌اند، او قرار بود روز چهارشنبه در یک گردهمایی سالانه به مناسبت فرا رسیدن کریسمس سخنرانی کند و از این بابت بسیار خوشحال بود.
به گفته آنها “طنز تلخ روزگار است که زندگی او، به واسطه آنچه که به نظر می‌رسد همان افراطگرایی باشد که سالها پیش او از آن گریخت، گرفته شد.”
– مهاجرت مسیحیان ایران
فشار بر اقلیت‌های مذهبی، که حتی در قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز به رسمیت شناخته شده‌اند، از همان زمان پیروزی انقلاب در سال ۱۳۵۷ آغاز شد و با گذشت دهها سال، به مهاجرت گسترده مسیحیان ایران انجامید.
اصول ۱۳ و ۱۴ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مسیحیت را به همراه ادیان زرتشتی و یهودی، به عنوان اقلیت‌های دینی رسمی کشور ایران شناخته و پیروان این ادیان را در حدود قانون در اجرای احوال شخصی و مراسم مذهبی، آزاد گذاشته است.
اگر چه براساس قوانین فوق، شهروندان مسیحی در ایران مانند سایر هموطنان‌شان از حقوق اجتماعی برخوردارند و شهروند درجه یک شناخته می‌شوند، ولی خروج بی‌شمار مسیحیان از کشور که از‌‌ همان سال‌های ابتدایی تشکیل نظام جمهوری اسلامی در ایران آغاز شده و تاکنون ادامه یافته است . با گذشت بیش از ۳۶ سال از حکومت جمهوری اسلامی  بسیاری از مشکلات موجب عدم امنیت و آسایش شهروندان مسیحیی بویژه ارامنه و آشوریان در ایران شده که آنها را مجبور به مهاجرت اجباری از کشور کرده است.
پس از انقلاب اسلامی فشارها بر روی اقلیت‌های دینی افزایش یافته و آنها از حضور در بسیاری از مناصب و موقعیت‌های سیاسی و نظامی منع شده و برای بخش فراوانی از فعالیت‌ها و مراسم مذهبی‌شان محدودیت‌های جدی ایجاد شده است. از اواخر دهه‌ی ۸۰ میلادی اما بر سرعت مهاجرت ارامنه و آشوریان از ایران به شدت افزوده شد و این موضوع سبب شد تا در عرض یکی دو دهه جمعیت این اقلیت در ایران نزدیک به ۷۰ درصد کاهش داشته باشد،
– حادثه کالیفرنیا
سید رضوان فاروق، بازرس مسئول رسیدگی به رستوران‌ها در سازمان بهداشت بخش سن برناردینو، و همسرش تشفین مالک روز چهارشنبه به یک جشن تعطیلات که همکاران رضوان فاروق در آن حضور داشتند، حمله کردند.
طبق این گزارش‌ها، رضوان فاروق در این جشن حضور داشت، اما خارج شد و همراه همسرش در حالیکه هر دو مسلح بودند به جشن برگشتند و حاضران را به رگبار بستند. به گفته پلیس، این دو نفر ۷۵ گلوله به سمت حاضران شلیک کردند.
زن تروریست تشفین مالک نام داشت و تا پنج سال پیش که به پاکستان بازگشت در عربستان زندگی می کرد. او در سال ۲۰۱۴ از طریق اینترنت با رضوان فاروق آشنا و با ویزای نامزدی وارد آمریکا شد.

به گزارش «رویترز» تشفین مالک روبند ه می پوشید و در آمریکا رانندگی نمی کرد.
پلیس فدرال آمریکا، اف بی‌آی، جمعه چهارم دسامبر اعلام کرد که تیراندازی چهارشنبه گذشته در کالیفرنیا که ۱۴ کشته برجای گذاشت را یک «اقدام تروریستی» می‌داند.
دیوید بوویچ، دستیار مدیر پلیس فدرال در ایالت کالیفرنیا گفت:” براساس اطلاعات و شواهدی که ما در اختیار داریم، در حال تحقیق درباره این اقدام اقدام تروریستی هستیم.
به گزارش سی ان ان،‌ لحظاتی پس از حمله چهارشنبه تشفین مالک در پیامی در فیس بوک با ابوبکر البغدادی رهبر گروه حکومت اسلامی(داعش) اعلام بیعت کرد. اما فیس بوک این پیام را لحظاتی بعد حذف کرد.

۱۳۹۴ آذر ۱۲, پنجشنبه

نوکیشان مسیحی روزهای سختی را در سایه حکومت نظام سیاسی جمهوری اسلامی سپری می کنند.

کلیسای جماعت ربانی مرکز در تهران که از سوی مقامات امنیتی جمهوری اسلامی تعطیل شد



به گزارش «محبت نیوز» طی هفته های گذشته  خبرهایی از سوی برخی رسانه ها از بازداشت و دستگیری جمعی از نوکیشان مسیحی در چند شهر ایران منتشر شد که آژانس خبری مسیحیان ایران محبت نیوز هنوز نتوانسته این موارد را از سوی منابع خود تائید کند با این حال همچنان در جمهوری اسلامی “نوکیشان مسیحی” روزهای سختی را در سایه حکومت نظام سیاسی جمهوری اسلامی سپری می کنند.
 دستگیری های خودسرانه، تهدید به قتل یا اعدام و شکنجه ها روحی و جسمی جامعه نوپای مسیحیان فارسی زبان ایران را تهدید می کند. در حالیکه از نظر مبانی فکری و عقیدتی اسلام تشیع، اسلام میانه رویی است، اما برخوردهای سخت جمهوری اسلامی با اقلیت های غیرمسلمان و گاهن مسلمان شیعه مانند دراویش بسیار سخت و بیرحمانه است.
با گذشت بیش از ٢ سال از ریاست جمهوری حسن روحانی وضعیت اقلیت های غیرمسلمان نه تنها بهبود نیافته بلکه بدتر شده است.

مسیحیان فارسی زبان و بهائیان بیش از سایرین مورد جفا و آزار قرار می گیرند. ده ها  تن از  بازداشت شدگان مسیحی در زندانهای جمهوری اسلامی در وضعیت نامشخصی قرار دارند. برخی از آنان در زمان بازداشت هیچگونه تماسی با خانواده خود نداشته اند. برخی از این افراد  پس از آزادی به «محبت نیوز» گفته اند بازجویان در حین بازداشت رفتار مناسبی با آنان نداشته اند و آنان و خانواده شان را حتی تهدید به مرگ کرده اند. بازجویان همچنین از آنان خواسته اند به محض آزادی موقت وثیقه سپرده را فراموش کرده و از کشور خارج شوند.
با وجود همه این فشارهای امنیتی، اما کار خداوند در ایران تمام نشده است و کلیساهای خانگی و سازمان های بشارتی که به صورت زیرزمینی در ایران فعال هستند خبر از رشد ٢٠٪ مسیحیت در ایران می دهند. فعالان مسیحی  از گرویدن صدها هزار ایرانی به آیین مسیحیت در داخل ایران خبر می دهند. به گفته این خادمین و فعالان مسیحی که بر امور جامعه نوکیشان مسیحی در داخل ایران تمرکز دارند  تعداد کسانی که از اسلام به مسیحیت گرویده اند به قدری زیاد است که واکنش تند مقامات امنیتی را به همراه داشته است. اما این واکنش های تند نیز از شدت اشتیاق ایرانیان به آیین مسیحیت کم نکرده است.
در دو دهه گذشته که کلیساهای خانگی در ایران شروع به رشد و تکثیر خودجوش نمودند، همواره حکومت اسلامی در اتاق فکر مقامات امنیتی با سیاست دستگیری ایمانداران و فعالان کلیساهای خانگی و تعطیلی کلیساها تلاش کرده تا به خیال خود آنها را محدود نماید.
ماموران امنیتی نظام در سالهای اولیه تلاش می کردند تا سر و صدا  و جنجالی در این مورد  نشود تا به خیال خودشان باعث همه گیر شدن این پدیده نشوند. فشار بر کلیساهای رسمی و ثبت شده کشور هم همچنان در سه دهه گذشته به بهانه حفظ شئونات اسلامی بویژه در ایام جشنهای کریسمس و سال نو میلادی با شدت ادامه داشت و دارد.  این موضوع به حدی بود که مقامات امنیتی جمهوری اسلامی حتی نگرانی خود را از گسترش علاقمندی خانواده های «مسلمان» به برگزاری کریسمس و مراسم سال نوی میلادی ابراز داشتند. ایام کریسمس زاد روز تولد عیسی مسیح همه ساله بویژه مسیحیان در سراسر دنیا خود را آماده می کنند تا این روز فرخنده را در کلیساها با دیگر ایمانداران به جشن و شادی و شکرگزاری بپردازند، اما این ایام برای مسیحیان بویژه نوکیشان مسیحی در ایران در سایه تهدیدات دستگاهای امنیتی جمهوری اسلامی رنگ و معنای دیگری دارد.
موج بازداشت ها  و یورش ماموران امنیتی به کلیساهای خانگی و ممانعت از برگزاری جشن کریسمس خود گویای این حقیت است . نظام جمهوری اسلامی نمونه آشکار عدم تحمل آیین های دیگر به جز اسلام و نقض آزادی بیان است.
از دیگر شگردهای سیستم امنیتی جمهوری اسلام ربط دادن اقلیت ها دینی با یکدیگر در جهت ضدیت با نظام اسلامیست. برای نمونه چندی پیش یکی از سایت های مذهبی وابسته به منابع مالی حوزه علمیه قم که با مطالب ساده لوحانه خود سعی بر آن دارد تا تیشه به ریشه آئین مسیحیت در ایران بزند و از هر دروغ و افترایی نیز هراسی ندارد  مدعی همکاری گسترده بهائیان و مسیحیان صهیونیست (اصطلاح رایج مقامات امنیتی برای مسیحیان فارسی زبان) شد. به گفته این سایت حکومتی دکتر ذبیح‌ قربان‌ یک بهائی اهل شیراز با همکاری کشیش‌ کلیسایی شمعون‌ غیور شیراز، آرم‌ دانشگاه‌ شیراز را با استفاده‌ از علائم‌ مسیحیت‌ صهیونیستیی (سپر عیسویان‌ در جنگهایی صلیبیی علیه‌ مسلمانان) سفارش‌ داد !
به هر روی بررسی تاریخ نشان می دهد در طول سالیان گذشته مسلمانان شیعه مذهب با نامسلمانان سر عداوت نداشته اند و در طول تاریخ در ایران میان مسیحیان و یهودیان زیسته اند، بی آن که آزار جدی به آنان برسانند. اما رویکرد سیاسی نظام حاکم جمهوری اسلامی کاملن مغایر با رویه زندگی عموم مسلمانان حتی شیعه مذهب است. رفتار نظام سیاسی با اقلیت های غیرمسلمان در حالی سخت و ظالمانه است که خود مسلمانان شیعه مذهب نیز در داخل کشور طعم آزار و اذیت  را از این حکومت اسلامی بارها چشیده اند.

۱۳۹۴ آذر ۱۱, چهارشنبه

ستاره مخصوص این پادشاه در آسمان



خداوند در تاریخ کتاب‌مقدس همیشه نسبت به ایرانیان عزیز نظر لطف و تفقد خاصی داشته است. برای نمونه نام کوروش اولین پادشاه ایران ۱۱ بار در کتاب‌مقدس با عزت و حرمت آمده است. خداوند ۱۵۰ سال قبل از تولد کوروش در اشعیا باب ۴۵ آیات ۳-۱ کوروش را مسیح یا برگزیده خود می‌نامد و او را برای آزادی قوم بنی‌اسرائیل از اسارت بابلیان به‌کار می‌برد.

همین طور ۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح، در زمان داریوش پادشاه، خدا اجازه داد که دانیال نبی که یکی از اسرای یهودی بود به مقام نخست‌وزیری برسد تا از طریق این پیامبر بزرگ و نخست‌وزیر حکیم و مدبر، جلال و شکوه خود را به ایران و ایرانیان بشناساند.
همچنین خداوند در زمان اخشوروش پادشاه، ملکه استر را که یک دختر معمولی یهودی بود در ایران عزیز به‌کار می‌برد، و او مانعِ اجرای بلایی عظیم یعنی توطئه قتل‌عام یهودیان توسط هامانِ شریر می‌شود (در این مورد لطفاً به کتاب استر مراجعه کنید). مقبره استر و مُردخای در همدان و مقبره دانیال نبی در شوش قرار دارد که هر دو از شهرهای ایران هستند.
نه تنها در عهدعتیق بلکه در عهدجدید نیز خداوند لطف خود را از ایرانیان دریغ نمی‌کند. برای نمونه در زمانی که روح‌القدس در روز پنطیکاست بر شاگردان مسیح نازل شد، نوشته شده است که از پارتیان و مادیان و عیلامیان که اقوامی ایرانی بودند در آنجا حضور داشتند. این اقوام شاهد نزول پرجلال روح‌القدس بودند و می‌شنیدند که چطور ایمانداران خدا را به زبان مادری خودشان پرستش می‌کنند (اعمال ۲‏:‏‏‏۹‏-۱۱‏). مقبره یکی از ۱۲ حواری مسیح به‌نام تدی یا طاطه‌وس در استان آذربایجان غربی نزدیک شهر ماکو قرار دارد. این مکان یکی از زیارتگاه‌های بزرگ ارامنه نیز می‌باشد.
ولی از همۀ اینها با شکوه‌تر اینکه در روزهای تولد عیسی مسیح شاهد برکت بسیار بزرگتری برای ایرانیان هستیم. خدا افتخاری بزرگتر از افتخارات دیگر به ما ایرانیان عطا کرده است، بدین معنا که اجازه داده است یک یا دو نفر از اولین کسانی که نجات‌دهنده عزیزمان را به‌هنگام میلاد او ملاقات‌ کردند، ایرانی باشند.
جالب این است که قبل از اینکه یهودیان مذهبی که خود را قوم برگزیده خدا می‌دانستند عیسی مسیح را زیارت بکنند، ایرانی‌ها او را ملاقات کردند.
داستان ملاقات مجوسیان یا ستاره‌شناسان از عیسای نوزاد در انجیل متی ۲:‌‏۱-۱۱ نقل شده است و درس‌های مبارکی در این روزهای میلاد برای ما دارد.
همانطور که می‌دانید به‌هنگام تولد عیسی مسیح از یک طرف شبانان فقیر، بی‌سواد و گمنام بشارت تولد مسیح را از فرشتگان شنیدند و برای ملاقات او به آخور رفتند، و از طرف دیگر ستاره‌شناسانِ دانشمند و باسواد و دولتمند که افراد صاحب‌منصبی نیز بودند به ملاقات عیسی مسیح می‌آیند تا معلوم شود که عیسی مسیح برای همۀ قشرها و گروه‌ها و طبقات اجتماعی و ملل مختلف به این جهان آمده است و برای همۀ آنها پیام خاصی دارد.

هم شبانان ساده‌دل و گمنام و فقیر و بیسواد و هم مجوسیان معروف و ثروتمند و دانشمند به ملاقات این نوزاد آسمانی نیاز داشتند. بر طبق شواهد تاریخی، ایران نیز مانند مصر، هند، و یونان یکی از مراکز مهم ستار‌ه‌شناسی در دنیای آن روزگار بود و اخترشناسان و دانشمندانِ علم نجوم در تابستان‌ها مرکز کارشان در شهر همدان قرار داشت و در طول زمستان به‌علت صاف بودن آسمان در شهر شوش به تحقیقات علمی خود می‌پرداختند.
حال باید این سؤال را از خود بپرسیم که ملاقات مجوسیان از عیسی برای ما چه پیامی دارد؟
۱- مجوسیان فوق‌العاده تشنه و مشتاق ملاقات این نوزاد و پادشاه آسمانی بودند.
ظاهراً مجوسیان بر اساس مطالعه اعداد ۲۴:‌‏۱۷ در عهدعتیق متوجه این پیشگویی شده بودند که: «ستاره‌ای از یهودا طلوع کند و عصایی (پادشاهی) از اسرائیل خواهد برخاست.»
پس بر اساس کلام خدا منتظر ظهور این پادشاه آسمانی بودند. وقتی متوجه شدند که ستاره مخصوص این پادشاه در آسمان نمایان شده است، با وسایل مسافرتی آن زمان که احتمالاً شتر یا اسب بود فرسنگ‌ها راه طولانی را تا هفته‌ها طی کردند. به‌نظر می‌آید که آنها در طول شب‌ سفر می‌کردند تا بتوانند حرکت ستاره را دنبال بکنند، و در طول روز استراحت می‌نمودند. واقعاً متحمل شدن این همه زحمت مسافرت و سختی راه آن هم از سوی این علمای بزرگ برای چه بود؟ برای این بود که آنها حق‌جو و تشنه و مشتاق ملاقات با پادشاه آسمانی بودند. آنها با اشتیاق در جستجوی طفل می‌گشتند. دقت کنید به سؤال تکان‌دهندۀ آنها که قصر هیرودیس را در اورشلیم به لرزه درآورد. این سؤال بیانگر فریاد اشتیاق آنها برای ملاقات با مولود آسمانی بود:
«کجاست آن مولود که پادشاه یهود است؟ زیرا که ستاره او را در مشرق دیده‌ایم و برای پرستش او آمده‌ایم.» (متی ۲:۲).
مجوسیان برای دیدن این مولود آسمانی و شاه شاهان که از ملکوت اعلی به میان ما انسان‌های خاکی آمده بود حاضر بودند هر بهایی بپردازند. این طفل ارزش و لیاقت آن را داشت که برای ملاقات و پرستش او هر زحمتی را تقبل بکنند. جالب است که با اینکه اورشلیم یعنی مرکز مذهبی یهودیان فقط ۶ فرسنگ یعنی ۳۶ کیلومتر با بیت‌لحم فاصله داشت، اما هیچ کدام از رهبران و علمای مذهبی اورشلیم لایق شمرده نشدند که این نوزاد آسمانی را ملاقات بکنند. علت اصلی این بود که آنها در انتظار این منجی نبودند و او را نمی‌جستند، و حال آنکه مجوسیانِ تشنه و جوینده، هزاران کیلومتر را با اشتیاق قلبی طی کرده بودند و به همین دلیل موفق به ملاقات عیسی مسیح شدند.


حقیقتاً که جوینده یابنده است. خداوند در کلامش می‌فرماید «هر که مرا به تمامی دل و جان خود جستجو کند، مرا خواهد یافت» (ارمیا ۲۹:‏۱۳). برخلاف تصور رایج، دعوت عیسی مسیح برای عموم مردم نیست، بلکه برای همۀ انسان‌های تشنه و جوینده است. عیسی فرمود «هر که تشنه است نزد من آید و بنوشد» (یوحنا ۷:‏۳۷). چرا حقیقت شناخت مسیح بر بسیاری از دوستان آشکار نمی‌شود؟ چون طالب و جویای شناخت حقیقت نیستند. مسیح به یهودیان بی‌ایمان گفت: «نمی‌خواهید نزد من آیید تا حیات یابید. اگر کسی بخواهد ارادۀ خدا را به‌عمل آورد او خواهد دانست که تعلیم من از جانب خدا هست یا نه» (یوحنا ۵:‏۴ و ۷:‏۱۷). اگر بنده تشنه نباشم و میلی به خوردن آب نداشته باشم، ولی شما در دهان من یک قیف بگذارید و یک بُشکه آب در شکم من خالی کنید چه اتفاقی می‌افتد؟ روشن است که آبی که منشأ حیات است سبب مرگ من می‌شود. آب وقتی لذت‌بخش و دلچسب و گواراست که من برای نوشیدن آن عطش داشته باشم.
دوستان عزیز صمیمانه به این سؤالات پاسخ دهید: آیا واقعاً تشنه شناخت حقیقت هستید؟ آیا قلباً جوینده راه نجات و رستگاری هستید؟ آیا با تمام وجود مایل هستید نجات‌دهندۀ جهان را بشناسید؟ آیا عمیقاً راغب هستید این پادشاه آسمانی را که برای رستگاری شما از گناهان‌تان به این جهان آمده است ملاقات کنید؟
اولین شرط پاسخ به این سؤالات این است که تشنه وجود او و ملاقات با او باشید. نمونه‌ای از این نوع تشنگی را در داود نبی می‌بینیم:
«چنانکه آهو برای نهرهای آب شدت اشتیاق دارد، همچنان ای خدا جان من اشتیاق شدید برای تو دارد. جان من تشنۀ خداست، تشنۀ خدای حی که کی بیایم به حضور او حاضر شوم» (مزمور ۴۲:‏۱-۲).
مطمئن باشید که برای اینگونه تشنگان، وعده این است که آب حیات به‌جهت رفع عطش آنها فراهم خواهد شد: «خوشابه‌حال گرسنگان و تشنگان عدالت زیرا ایشان سیر خواهند شد» (متی ۵:‏۶).

۲- پیام دومی که مجوسیان دانشمند به ما می‌آموزند درس فروتنی و افتادگی است.
مجوسیان از تحقیقات خود دربارۀ ستاره متوجه شده بودند که این ستارۀ درخشان در آسمان سرزمین یهودیه در میان قوم اسرائیل طلوع خواهد کرد، ولی دقیقاً نمی‌دانستند این واقعه در کجای یهودیه رخ خواهد داد. به گمان آنها این مولود آسمانی که شاه‌ شاهان نامیده می‌شد به احتمال زیاد باید در پایتخت مذهبی، سیاسی و تجاری قوم یهود یعنی در اورشلیم مقدس که معبد بزرگ یهودیان نیز در آنجا بود به‌دنیا می‌آمد و به‌همین خاطر نیز او را در اورشلیم جستجو می‌کردند. این مجوسیان احتمالاً انتظار داشتند تولد شاه ‌شاهان در یکی از قصرهای باشکوه اورشلیم در جلال و عظمت دنیوی و با حضور همۀ بزرگان و روسای مذهبی، علمی و سیاسی صورت بگیرد. ولی معیار آنان با برنامه و روش الهی کاملاً فرق داشت. در حقیقت معیار آنان معیار اشتباهی بود که ریشه در عقل و منطق انسانی داشت. آنها به‌هیچ وجه باور نمی‌کردند که این ستاره آسمانی جلال خود را در فقیرترین شهر یهودیه یعنی در دهکدۀ گمنامی به‌نام بیت‌لحم، آن هم در آخوری پست و کثیف در بین گاوان و گوسفندان نمایان سازد. به‌علاوه مادر طفل نیز دختر گمنام و ساده و فقیری به‌نام مریم بود که خدا افتخار تولد طفل را به او عطا کرده بود.
اما خدا مجوسیان را فروتن ساخت و معیارها و ارزش‌های آنها را عوض کرد و به آنها فهماند که جلال این پادشاه آسمانی از نوع دیگری است. آنان برای دیدار این مولود می‌بایست فروتن می‌شدند و از غرور و جاه و جلال خود پایین می‌آمدند. آنها باید از معیار الهی پیروی می‌کردند که براساس آن: «هر که خود را برافرازد پست گردد و هر کس خویشتن را فروتن سازد سرافرازی یابد» (لوقا ۱۸:‏۱۴).
دوستان عزیز روش خدا امروز نیز دقیقاً چون زمان گذشته است. تنها کسانی که در حضور خدا متواضع شوند و روش فروتنانه او را بپذیرند استحقاق دیدار مولود آسمانی را خواهند داشت.
شرط ملاقات با پادشاهِ پادشاهان این است که از معیارهای متکبرانۀ خود دست برداریم و در حضور او فروتن شده، تابع روش او بشویم. در آن صورت است که افتخار دیدن مولود آسمانی نصیب ما نیز خواهد شد. درست است که خدای ما خدایی عظیم، قادر مطلق، پرجلال و بزرگ است، ولی این خدای عظیم با بزرگانی که به عظمت و جلال و علم و ثروت خود فخر می‌کنند کاری ندارد بلکه خودش را به افراد فروتن و کوچک و حقیر که حاضرند در حضور او خوار ‌شوند و از تخت غرور خود پایین بیایند ظاهر می‌سازد.
مزمور ۱۱۳:‏۳-۸ بیانگر این حقیقت است. سراینده مزمور در این قسمت می‌گوید که با اینکه خداوند بر جمیع امت‌ها متعال است و جلال وی فوق آسمان‌هاست و هیچ کس مانند او متعال و بی‌همتا نیست، ولی همین خدای بزرگ و پرجلال، بر آسمان‌ها و بر زمین نظر می‌افکند تا شخص فروتن و مسکین را از خاک بلند کند و فقیر را از مزبله برافراشته، او را با بزرگان بنشاند، یعنی با بزرگان قوم خویش. امروز هم روش و شرط ملاقات خدا با انسان‌ها همان روش و شرط گذشته است. آیا شما نیز حاضرید برای ملاقات این موجود آسمانی ولو اینکه مانند مجوسیانْ دانشمند و ثروتمند و صاحب‌منصب باشید، خود را در حضور او فروتن کنید و در برابرش به زانو افتاده، او را که لایق پرستش است سجده کنید؟ این همان کاری بود که مجوسیان کردند: «و به خانه درآمده، طفل را با مادرش مریم یافتند و به روی در افتاده، او را پرستش کردند» (متی ۲:‏۱۱).



۳- درس سومی که مجوسیان دانشمند و دولتمند به ما می‌‌آموزند، وقف و تسلیم کامل و عملی در برابر پادشاه آسمانی است.
آنها پرستش خود را نه تنها با زانو زدن و سجده کردن و اقرار ایمان‌شان اعلام نمودند، بلکه با اهدای هدایای فوق‌العاده گرانبها و با مفهوم، تقدیم کامل خود را به این منجی عالم اعلام داشتند.
مفسرین مسیحی، هدایای تقدیمی‌ای را که مجوسیان نزد عیسی آوردند اینگونه تفسیر کرده‌اند:
طلا: علامت پادشاهی ابدی عیسی مسیح است.
کندر: علامت انتشار عطر خوشبوی مسیح است که در تمام دنیا منتشر شده و عالم‌گیر است.
مر: این عطر تلخ و گرانبها علامت رنج‌ و صلیب مسیح است، چون این مولود به این جهان آمده بود تا به جهت گناهان ما مصلوب شود.
ظاهراً خدا پیشاپیش تولد این فرزند آسمانی و مفاهیم آن را برای این مجوسیان آشکار کرده بود. تقدیم هدایای گرانبها همراه با پرستش مولود نشان می‌دهد که این مجوسیان قلب و وجود خود را به مسیح تقدیم کرده بودند. به همین خاطر است که عیسی می‌فرماید هر جا گنج تو است، دل تو نیز آنجا است.
بین قلب‌ و جیبِ‌ ما ارتباط نزدیکی وجود دارد. کسی که قلبش را به خداوند داده با شادمانی حاضر است اموالش را نیز برای او بدهد. امروز هم پیام کریسمس برای ما این است که ما نیز مثل مجوسیان، قلب‌ و تمامیت وجود خود یعنی هر آنچه که هستیم و داریم را به او تقدیم نماییم. تنها او این لیاقت را دارد که پادشاه و حاکم بر قلب‌های ما باشد.
دعای پولس برای کلیسای افسس و همۀ مؤمنین این بود: که مسیح به‌وساطت ایمان در دل‌های ما ساکن شود (افسسیان ۳:‏۱۷).
اگر ما قلب‌ خود یعنی فکر و احساسات و اراده‌مان را واقعاً به او تقدیم کنیم، در آن صورت قادر خواهیم بود که پول، وقت‌، استعدادها، انرژی، توقعات‌ و اعضای بدن‌مان را نیز با کمال میل به او تقدیم نماییم. عبادت معقول و واقعی و موردپسند خدا نیز مطابق آنچه در رومیان ۱۲:‏۱ آمده است عبارت است از اینکه تمامیت وجود خود را به خداوند تقدیم کنیم.
پس بیایید با وقف کامل خود به خدا، او را به‌طور شایسته عبادت کنیم. او لیاقت آن را دارد که بهترین‌های خود را به پایش بریزیم و هیچ چیز زندگی را از او دریغ نکنیم.


۴- و اما چهارمین و آخرین پیامی که در این روزهای مبارک میلاد از مجوسیان می‌آموزیم، تغییر و دگرگونی‌ای است که در پی ملاقات با عیسی مسیح در زندگی آنها ایجاد شد.
«و چون در خواب وحی به ایشان رسید که به نزد هیرودیس بازگشت نکنند، پس از راه دیگر به وطن خویش مراجعت کردند» (۲:‏۱۲).
از متن داستان متوجه می‌شویم که هیرودیس ریاکار به دروغ و فریب به آنها گفته بود که مایل است پس از ملاقات مجوسیان با طفل، و پس از آنکه مطمئن شد چنین طفلی براستی متولد شده است، خود نیز برای پرستش او روانه بیت‌لحم شود. البته قصد هیرودیس به‌هیچ وجه پرستش طفل نبود، بلکه او قصد کشتن طفل را داشت زیرا نمی‌توانست وجود پادشاهی غیر از خودش را تحمل کند. به‌علاوه هدف و مفهوم پادشاهی عیسی را نیز درک نکرده بود. بنابراین بر طبق قرار قبلی، مجوسیان می‌بایست پس از ملاقات عیسی به‌حضور هیرودیس می‌رفتند تا او را از این واقعه مطمئن سازند. ولی آنان پس از ملاقات با عیسی، به‌واسطه الهامی که در خواب یافته بودند، دیگر نزد هیرودیس برنگشتند. به‌عبارت دیگر، آنان از راهی که آمده بودند برنگشتند، بلکه از راهی جدید به وطن خود مراجعت نمودند. مسیر زندگی آنها پس از ملاقات با عیسی تغییر کرد. این است نتیجۀ ملاقات با عیسی مسیح و این است یکی از اهداف مهم میلاد.
کلام خدا به‌طور کاملاً واضح می‌فرماید: «پس اگر کسی در مسیح باشد خلقت تازه‌ای است. چیزهای کهنه درگذشت. اینک همه چیز تازه شده است» (دوم قرنتیان ۵:‏۱۷).
قطعاً مجوسیان پس از دیدنِ عیسی دیگر آن انسان‌های سابق نبودند، بلکه معجزه تولد تازه در زندگی آنها به‌وقوع پیوست.
عیسی مسیح می‌فرماید: «من آمده‌ام تا شما حیات بیابید و آن را زیادتر به‌دست آورید» (یوحنا ۱۰:‏۱۰).
بزرگ‌ترین معجزه عیسی مسیح در زندگی انسان‌ها این است که آنها را تبدیل به انسان‌های جدید کند. زندگی تازه در اصطلاح انجیل "تولد تازه" نام دارد و معنی آن به‌دست آوردن ذهن و قلبی تازه است.
این "تولد تازه" در کتاب‌مقدس به این صورت توصیف شده است: «و دل تازه به شما خواهم داد و روح تازه در اندرون شما خواهم نهاد و دل سنگی را از وجود شما دور کرده، دل گوشتین به شما خواهم داد. روح خود را در اندرون شما خواهم نهاد و شما را به فرامین خود سالک خواهم کرد تا افکار مرا نگاه داشته باشید» (حزقیال ۳۶:‏۲۶ و ۲۷).
تنها کسی که می‌تواند انسان را از درون عوض کند و هویت تازه‌ای به او ببخشد، عیسای خداوند است. دوستان عزیز، عیسی مسیح به این جهان آمد تا به شما نه یک مذهب جدید، یا فرقه و مکتب جدید، بلکه تولدی جدید ببخشد که در حقیقت همان زندگی جدید است.
آخور کثیفی که عیسی مسیح در آنجا به‌دنیا آمد، سمبل قلب ناپاک ما انسان‌ها است. بیایید اجازه بدهیم که او در این قلب کثیف ما که بی‌شباهت به آن آخور نیست به‌دنیا بیاید، تا آنجا را تمیز کرده، قلب تازه‌ای به ما عطا فرماید.
تجسم خدای متبارک در زندگی همه ما مبارک باشد.

آمین

کشیش ادوارد هوسپیان‌مهر



از راه اتحاد با مسیح و به وسیلۀ خون اوست که ما رهایی یافته، و گناهان ما بخشیده شد و چقدر عظیم است آن فیضی که خدا به فراوانی به ما بخشیده است.
افسسیان ۱:۷

۱۳۹۴ آذر ۱۰, سه‌شنبه

ـ یغما گلرویی “شاعر و ترانه سرا” با هجوم نیروهای امنیتی به منزل وی بازداشت شد.

yaghma golroie

روز گذشته دوشنبه ۹ آذر، یغما گلرویی، شاعر و ترانه سرا با هجوم نیروهای امنیتی به منزل و پس از بازرسی و تفتیش بازداشت و به مکان نامعلومی انتقال داده شد.
هنوز علت این دستگیری و نهاد بازداشت کننده وی مشخص نیست و اخباری از وضعیت این شاعر منتشر نشده است.
کتاب “من رویایی دارم” این شاعر و ترانه‌سرا، سال۹۳ در تهران رونمایی و بسیار پرفروش شد.

28 11 2015 Kistnas demonstration på Mynttorget

اسلام دیگر نمی تواند با زور و شمشیر و قتل و خون ریزی برای خود امپراطوری بسازد

سیاست جمهوری اسلامی برای هر چه بیشتر محدود کردن و کنترل کلیساهای خانگی درصدد ایجاد شرایطی است تا کشیشان و فعالان نوکیش مسیحی را علیرغم میل باطنی خود یا کشور را ترک کنند یا دست از بشارت بردارند
غافل از اینکه آنها با قدرت خداوند عیسی مسیح همیشه پیروز هستند و امیدشان به خداوند است نه بشر

(( اسلام رو به زوال است و دیگر به آخر رسیده است))