Translate

۱۳۹۴ مهر ۱۳, دوشنبه

چرا عقلانیت در ایمان مسیحی مهم است؟

ذهنیت مسیحی چیست؟ رابطه بین عقل و ایمان چیست؟ چرا عقلانیت در ایمان مسیحی مهم است؟ یک نوع مسیحیت نابالغ وجود دارد که معتقد است هر چه از ذهن کمتر استفاده شود؛ احتمال جلال دادن خدا و پیروی از او بیشتر می‌شود. اما کتابمقدس هیچگاه نمی‌گوید که از عقلت استفاده نکن بلکه آمده است: "به عقل خودت تکیه نکن"...

ar-ar-s01

خداوند ما عیسی مسیح گفت که خداوند خدای خود را به تمامی دل جان تمامی احساس و فکرت محبت کن. پس بسیار مهم است که از فکرمان به بهترین شکل ممکن استفاده کنیم. فکری که مطابق داده‌های مسیح است باید رشد کند. ما باید به تدریج در نحوه فکر کردنمان رشد کنیم و بتوانیم ذهنیت مسیحی را از چند بعد در خودمان پرورش دهیم.
یکی از اهداف تعلیم اصول مسیحیت، رشد و پرورش اندیشه مسیحی است. یعنی ذهن و تفکر ما باید مسیحی باشد. اگر عنصر تفکر را کنار بگذاریم در واقع یکی از ابزارهای مهم را که بوسیله آن به جمع بندی اطلاعات دریافتی می‌پردازیم؛ را کنار زده‌ایم. مهم است هر آنچه را که می‌آموزیم بتوانیم در خود هضم کنیم. وقتی اطرافیان ما را نگاه می‌کنند، انسانهایی را ببینند که فکر و ذهن آنها به شدت در حال فعالیت است.
کلام خدا هیچگاه نمی گوید که از عقلت استفاده نکن. در امثال آمده است: “به عقل خودت تکیه نکن”. این به معنای استفاده نکردن از عقل نیست؛ برای خداوند بکار گیری عقل مهم است. در اول قرنتیان باب ۱۴ آیه ۲۰ آمده است: “ای عزیزان در فکر کردن بچه نباشید”. این بدین معناست که بالغ و عمیق اندیشه کنید.
چرا ذهن اهمیت دارد؟
۱- استفاده درست از فکر سبب می شود که خداوند جلال یابد. فیلسوف معروفی به نام «فرانسیس بیکن» می گوید: “خداوند دو کتاب دارد: یکی کتاب اعمالش (Book of works ) و دیگری کتاب گفتارش (Book of words) و ادامه می دهد که کتاب اعمال خدا در طبیعت و کتاب گفتار او در کتاب مقدس است و با تعمق بر افعال و اعمال خدا می توان تا حدی به وجودش پی برد”. او آنها را مکاشفه عام خداوند، نام می نهد.
در مزمور ۸ آیه اول آمده است: “آسمان، جلال خدا را بیان می کند و فلک از اعمال دستهایش خبر می دهد”. آنچه در طبیعت و آفرینش خداست همگی یک سیستم عقلانی هستند. انیشتن می گوید: “جهان سیستم عقلانی است و علم؛ تلاش بشر برای درک و نظام بخشی کار خدا در طبیعت است و الهیات، تلاش بشر برای درک و نظام بخشی به مکاشفه خدا در کتاب مقدس است”.
به عبارت دیگر وقتی به علم و الهیات نگاه می‌کنیم، می بینیم که هر دو از عقل و فکر استفاده می کنند تا اینکه بتوانند به درک کار خدا نظام بخشند. «کپلر» می گوید: “هم در کتاب مقدس و هم در طبیعت، ما افکار خدا را فکر می کنیم. بنابراین بسیار اهمیت دارد که اگر از عقل و فکرمان استفاده نکنیم چگونه قادر خواهیم بود که افکار خداوند را جلال دهیم”.
۲- استفاده از فکر، پیروی ما را غنی می سازد. یادگیری کلام برای این است که فکر و ذهن تغذیه شود و بتوانیم پیروی با معناتری داشته باشیم. پولس به یونانی‌ها می‌گوید: “در معابد شما گشتم اما شما خدای ناشناخته را می‌پرستید. چگونه ممکن است انسان خدایی را که نمی‌شناسد پرستش کند؟”
ما باید خداوند را به خردمندی پرستش کنیم. در مزمور ۱۰۵ آیه ۳ آمده است: “آنانی که نام تو را می شناسند، تو را تسبیح می‌کنند”. اینها نشانگر این است که در پرستش‌ها نباید ذهن و فکرمان را کنار بگذاریم.
اما چرا این مباحث مطرح می‌شود؟ زیرا یک نوع مسیحیت نابالغ وجود دارد که معتقد است هر چه از ذهن کمتر استفاده شود؛ احتمال جلال دادن خدا و پیروی از او بیشتر می‌شود. درست است که تنها نمی‌توان به عقل تکیه کرد اما کنار گذاشتنش هم در اراده خداوند نمی‌باشد. ما در کتاب مقدس هیچ آیه‌ای را پیدا نمی‌کنیم که در آن ایمان در برابر عقل قرار گرفته باشد و یا متضادش باشد. با ایمان و وفاداری با خداست که حیات می‌یابیم ولی این به معنای عدم بکارگیری عقل و ذهن نیست. به عبارت دیگر آیا این تفکیک درست است که ما گروهی ایماندار قلبی، شهودی، مکاشفه‌ای داریم و در مقابل گروهی هم ایماندار عقلی، نظری، تحقیقی هستند؟ چنین تفکیکی در کتاب مقدس وجود ندارد. یک مسیحی ایماندار از تمام ابزارهایی که خداوند به او داده است به بهترین شکل ممکن استفاده می کند که یکی از مهمترین این ابزارها همان عقل و ادراک است.
آنچه که در برخی آیات کتاب مقدس آمده که در مقابل ایمان قرار گرفته است؛ تنها دیدار است. پولس می‌گوید: “ما به ایمان رفتار می‌کنیم نه به دیدار”.
ما خیلی از چیزها را نمی‌بینیم اما این دلیلی نیست که آنها وجود ندارند. این دو است که در کنار هم قرار می‌گیرند: ایمان و آنچه که می‌بینیم. ابراهیم ندید ولی ایمان آورد. او در مقابل عقل قرار نگرفت. مسیحی متعادل است که به همان اندازه که شهودی است تحقیقی هم باشد. ما باید هر دو را انجام دهیم زیرا خداوند هر دو را به ما بخشیده است. پولس می‌گوید: “هم به عقل دعا می‌کنم و هم به روح”.
نابراین عقل و ایمان مکمل یکدیگرند نه متضاد هم ولی ایمان فراتر می رود اما عقل کمکش می‌کند. (جان استات) ایمان را اعتمادی نام می‌نهد که منطق پذیر است (Reasoning Trust). ایمان مقوله عقل ستیز یا عقل گریز نیست. در واقع ما با یادگیری سعی داریم برای ایمانمان دلایل منطقی بیابیم. بر فرض اگر شخصی از ما سوال کرد که چرا ایمان آورده‌اید بتوانیم پاسخ‌های منطقی هم داشته باشیم.
۳- هدایت: در اینجا اشاره می شود به آیات ۸ و ۹ از مزمور ۳۲ که آمده است: “تو را حکمت خواهم آموخت (هدایت) و تو را به چشم خودت که بر تو است، نصیحت خواهم نمود (راهنمایی). مثل اسب و قاطر بی فهم نباش که آنها را برای بستن به دهنه و لگام زینت می‌دهند و گر نه نزدیک تو نخواهند آمد”. در واقع خداوند ما را ارشاد می‌کند و در مقابل ما هم باید از فکر و عقل استفاده کنیم و می‌بینیم که رابطه با خدا بیشتر یک نوع همکاری است. یعنی من فکر می‌کنم و افکارم را به خدا می‌سپارم و او هم مرا هدایت می‌کند. هدایت خدا نافی افکار ما نیست بلکه بشارت ما را قوی تر و نیرومندتر می کند. در دوم قرنتیان باب ۵ آیه ۱۱ آمده است: “چون معنی ترس خدا را دانستیم، می‌کوشیم تا مردمان را مجاب کنیم”. همچنین اعمال رسولان باب ۱۹ آیات ۸ تا ۱۰. پس باید دلایل منطقی بیاورید تا دیگران را مجاب کنید. حتی در بشارت دادن به دیگران نیز مهم است که بتوانیم به سوالات حق جویان پاسخ های قانع کننده دهیم.
کتاب مقدس، کتابی است تاریخی که وجودش اثبات شده است. حال ممکن است کسی به آن واکنش ایمان نشان دهد و یا شخص دیگری هیچ واکنش ایمان نسبت به آن نشان ندهد ولی کسی نمی‌تواند منکر وجودی آن شود. ما آن را ثابت می کنیم و از بیان این مکاشفه هیچ بیمی نداریم و نمی توانیم بگوئیم که در اوهام خودمان چیزهایی را ساخته‌ایم. نه همه این واقعیت‌ها وجود دارد. پولس می‌گوید: “ما در پی افسانه‌ها و خیال پردازی‌ها نرفته ایم”.
ذهنیت مسیحی چیست؟
christianmindاین اصطلاح اولین بار توسط شخصی به نام (Ballymore) در کتابی که در سال ۱۹۶۳ نوشت؛ آورده شد. منظور از ذهنیت مسیحی، ذهنیتی نیست که تنها به امور مذهبی فکر کند، بلکه ذهنیتی است که جهان را از زاویه دید مسیحی می‌نگرد. در اینجا به شکل مختصر به بیان مفاهیم مقصود او می‌پردازیم. یک فکر مسیحی دارای چهار عنصر است:
۱- باور دارد که خدا از هیچ، جهان و کائنات را آفرید.
۲- آنچه که او آفرید خوب و نیکو بود و در آن ناپاکی وجود نداشت. پس به نیکی مطلق آفرینش در ابتدا می‌پردازد.
۳- این آفرینش سقوط کرد و شرارت وارد جهان شد که این ثمره گناه است.
۴- خدا مخلوقش را رها نکرد بلکه سعی کرد جهان و انسان را رهایی دهد و امر تازه‌ای در می‌گیرد و این امر تازه رو به کمال می‌رود تا جایی که این عصر پایان پذیرد.
اما همه این امور را همه می‌دانند آنچه مهم است این است که وی تمام این اصول را به امور و مسائل دنیای امروز ارتباط می‌دهد و به مسائلی از قبیل بیکاری، تورم، حقوق بشر، ظلم و … می‌پردازد و می‌گوید تمام امور جهان از این چهار فیلتر عبور می‌کنند. برای مثال خود انسان در ابتدا خوب بود بعد دچار گناه و تباهی شد ولی عیسی مسیح او را احیا می کند و به سوی تکامل می‌برد. او اعتقاد دارد اگر ما همه پدیده های جهان را به این شکل نگاه کنیم و از این چهار فیلتر عبور دهیم به این شکل است که با جامعه درگیر می‌شویم. مثلا اگر انسانی را دیدیم که تباه شده است نمی توانیم بگوئیم که او تباه مطلق شده است بلکه او شخصی است که ضربات جدی خورده است اما عیسی مسیح می‌تواند او را احیا کند و با تمرین و توجه این شخص به سوی کمال خواهد رفت.
اساس تفکر مسیحی:
اساس تفکر مسیحی حول دو محور حرکت می کند: الف- واقعیت خدا ب- واقعیت بشر
الف- واقعیت خداایوب۲۸:۲۸ به این سوال پاسخ می دهد. ترس خدا آغاز حکمت، که خود کلمه حکمت را می‌توان عقل ترجمه کرد. ترس از خدا واکنش احساسی نیست یعنی مهمترین جهت گیری های زندگی ما در رابطه با خداست. آنجاست که فکر انسان، درست عمل می‌کند. جهت گیری قلبی ما در مقابل خدا، ابتدای حکمت است.
پنج کتاب از کتابهای کلام مقدس به ادبیات حکمتی معروفند: مزامیر- امثال – جامعه – ایوب و غزل غزلها.
کتاب جامعه به این سوال پاسخ می دهد که خدا بنیاد، سرچشمه و آغازگر است. واکنش شخصی و جهت گیری ما است که آیا می خواهیم خدا را به زندگی‌مان وارد کنیم یا نه. این است که ما را به فروتنی تشویق می‌کند. یعنی اهمیت بنیادی افتادگی را ترس گویند. کانال دیگری که حکمت بطلبیم و درست فکر کنیم هم افتادگی است. بنابراین افتادگی تنها یک خصلت مسیحی برای زندگی نیست بلکه امری بنیادی است. اگر بخواهیم درست فکر و عمل کنیم باید افتاده باشی. نمی توانم درست فکر کنم اگر جهت گیری من خدایی نباشد.
نیچه می گوید: “ما باید به دنبال یکسری ابر انسان یا سوپرمن باشیم. نژاد برتری وجود دارد. درد جامعه ما این است که این ابرمردها نیستند اگر آنها باشند جهان نجات پیدا می‌کند”. اما عیسی مسیح به ما این واقعیت را نشان داد که آنچه ما نیاز داریم ابرمردها نیستند بلکه تا ما همانند بچه‌ها کوچک (فروتن) نشویم نمی‌توانیم وارد پادشاهی خداوندمان شویم. بنابراین اساس افتادگی ترس از خداوند است.
هرگز نخورد آب، زمینی که بلند است.
گاهی ما خوب متوجه اهمیت این موضوع نیستیم و افتادگی را بیشتر به عنوان یک خصلت رفتاری و شخصیتی می بینیم و مثلا می گوئیم فلانی آدم فروتنی است و یا اینکه برخی اصلا نمی‌خواهند فروتن باشند. ما ملاک‌های گوناگونی برای این فروتنی داریم و شخصی به آن نگاه می‌کنیم. ما افتادگی را به عنوان طریق درک ندیدیم.
در فیلیپیان باب دوم آمده است: “او که در ذات خدا بود، با خدا برابر بودن را غنیمت نشمرده، خود را خالی کرده صورت غلام را پذیرفت”. می‌بینیم که حرکت الهی، حرکتی از بالا به پائین است اما ما می خواهیم از پائین به سمت بالا برویم. فروتنی دعوت ما است و یک خصلت ستودنی نیست. اگر می‌خواهیم که بیشتر بفهمیم و خدا حکمتش را بر ما بیشتر جاری کند باید بدانیم که هیچ نقطه پایانی برای افتادگی وجود ندارد. در واقع این آیه بینانگر این است که فکر شما هم بدین‌گونه باشد که در مسیح عیسی بود. چه فکری در او بود؟ او پائین آمد و خودش را خالی کرد، نه به خاطر اینکه زوری بر او حاکم بود بلکه اختیار کرد. هر چه فروتن شویم و پائین‌تر رویم ارتباطمان با خدا قوی‌تر و غنی‌تر خواهد شد. در آن هنگام است که به آن ذات و وجود نزدیک می‌شوی و با آن آشناتر می‌شوی چرا که در گذشته اصلا در رابطه درستی با او قرار نگرفته بودی. وقتی فروتن شدی آن وقت است که افکارت باز و منور می‌شود و زندگی‌ات هم غنی‌تر خواهد شد. با هر کس مثل شاگرد زندگی کنید حتی اگر شخص مقابل سواد زیادی هم نداشته باشد.
ب- واقعیت بشرعلاوه بر واقعیت خدا، واقعیت بشر هم مطرح است. یعنی هم باید نسبت به خدا جهت‌گیری ما مشخص شود هم شناخت ما نسبت به انسان شناخت متعادلی باشد. اینها به ما حکمت می دهد. اما منظور چیست؟ اینکه ما نباید نسبت به انسان صرفا خوش‌بین مطلق و یا بدبین مطلق باشیم. اگر خوش بینی مطلق حاکم شود و اینکه انسان هیچ بدی ندارد و تماما پیروزی و عظمت است این اشتباهی بود که انسان در تاریخ کرد و طی دو جنگ جهانی فهمید که نباید چندان هم به ذات انسان خوش بین بود و اگر بدبین مطلق باشیم که دچار پوچی خواهیم شد.
کتاب مقدس واقعیت‌گرایی را به ما می‌آموزد و واقعیت‌گرایی می‌گوید انسان موجودی است که جلال دارد و هم تباهی دارد. پولس به درستی درباره خودش می‌گوید: “ما این گنجینه را در ظروف خاکی داریم”. یعنی این گنجینه حقایق را به اندازه ظروف و درک زمینی خود داریم. ما این نگاه را نباید نسبت به انسان از دست بدهیم. این کمک می کند که بهتر فکر کنیم و عمیق‌تر نگاه کنیم
نسان چه تصویری از خودش دارد؟ برخی دائما خود را تائید می‌کنند و عده‌ای دائما خود را نکوهش می‌کنند. اما انسان در تصویر خود شخصی را دارد که هم زیبائی دارد و هم ضربه خورده است. ما اینجا فقط به مقولات فردی نظر نداریم بلکه امور جمعی را هم مد نظر داریم. برای مثال در مورد دموکراسی هم به همین این تعادل بین خوش‌بینی و بدبینی مطرح است. ما نیاز داریم که در جامعه دموکراسی باشد، چون اگر قدرت در دست یک شخص باشد دیکتاتوری بوجود می‌آید و اگر قدرت پخش شود عدالت در برخی جاها خودش را نشان می‌دهد. بنابراین یک مبلغ مسیحی می گوید: “ظرفیت بشر برای عدالت‌خواهی دموکراسی را امکان‌پذیر می‌سازد، اما گرایش بشر برای بی‌عدالتی دموکراسی را امری ضروری می‌نماید”.اینجا گرایش انسان هم به عدالت‌خواهی و هم به عکس آن مفروض است.
چه باید کرد؟انظباط شنیدن دو جانبه. یعنی از دو منبع باید صدایی را شنید. ۱- اولین و مهمترین منبع همان کلام خداست. ۲- دنیای پیرامون ما است. کارل بارت می‌گوید: “مسیحی کسی است که با یک دستش کتاب مقدس دارد و در دست دیگرش روزنامه”. هم از این می‌شنود و هم از آن پاسخ می‌گیرد. ما هر دو را باید بشنویم، و البته قطعا هر دو را به یک شکل نمی‌شنویم؛ ولی باید با احترام بشنویم. کلام خدا را نوع دیگری می‌شنویم اما باید به کلام خدا گوش دهیم و از دنیای اطراف هم بشنویم تا بتوانیم ارتباط معقولی با آن برقرار کنیم. جان استات می‌گوید: “واضح و عمیق احساس کن”. حافظ می گوید: “فکر هر کس قدر همت اوست”.
“ویلیام شد” (William Shedd) یک متأله مسیحی ترس ما را از فکر کردن به کشتی تشبیه کرده و می‌گوید: “کشتی که کنار بندر لنگر انداخته، در ایمنی دائمی است ولی کشتی‌ها برای این ساخته نشده‌اند”.
اگر درست فکر نکنیم خدا را درست جلال نمی‌دهیم و پیروی ما پیروی درستی نیست و بشارت ما بشارت ضعیفی است و هدف حکیم شدن ما است. پولس به تیموتائوس می‌گوید: ” در آنچه به تو می‌گویم فکر کن تا خدا تو را حکمت بیاموزد”.




منبع ؛ Kanoon KFAM

چشم (( به‌سوی شناخت اعمال عظیم خدا ))


به یک پدیدۀ شگفت‌انگیز خلقت که بدون آن قادر به دیدن دیگر زیبایی‌ها نیستیم. دریچه‌ای که به ما داده شده تا با آن دنیا را ببینیم. آیا می‌دانید بینایی مهم‌ترین حس آدمی است و بیشتر از ۷۰٪ سلول‌های گیرندۀ حسی موجود در بدن‌مان در چشم ما هستند؟ برای مثال هنگامی که میوه‌ای که قبلاً چشیده‌ایم و یا آگاهی داریم که ترش مزه است را می‌بینیم قبل از چشیدن آن بزاق دهان‌مان ترشح می‌شود و نمونه‌های فراوانی همچون این که نشان می‌دهد چگونه حس بینایی پیشتاز حواس دیگر انسان است.


سفر خود را به کرۀ چشم آغاز ‌کنیم. در ابتدا لازم است بدانیم که دیوارۀ این کره از سه لایه تشکیل شده است، پس مواظب باشید گم نشوید!



لایۀ خارجی یا صلبیه پرده‌ای سخت، ضخیم و سفید رنگ است. این پرده وظیفۀ محافظت از بخش‌های داخلی چشم را عهده‌دار است. صلبیه در قسمت جلو برجسته‌تر و شفاف می‌شود و قرنیه را به وجود می‌آورد. اکنون باید از قرنیه پرسید که چطور می‌توان از خط مرزی آن عبور کرد؟!



طبق اطلاعاتی که او به ما می‌دهد تنها به‌وسیلۀ نور، اجازۀ عبور داده می‌‌شود. نور از راه قرنیه وارد چشم می‌شود. در زیر پردۀ صلبیه طبقۀ دیگری به شکل لایه‌ای تیره رنگ وجود دارد به‌نام مشیمیه. حال نوبت مشیمیه است که به ما توضیح دهد با نورهایی که از قرنیه وارد می‌شود چه می‌کند؟
این لایه سبب می‌شود که نور به داخل کرۀ چشم منعکس شود. در عین حال تعداد زیادی رگ خونی در مشیمیه وجود دارد که وظیفۀ آن‌ها غذا دادن به بخش‌های مختلف دیوارۀ کرۀ چشم است. مشیمیه در قسمت جلو تقریباً مسطح شده و عنبیه را به‌وجود می‌آورد که رنگ آن در چشم افراد مختلف متفاوت است این جا است که می‌توانید عامل اصلی رنگ چشم‌تان را ملاقات کنید:
رنگ چشم شما بسته به مقدار مادۀ رنگینی به نام ملانین است که در این قسمت چشم شما وجود دارد. اگر ملانین موجود زیاد باشد رنگ چشم شما قهوه‌ای می‌باشد و هر چه مقدار ملانین کمتر باشد رنگ چشم شما روشن‌تر می‌شود.

در وسط عنبیه سوراخ مردمک قرار دارد که در مقابل نور زیاد، کوچک و در برابر نور کم، بزرگ می‌شود. نور زیاد باعث صدمه به لایۀ داخلی چشم (شبکیه) می‌شود از این رو مردمک به‌طور خودکار در مقابل نور زیاد کوچک می‌شود.
در ضمن به‌یاد داشته باشید که نور آفتاب نه تنها برای پوست شما بلکه برای چشم شما هم مضر است و لایۀ داخلی آن را صدمه می‌رساند. هیچ وقت به‌طور مستقیم به خورشید نگاه نکنید و حتماً در نور شدید از عینک آفتابی استفاده کنید.

تا مردمک کوچک نشده، بیایید به لایۀ پشت مردمک وارد شویم! در پشت مردمک و پردۀ عنبیه، عدسی چشم قرار دارد که نور را بر روی پردۀ داخلی چشم یعنی پردۀ شبکیه می‌تاباند، در این حال مانند دوربین عکاسی تصویرهایی از اجسامِ جلوی چشم، بر روی پردۀ شبکیه تشکیل می‌شود.

پرد‌ۀ شبکیه دارای سلول‌هایی است که در برابر نور حساس‌اند. این سلول‌ها پیام خود را به نرون‌هایی منتقل می‌کنند که از اجتماع رشته عصب‌های آن‌ها عصب‌ بینایی در پشت چشم تشکیل می‌شود. این عصب به قشر خاکستری مخ در پشت سر می‌رود تا چیزهای دیده شده مورد تعبیر و تفسیر قرار گیرد. جایی که عصب بینایی خارج می‌شود نقطۀ کور نام دارد. در این قسمت سلول‌هایی که نسبت به نور حساسند وجود ندارند از این رو این نقطه، نقطۀ کور نامیده شده است.

سلول‌های حساس به نور موجود در شبکیه به دو شکل هستند، استوانه‌ای و مخروطی. تعداد سلول‌های استوانه‌ای بسیار بیشتر از تعداد سلول‌های مخروطی است. سلول‌های استوانه‌ای، (به تعداد ۱۲۵ میلیون)، نسبت به نورِ کم حساس‌اند. این سلول‌ها همه چیز را سیاه و سفید می‌بینند سلول‌های مخروطی، رنگ‌ها را دریافت می‌کنند و برای تحریک شدن به نور زیاد نیاز دارند.
در شبکیه سه نوع سلول مخروطی (به تعداد ۷ میلیون) وجود دارند که در برابر نورهای قرمز، سبز و آبی حساس هستند. همانطور که می‌دانید این‌ها رنگ‌های اصلی هستند و رنگ‌های دیگر از ترکیب آنها ساخته می‌شوند. در افراد کوررنگ برخی از این سلول‌های مخروطی یا وجود ندارند یا درست فعالیت نمی‌کنند. البته افرادی هم که دید سالمی دارند در مواقعی از روز مانند اوایل سپیده‌دم و اواخر غروب کوررنگ می‌شوند چرا که این سلول‌های مخروطی در نور کم از فعالیت خود دست می‌کشند و وظیفۀ خود را تا صبح‌دم به سلول‌های استوانه‌ای می‌سپارند. مگر آنکه با نور مصنوعی آنان را به شبکاری وادار کنیم.
دلیل اینکه چرا دو چشم داریم برای هر انسان بینا واضح است، هر چشم تصویری متفاوت از یک صحنه را برداشت می‌کند و مغز این دو تصویر را با هم ادغام کرده یک تصویر سه بُعدی از آن می‌سازد.

(((چشم ما همیشه در حال مراقبت و شستشوی خود است)))

در غدد اشکی ما همیشه یک مایع ضد عفونی نمکی وجود دارد که در هر چشم به هم زدن، با پخش کردن لایۀ نازکی از خود و پارو کردن آن با پلک‌های‌مان، گرد و غبار را از چشم ما پاک می‌کند و دریچه‌های دید ما به دنیا را شفاف نگه می‌دارد. از این رو هنگامی که مقدار زیادی خاک یا هر جسم خارجی به چشم ما می‌رود دستگاه شستشو و نظافت چشم سریع‌تر فعالیت ‌می‌کنند و اشک زیادی در چشم ما تولید می‌شود که پس از پایان کار محلول باقی‌مانده به‌وسیلۀ مجرای اشکی به بینی ما ریخته می‌شود و یا از چشمان ما سرازیر می‌گردد.

مبحث در مورد شگفتی‌های چشم فراوان است و متأسفانه فرصت کم. امیدواریم این مطلب موجب شده باشد کمی بیشتر در مورد اعمال شگفت‌انگیز خدا تأمل کرده و چشمان خود را بیشتر به‌سوی او معطوف کنیم،

خدایی که ماورای دید ما می‌بیند. چنانکه ((مزمورنویس ))به ما یاد‌آوری می‌کند:

«او که گوش را غرس نمود آیا نمی‌شود؟ او که چشم را ساخت آیا نمی‌بیند؟» (مزمور ۹۴:‏۸).




منبع سایت کلمه


پاپ فرانسیس، رهبر کاتولیک های جهان یکی از نامزدان دریافت جایزه صلح نوبل در سال میلادی ۲۰۱۵ است.



به گزارش «محبت نیوز»  پاپ فرانسیس، متولد آرژانتین، در طول خدمتش به عنوان رهبر کاتولیک ها تلاش کرده است تا واتیکان را متواضع تر کرده و مقر کلیسای کاتولیک را بیش از پیش در دسترس عموم قرار بدهد.
وی پیوسته بر کمک به مستمندان و بیماران و اخیرن نیز پناهجویان آواره تاکید کرده است. حفظ محیط زیست نیز یکی از موارد مورد تاکید پاپ فرانسیس است.
پاپ فرانسیس یکی از محبوب‌ترین پاپ‌های دوره مدرن
خورخه ماریو برگوگلیو، اسقف اعظم بوئنوس آیرس در ماه مارس ۲۰۱۳ پس از کناره گیری بندیکت شانزدهم، رهبری کاتولیک‌های جهان را برعهده گرفت و نام “فرانسیس” را برگزید که هیچ پاپ دیگری پیش از او از این نام استفاده نکرده بود.
در طول سال ۲۰۱۴ پاپ فرانسیس موقعیت خود را به عنوان یکی از محبوب‌ترین پاپ‌های دوره مدرن تثبیت کرد. محبوبیت او حتی از محبوبیت پاپ ژان پل دوم که اخیرن لقب قدیس به او داده شد، بیشتر است.
اظهارات او در خصوص همجنسگراها، تغییرات ساختاری در رابطه کلیسا با پیروان، تلاش برای نزدیک‌تر کردن کلیسا به مردم و تقویت رابطه با ادیان دیگر از او چهره‌ای نوگرا و ساختارشکن به نمایش گذاشته است.
پاپ فرانسیس، شیوه آسان جدیدی را برای اداره امور واتیکان طراحی کرد. او افراد تازه‌ای را وارد واتیکان کرد و از شاهزادگان تشنه قدرت کلیسا -کاردینال‌ها و اسقف‌هایی که دفاتر کلیسای کاتولیک در واتیکان را اداره می‌کنند- به طور علنی انتقاد کرد.
   پاپ فرانسیس؛پیش از این به عنوان شخصیت سال مجله تایم برگزیده شد
وی با آمدنش  پانزده گناه بزرگ را که آنها را “بیماری” خواند، برشمرد و گفت که از وقتی به عنوان رهبر کلیسای کاتولیک قدم به واتیکان گذاشته، شاهد این گناهان بوده است. پرداختن بیش از حد به جزئیات، هماهنگی داخلی ناکافی، نمونه‌هایی از غرور بیش از حد و خودنمایی، ادعای مهم بودن، تمایل به غیبت از دیگران و بدنام کردن آنان و حتی از اینها بدتر، زندگی دوگانه روحانیان بلندپایه، از گناهانی بودند که پاپ فرانسیس از آنها نام برد.
یک نظرسنجی جهانی توسط مرکز تحقیقات پیو، یک مرکز نظرسنجی معتبر مستقر در آمریکا، درباره محبوبیت پاپ صورت گرفت. در بیش از نیمی از ۴۳ کشوری که این نظرسنجی در آنها انجام شد، اکثر مردم نظر مساعدی نسبت به پاپ فرانسیس داشته‌اند، بخصوص در اروپا (۸۴درصد) و آمریکای لاتین (۷۲ درصد).
بخشی از محبوبیت پاپ فرانسیس ناشی از اظهارنظرهای مثبت رسانه‌ها درباره شیوه تماس او، چه با پیروانش و چه با پیروان سایر مذاهب، و نیز نحوه اداره کلیسا توسط اوست.
وی به طور فزاینده‌ای این نکته را روشن کرده است که نمی‌خواهد روحانیان کاتولیک از مقام خود در واتیکان به عنوان پست دائمی استفاده کنند و برنامه تعویض کاردینال‌ها و اسقف‌هایی را که دوره تصدی آنها در واتیکان طولانی بوده، شروع کرده است.
پاپ فرانسیس محتاطانه و در عین حال، به طور موثر با رسوایی مربوط به پولشویی بانک واتیکان، انستیتوی امور مذهبی، را که وجهه کلیسا را در دو دهه گذشته مخدوش کرده بود، برخورد کرد.
از اول ژانویه ۲۰۱۵ شیوه جدید حسابرسی و مدیریت در تمام ادارات واتیکان اعمال  شد. این ادارات موظفند که جزئیات بودجه سالانه خود را که -با کمال تعجب- هیچوقت تاکنون ارائه نشده بود، تحویل دهند.
پاپ فرانسیس که ۷۸ سال دارد، رسوایی‌های درازمدت سوءاستفاده‌های جنسی روحانیان را به ارث برده بود. وی برای برخورد با این مساله در ژوئیه سال ۲۰۱۴ با ۶ نفر از قربانیان این تجاوزها که از ایرلند، بریتانیا و آلمان آمده بودند، در اقامتگاه خود در واتیکان ملاقات کرد و برای تمام گناهانی که کشیش‌های او مرتکب شده بودند، عذرخواهی کرد.
مهم‌ترین اتفاق مذهبی سال جاری میلادی، این بود که پاپ اسقف‌های کلیسای کاتولیک را از سراسر جهان به واتیکان احضار کرد تا اولین مرحله از بحث‌های دوساله واتیکان را درباره آینده مسیحیت که تغییرات اجتماعی شدید، چالشی برای آن است، شروع کند. در جلسه ماه اکتبر شورای کلیساها، وی اسقف‌ها را ترغیب کرد که از اظهارنظر درباره مسائل حساس و مهمی که مطرح می‌شود، هراسی نداشته باشند.
در میان ۶۵ فقره موضوعاتی که با علاقمندی مورد بحث قرار گرفت، مساله ابطال ازدواج توسط کلیسا، پذیرفتن کسانی که پس از طلاق دوباره ازدواج کرده‌اند در کلیسا (کامینیون)، و اظهارنظر درباره ازدواج همجنسگرایان مطرح شد.
پاپ از اسقف‌ها خواسته است تا از اظهارنظر درباره مسائل حساس هراسی نداشته باشند.
برخلاف سایر جلسات شورای کلیساها، تابوها شکسته شد و دستور کار که قبلن توسط مقامات بلندپایه دستگاه اداری پاپ به‌شدت کنترل می‌شد، آزاد و علنی گذاشته شده بود.
در این گردهمایی، اختلاف‌ نظرها مشهود شد، ولی دست‌کم به مدت یک سال یا تا هنگام تشکیل دوباره شورای کلیساها هیچ دستورالعملی توسط پاپ فرانسیس صادر نخواهد شد. هم‌اکنون شور و مشورت در این باره در سطح کلیساهای اسقفی و بخش‌های کوچک‌تر (کلیساهای محلی) شروع شده است.
پاپ فرانسیس در پس پرده، به طراحی شیوه خاص خود برای اداره واتیکان و وظایف پاپ ادامه داده است. او هیچوقت از تعطیلات استفاده نکرد.
مهم‌تر از همه، تلاش‌های وی برای برقراری صلح در دست‌کم سه نقطه دنیا بود که کانون بحران در جهان محسوب می‌شوند. باراک اوباما، رئیس‌جمهور آمریکا، همچنین نقش پاپ فرانسیس را در تجدید روابط آمریکا با کوبا ستود.
پاپ فرانسیس، رهبر کاتولیک‌های جهان پیشتر نیز  به عنوان شخصیت سال مجله تایم برگزیده شد.

۱۳۹۴ مهر ۱۲, یکشنبه

۵ سال زندان برای سخنگوی کانون صنفی معلمان ایران

اجرای حکم ۵ ساله ی محمود بهشتی لنگرودی، سخنگوی کانون صنفی معلمان ایران که شهریور ماه سال جاری بازداشت شده بود، به خانواده ی وی ابلاغ شد. …
کمیته ی اطلاع رسانی و روابط عمومی کانون صنفی معلمان ایران (تهران) گزارش داده محمود بهشتی علی رغم قبول وثیقه از سوی بازپرس و سپردن آن توسط خانواده ی وی از زندان آزاد نشد و حالا در پیگیری خانواده ی این معلم زندانی به آنان اعلام شده است که سخنگوی کانون همچنان در زندان خواهد ماند.
دایره اجرای احکام زندان اوین به خانواده محمود بهشتی اعلام کرده است محمود بهشتی از هفتم مهر، برای اجرای احکام محکومیت قبلی خود در زندان مانده است.
محمود بهشتی دارای ۴ سال حبس تعلیقی و ۵ سال حبس تعزیری بخاطر فعالیت های صنفی است و اجرای این حکم پیش از این با نظر مقامات قضایی متوقف شده بود. این فعال فرهنگی‌ حکم محکومیت ۵ سال (علاوه بر ۴ سال حبس تعلیقی پیشین) زندان خود را سال ۹۲ از سوی قاضی صلواتی، قاضی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب، دریافت کرده بود.
محمود بهشتی پیشتر گفته بود در صورت اجرای حکمش بخاطر ناعادلانه بودن این حکم به آن اعتراض خواهد کرد.
محمود بهشتی لنگرودی از اعضای هیات مدیره کانون صنفی معلمان ایران، ۱۵ شهریور سال جاری، با مراجعه ماموران امنیتی در منزلش بازداشت شد.

۱۳۹۴ مهر ۸, چهارشنبه

کتاب تسویه حساب با «محمد» منتشر شد

کتاب تازه‌ای توسط نویسنده و اسلام‌شناس مصری منتشر شده است. در این کتاب «محمد»  پیامبری نیست که از سوی خدا مبعوث شده باشد.



به گزارش «محبت نیوز»، در کتاب تسویه حساب با “محمد” حامد عبدالصمد به تروریست‌های اسلامگرای داعش و دیگر گروه‌های تکفیری اشاره می‌کند. می‌گوید آن‌ها نام محمد را بر پرچمشان نوشته‌اند، به نام محمد گردن می‌زنند، زنان و دختران جوان را به اسارت می‌برند و آن‌ها را به بردگی جنسی وامی‌دارند، در همان حال عده‌ای از «اسلام رحمانی» سخن می‌گویند و تکفیری‌ها و سلفی‌ها را به تفسیر نادرست از اسلام متهم می‌کنند و این ادعا را در میان می‌آورند که سخن قرآن چیز دیگری‌ست.
به گفته رادیو زمانه، حامد عبدالصمد اکنون در کتاب تازه‌اش می‌خواهد با پیامبر اسلام «تسویه حساب» ‌کند با این قصد که نشان دهد اسلام از یک سویه تکفیری هم برخوردار است.
این اسلام‌شناس مصری که پیش از این در آوریل سال گذشته کتاب «فاشیسم اسلامی» را منتشر کرده بود، می‌گوید: «این مدعا که داعش به آموزه‌های محمد پایبند نیست و این جریان تکفیری به دین اسلام ربطی ندارد، نه تنها گمراه‌کننده است، بلکه بسیار خطرناک هم هست. داعش کاری نکرده که محمد نکرده باشد. در زمان محمد هم دگراندیشان را به بردگی وامی‌داشتند و در جنگ‌ها اسرا را گردن می‌زدند. واقعیت این است که مسلمانان هرگز پیامبرشان را به چالش نکشیده‌اند، بلکه از او یک چهره اسطوره‌ای پرداخته‌اند. اکنون وقت تسویه حساب فرارسیده است.»
حامد عبدالصمد در سال ۱۹۷۲ متولد شد. پدر او امام جماعت مسجد سنی‌ها در حومه قاهره بود. او در قاهره به تحصیل زبان انگلیسی، فرانسه و ژاپنی پرداخت و در سال ۱۹۹۵ در شهر آوگسبورگ، در جنوب آلمان تحصیلاتش را در رشته علوم سیاسی ادامه داد.
         حامد عبدالصمد، نویسنده و اسلام‌شناس مصری
عبدالصمد تا سال ۲۰۰۹ در دانشگاه مونیخ تدریس می‌کرد. او در ژوئیه ۲۰۱۳ به قاهره رفت و درباره رویکردهای فاشیستی «اخوان‌المسلمین» سخنرانی کرد. پس از این سخنرانی یکی از رهبران گروه جماعت اسلامی و سلفی‌ها او را کافر خواند و به مرگ تهدید کرد. از آن زمان تاکنون جان او همچنان در خطر است و پلیس آلمان از او محافظت می‌کند.
دو کتاب عبدالصمد با نام‌های «وداع من با آسمان، تولدی دوباره» و «زوال جهان اسلام، یک پیش‌بینی» توسط ب. بی‌نیاز (داریوش) از آلمانی به فارسی ترجمه شد‌ه‌ است. انتشارات پویا، فروغ و خاوران در خارج از ایران این کتاب‌ها را منتشر کرده‌اند.
حامد عبدالصمد می‌گوید: «من می‌خواهم آشوب به پا کنم. وقتش رسیده است که به محمد به چشم یک انسان بنگریم. پیامبر اسلام ۱۴۰۰ سال پیش درگذشت. اما او هرگز به درستی دفن نشد. او در تابوتش آرمیده و از درون تابوت بر جهان اسلام همچنان حکمفرمایی می‌کند. در این میان اما جهان تغییر کرده است.»
سخن حامد عبدالصمد تحریک‌آمیز است، اما تازه نیست. «محمدشناسی» متکی بر کتاب و سنت است. بر این مبنا چهره‌ای از محمد به عنوان یک شخصیت آسمانی ساخته و پرداخته شده. اما در همان حال گروهی از اسلام‌شناسان تلاش می‌کنند چهره‌ای کاملن انسانی و جایزالخطا از پیامبر ارائه دهند. حامد عبدالصمد به این گروه دوم تعلق دارد.
  
((تسویه حساب با محمد)) نوشته حامد عبدالصمد
قرآن که در سال ۶۳۲ میلادی، پس از مرگ محمد گرد آمد، از دو بخش تشکیل شده: آیات مکی و آیات مدنی. عبدالصمد برای مثال به آیه ۳۲ از سوره مائده و از آیات مکی اشاره می‌کند که می‌گوید هر کس یک انسان را از مرگ نجات دهد، مثل این است که بشریت را نجات داده و این آیه را با آیه قتل کافران در سوره توبه، یکی از آیات مدنی مقایسه می‌کند. او در کتاب «تسویه حساب با محمد» منشأ و دلیل آیات قرآنی با دو پیام متناقض را توضیح می‌دهد. به گمان او این تناقض‌ها به این دلیل شکل گرفت که محمد در مکه با پیام‌های امیدبخش و رحمانی پیروانی پیدا نکرد. پس به مدینه رفت و با گروه‌های جنگ‌طلب همدست شد، به غارتگری و جنگ و آدمکشی روی آورد و چنین بود که به ضرب شمشیر پایه‌های امپراطوری اسلامی را ساخت.
عبدالصمد می‌گوید: «هنگامی که آیات قرآن بشارت‌دهنده صلح و دوستی بودند، موفقیتی نصیب محمد نشد. این شمشیر بود که نخستین کامیابی‌ها را نصیب پیامبر اسلام کرد. این واقعیت صدر اسلام است و آن را نباید از نظر دور داشت.»
حامد عبدالصمد، به یک معنا تلاش می‌کند دریابد که چه اتفاقی برای پیامبر اسلام افتاد که او به یک شورشی رادیکال تبدیل شد. عبدالصمد می‌گوید: «من قصد ندارم آیات مکی و مدنی را با هم مقایسه کنم. بلکه تلاش کرده‌ام این آیات را در متن تاریخ صدر اسلام بررسی کنم. آیات صلح‌جویانه در مکه و آیات جنگ‌طلبانه در مدینه، اسلام رحمانی و اسلام تکفیری، هر دو یک اسلام‌اند. آن‌ها را نمی‌توان از هم تفکیک کرد و دو اسلام ساخت و پرداخت. محمد هم به عنوان یک شخصیت در متن تاریخ صدر اسلام قابل بررسی‌ست. او یک شخصیت تاریخی‌ست که دیگر معاصر زمان ما نیست.»
این سخنان ممکن است جسورانه باشد. اما این پرسش در میان می‌آید که آیا بهتر نیست به جای تقدس‌زدایی از پیامبر اسلام و تحریک مسلمانان، مدارا پیشه کنیم و بر جنبه‌های رحمانی و بشردوستانه قرآن تأکید کنیم؟
عبدالصمد پاسخ می‌دهد: «نه، به هیچ‌وجه، اتفاقن مسلمانان صلح‌جو را هم باید با تاریخ صدر اسلام و با شخصیت متناقض محمد درگیر کرد. آن‌ها باید دریابند که قرآن یک متن تاریخی و محمد هم یک شخصیت تاریخی‌ست. تأکید بر جنبه‌های رحمانی قرآن مشکلی را از میان برنمی‌دارد. او که به آیات رحمانی قرآن استناد می‌کند که بشارت‌دهنده صلح باشد، نباید تعجب کند اگر دیگری برای جنگ‌افروزی و غارتگری به آیات تکفیری قرآن استناد کند.»
شاید بتوان گفت کتاب وی یک کتاب مناقشه‌انگیز دیگر است برای سکولار کردن دین اسلام. عبدالصمد در پی دگرگونی ماهوی اسلام از یک دین سیاسی به یک دین شخصی مبتنی بر سنت روشنگری در غرب است.
«تسویه حساب با محمد» در ادامه «فاشیسم اسلامی» نوشته شده. عبدالصمد در کتاب پیشین‌اش هم برای اسلام یک سویه عرفانی و یک سویه قضایی و سیاسی قائل شده بود. او بر این نظر است سویه قضایی و سیاسی اسلام رویکردهای فاشیستی دارد. به باور او وقتی یک اسلام‌گرا وارد عرصه سیاست می‌شود هدفی ندارد جز اینکه نخست حاکمیت اسلام را به جامعه تحمیل کند و سپس بر جهان مسلط شود.

۱۳۹۴ مهر ۷, سه‌شنبه

ایشان را مرد و زن آفرید؛ ایشان را در تصویر خدا آفرید

و خدا گفت: «آدم را به صورت ما، و موافقِ شبیهِ ما بسازیم، تا بر ماهیان دریا، و پرندگان آسمان، و بهایم، و بر تمامی زمین، و همۀ حشراتی که بر زمین می‌خزند، حکومت نماید.» پس خدا آدم را به صورت خود آفرید. او را به صورت خدا آفرید. ایشان را نر و ماده آفرید؛ و خدا ایشان را برکت داد؛ و خدا بدیشان گفت: «بارور و کثیر شوید؛ و زمین را پر سازید؛ و در آن تسلط نمایید؛ و بر ماهیان دریا، و پرندگان آسمان، و همۀ حیواناتی که بر زمین می‌خزند، حکومت کنید». تورات 1؛26...30
امروز می‌خواهیم به همراه یکدیگر، بر سه نکته‌ای تفکر و تأمل نماییم که آیات نامبرده، بدانها اشاره نموده، و تعلیم می‌دهند. نخستین نکته این است که خدا انسان را آفرید. دومین نکته این است که خدا ما را در تصویر خویش آفرید؛ و سومین نکته این است که خدا ما را مرد و زن آفرید.
می‌شود که این سه حقیقت را باور داشت، ولی مسیحی نبود. فراموش نکنیم که این آیات، جزیی از تورات یهودند. از این‌رو، یک یهودیِ ایماندار به کلام خدا، این حقایق را پذیرا خواهد بود. هرچند که می‌توانید این سه حقیقت را باور داشته، ولی مسیحی نباشید، اما این سه حقیقت، در واقع به مسیحیت اشاره دارند. بدون کار مسیح، آنها ناقص بوده، و تنها در او تکمیل می‌گردند. امروز قصد من این است که در این باره، و به طور خاص دربارۀ سومین حقیقت؛ یعنی این مهم صحبت کنم، که ما در تصویر خدا، مرد و زن آفریده شدیم.

۱. خدا انسان را آفرید

ابتدا دربارۀ نخستین حقیقت صحبت می‌کنیم: خدا انسان را آفرید. فکر می‌کنم لازم باشد که دربارۀ این حقیقت توضیح داده شود. چرا خدا ما را آفرید؟ وقتی چیزی را به وجود می‌آورید، برای به وجود آوردنش دلیل دارید. ولی آیا جهانی که از آن شناخت داریم، برای این پرسش، پاسخی مناسب و سنجیده ارائه می‌دهد؟ عهد‌عتیق، از حکومت انسان بر جهان سخن می‌گوید. از این سخن می‌گوید که انسان آفریده شد تا جلال خدا را نمایان سازد (اشعیا ۴۳:‏۷)؛ و از این سخن می‌گوید که جهان از معرفتِ جلالِ خداوند سرشار می‌باشد.
اما حال چه می‌بینیم؟ می‌بینیم که دنیا بر ضد خالقش، طغیان کرده است. می‌بینیم که تورات یهود به پایان رسید، در حالی که رویداد آفرینش کاملاً به اتمام نرسیده، و امید جلال در راه است. پس اگر به آن شکلی که تورات شرح می‌دهد، رویداد آفرینش انسان به دست خدا را باور داشته باشیم، لازم است که بقیۀ ماجرا، یعنی مسیحیت هم شرح داده شود، چرا که تنها در مسیح است که هدف از آفرینش، تحقق می‌یابد.

۲. خدا ما را در تصویر خویش آفرید

یا برای نمونه، به دومین حقیقت توجه کنیم: خدا ما را در تصویر خویش آفرید. به یقین که این حقیقت، با دلیلِ هستیِ ما بی‌ارتباط نیست. با توجه به این واقعیت که ما قورباغه، یا مارمولک، یا پرنده، یا حتی میمون نیستیم، پس خدا می‌بایست در خلقت ما، هدف شگفت‌انگیزی را در نظر داشته باشد. ما انسانهایی هستیم در تصویر خدا؛ و تنها ما انسانها در تصویر خدا هستیم، نه هیچ حیوانی دیگر.
اما این عزت و والاییِ پرابهت را به کجا رسانده‌ایم! آیا ما شبیه به خدا هستیم؟ البته هم شبیه هستیم؛ و هم شبیه نیستیم. بله، ما شبیه به خدا هستیم؛ و حتی در بی‌ایمانی و گناهکار بودنمان نیز این شباهت کاملاً از بین نرفته است، چرا که در پیدایش ۹:‏۶، خدا به نوح فرمود: «هر که خون انسان ریزد، خون وی به دست انسان ریخته شود. زیرا خدا انسان را به صورت خود ساخت.» به بیان دیگر، حتی در دنیایی لبریز از گناه (با گناهانی چون قتل)، هنوز هم انسانها در تصویر خدا هستند. آنها موش و پشه نیستند که کشته شوند. اگر انسانی را به قتل رسانید، جان خود را از دست خواهید داد (به یعقوب ۳:‏۹ مراجعه نمایید).
ولی آیا ما همان تصویری هستیم که خدا ما را بدان آفرید؟ مگر نه اینکه این تصویر آن‌قدر خدشه‌دار شده که تقریباً به سختی قابل شناسایی است؟ آیا احساس می‌کنید آن‌طور که باید، شبیه به خدا هستید؟ بنابراین، این باور که ما در تصویر خدا آفریده شدیم، هنوز چیزی کم دارد؛ و در این مورد، به یک رهایی، یک تبدیل، یک خلقت تازه نیاز است؛ و این دقیقاً همان چیزی است که مسیحیت به ارمغان می‌آورد. «محض فیض نجات یافته‌اید، به وسیلۀ ایمان؛ و این از شما نیست، بلکه بخشش خداست؛ و نه از اعمال، تا هیچ‌کس فخر نکند. زیرا که صنعت او هستیم، آفریده شده در مسیح عیسی برای کارهای نیکو . . . انسانیت تازه را که به صورت خدا، در عدالت و قدوسیت حقیقی آفریده شده است، بپوشید» (افسسیان ۲:‏۸-‏۱۰؛ ۴:‏۲۴). خدا ما را در تصویر خویش آفرید، ولی ما این تصویر را آن‌قدر خدشه‌دار کرده‌ایم که تقریباً به سختی قابل شناسایی می‌باشد. حال آنکه عیسی پاسخ و چارۀ این مشکل است. او به واسطۀ ایمان از راه می‌رسد، او می‌بخشد، پاک می‌کند؛ و شروع به بازیابی می‌نماید، که این بازیابی، همانا تقدیس شدن نام داشته، و در انتها به جلال ختم می‌شود، همان جلالی که خدا از ابتدا برای انسانها در نظر داشت. بنابراین، از آنجا که می‌دانیم در تصویر خدا آفریده شدیم، گناه و فسادمان، مستلزم یک پاسخ است؛ و آن پاسخ، کسی نیست جز عیسی.

۳. خدا ما را مرد و زن آفرید

سومین حقیقت در آیات نامبرده این است که خدا ما را مرد و زن آفرید. این حقیقت نیز به مسیحیت اشاره داشته، و مستلزم آن است که در مسیح کامل گردد. چگونه؟ دست‌کم، به دو طریق. یک طریق، از سرّ ازدواج، و طریق دیگر، از زشتیِ روابط گناه‌آلود مرد و زن در تاریخ ناشی می‌شود.
سرّ ازدواج
ابتدا به سرّ ازدواج بپردازیم. در پیدایش ۲:‏۲۴، درست پس از شرح آفرینشِ زن، موسی (نویسندۀ پیدایش) می‌گوید: «از این سبب، مرد، پدر و مادر خود را ترک کرده، با زن خویش خواهد پیوست؛ و یک تن خواهند بود.» حال، وقتی پولس رسول، در رسالۀ افسسیان ۵:‏۳۱، از این آیه نقل قول می‌کند، چنین می‌گوید: «این سرّ، عظیم است، لیکن من دربارۀ مسیح و کلیسا سخن می‌گویم.» و این نقل قول، به پولس سرنخی می‌دهد، تا به کمک آن، معنای ازدواج را توضیح دهد: ازدواج، نماد محبت مسیح برای کلیساست، که خود را در محبت شوهری که سَرِ همسرش است، نمایان می‌سازد؛ و این نمادی است از خرسندانه تسلیم شدنِ کلیسا به مسیح، که خود را در رابطۀ زن با شوهرش نمایان می‌سازد.
پولس، پیدایش ۲:‏۲۴ را «سرّ» می‌نامد، زیرا خدا کل مقصودش برای ازدواج مرد و زن را به طور کامل در پیدایش آشکار نکرده بود. در عهد‌عتیق، نشانه‌ها و اشاراتی وجود داشت که رابطۀ خدا و قومش را به ازدواج تشبیه می‌نمود، اما تنها هنگامی که مسیح آمد، سرّ ازدواج، با جزییات آشکار گردید. ازدواج مقرر شد، تا عهد و پیمان مسیح با قومش، و تعهدش به کلیسایش را به تصویر کشد.
پس آیا این نکته برایتان روشن است که چطور خدا انسان را مرد و زن آفرید؛ و سپس ازدواج را مقرر نمود، تا که در آن رابطه، مرد، از پدر و مادرش جدا شود؛ و با همسرش پیمان بسته، و به او بپیوندد. آیا مشاهده می‌کنید که خلقت مرد و زن، و آیین ازدواج، تا چه اندازه مستلزم مکاشفۀ مسیح و کلیسایش است. این سرّ برای مکشوف شدن، مستلزم مسیحیت است و بس.
اما بسیاری، و چه بسا برخی مسیحیان، با این اندیشه، بیگانه هستند، چرا که رسم ازدواج، هم در مسیحیت، و جامعۀ مسیحی، و هم خارج از مسیحیت، و در همۀ فرهنگها رایج است. از این‌رو، ما چنین نمی‌پنداریم که همۀ ازدواجهای غیر مسیحی، نمادی از سرّ رابطۀ مسیح و کلیسا هستند. حال آنکه آنها به واقع، نمادی از این رابطه‌اند؛ و دلیل اصلیِ مرد بودن، و زن بودن ما در بنای ازدواج، این است که به رابطۀ مسیح با کلیسا، ندا سر داده، آن رابطه را نمایان سازد. مسیحیت، درک ما را از عهد و پیمان ازدواج، کامل می‌گرداند.
بگذارید در اینجا تصویری را برایتان ترسیم نموده، و به شکلی تصویرپردازی‌اش کنم که شاید تا به حال، این‌گونه تصورش نکرده باشید. مسیح دوباره به این زمین بازمی‌گردد. فرشتگان گفتند همان‌گونه که از نزد شما بالا رفت، به همان‌گونه به زمین بازخواهد گشت. پس بیایید به همراه هم، آن روز را تصور کنیم: آسمان گشوده شده، شیپور نواخته گشته، و پسر انسان، با قدرت، و جلال عظیم، و به همراه ده‌ها هزار فرشتۀ مقدس، که مثل آفتاب می‌درخشند، بر ابرها ظاهر می‌شود. او فرشتگانش را فرستاده، تا برگزیدگانش را از چهار گوشۀ جهان گرد آورند؛ و آنانی را که در مسیح، مرده‌اند، از مردگان برخیزانند. او آنان را بدنهایی تازه و پرجلال، همچون بدن خویش عطا نموده، و بقیۀ ما را در چشم بر هم زدنی، تبدیل خواهد نمود، تا درخورِ جلال گردیم.
عروس مسیح (کلیسا!)، که قرنها در حال مهیا شدن است، سرانجام آماده گشته، و گویی که مسیح، دست عروسش را گرفته، و او را بر سر میز می‌آورد. شامِ عروسیِ برّه فرا رسیده است. مسیح در صدر میز می‌ایستد؛ و سکوتی عظیم، بر میلیونها تن از مقدسان حکمفرما می‌شود؛ و او چنین می‌فرماید: «عزیزانم! این بود معنای ازدواج. همۀ آنچه که ازدواج بدان اشاره می‌کرد، این است. من به همین دلیل، شما را مرد و زن آفریدم؛ و پیمان ازدواج را بنا نمودم. از این پس، دیگر هیچ ازدواجی وجود نخواهد داشت، چرا که آن واقعیت نهایی، رخ نمایانده، پس سایه می‌تواند کنار رود» (به انجیل مرقس ۱۲:‏۲۵؛ و لوقا ۲۰:‏۳۴-‏۳۶ مراجعه نمایید).
اکنون به مطلبی که در حال بررسی‌اش بودیم، بازگردیم: ما در حال بررسی سومین حقیقت هستیم؛ و سومین حقیقت، که خدا ما را در تصویر خویش، مرد و زن آفرید، برای تکمیل شدن، به مسیحیت اشاره می‌نماید. من پیش از این عنوان کردم که این مهم، به دو طریق، به مسیحیت اشاره دارد. طریق اول، سرّ ازدواج بود. خلقت انسان به صورت مرد و زن، آن چارچوب لازم در خلقت را برای بنای ازدواج مهیا می‌سازد. بدون وجود مرد و زن، ازدواج ممکن نیست؛ و تا زمانی که ازدواج را تمثیلی از رابطۀ مسیح با کلیسا نبینیم، نمی‌توانیم به ماهیت معنای ازدواج پی برده، و آن را به طور کامل درک نماییم.
بنابراین، خلقت انسان به صورت مرد و زن، به ازدواج اشاره دارد؛ و ازدواج نیز به مسیح و کلیسا؛ و از این‌رو، اعتقاد به اینکه خدا ما را در تصویر خویش، مرد و زن آفرید، تنها در مسیحیت کامل می‌گردد؛ و یا به بیانی دیگر، این مهم تنها در مسیح و کار نجاتبخش او برای کلیسا، کامل می‌گردد.
زشتیِ روابط مرد و زن در تاریخ
من به این نکته اشاره کرده بودم که طریق دیگری وجود دارد که نشان می‌دهد خلقت مرد و زن در تصویر خدا، جز در مسیحیت کامل نمی‌شود. بدین معنی که این تصویر، در طی تاریخ، به سبب زشتیِ روابط میان مرد و زن، از شکل افتاده است. بگذارید بیشتر توضیح دهم.
وقتی گناه پا به این جهان گذاشت، تأثیرش بر روابط مرد و زن، ویرانگر و خانمان برانداز بود. پس از اینکه آدم میوۀ ممنوعه را خورده بود، خدا نزد او آمد؛ و از او پرسید که چه بر سرش آمده است. در پیدایش ۳:‏۱۲، آدم چنین می‌گوید: «این زنی که قرینِ من ساختی، وی از میوۀ درخت به من داد که خوردم.» به عبارت دیگر، «تقصیر او بود (یا تقصیر تو که او را به من دادی!)، پس اگر کسی باید به خاطر خوردن میوه بمیرد، بهتر است که او باشد نه من!»
همۀ خشونت علیه زنان، از همین گفته شروع شد، همۀ سوءرفتارها با زنان، همۀ تجاوزها، همۀ تحقیرها و متلک‌های جنسی، و همۀ طریقهای خوار و خفیف شمردن زنی که در تصویر خدا آفریده شد، از آن نقطه شروع گشت.
پیدایش ۳:‏۱۶، لعنتی که بر مرد و زن قرار گرفت را چنین توصیف می‌نماید: خدا به زن فرمود: «اَلم و حمل تو را بسیار افزون گردانم. با اَلم، فرزندان خواهی زایید؛ و اشتیاق تو به شوهرت خواهد بود؛ و او بر تو حکمرانی خواهد کرد.» به بیان دیگر، پیامد گناه و لعنت در عصر ما، کشمکش میان جنس مرد و زن است. منظور آیه، این نیست که امور باید چنین پیش روند، بلکه منظور این است که هنگامی که گناه سلطنت کند، در زیر لعنت گناه، امور به این شکل پیش می‌روند: مردانِ سلطه‌گر، و زنانِ سرکش. در تصویر خدا بودنِ مرد و زن بدین معنا نیست. این زشتی گناه است که خود را چنین نمایان می‌سازد.
حال، این زشتی، چطور به مسیحیت اشاره می‌کند؟ این زشتی، به مسیحیت اشاره می‌کند، زیرا نیازمند آن است که مسیحیت، روابط مرد و زن را شفا بخشد. اگر خدا ما را در تصویر خویش، مرد و زن آفرید، پس مرد و زن از نظر شخصیت، عزت و منزلت، احترام متقابل، توازن، تکمیل یکدیگر، و سرانجامی مشترک، با یکدیگر برابرند. ولی آیا در کل تاریخ جهان، این برابری را شاهد بوده‌ایم؟ چارۀ این برابری، فقط شفایی است که عیسی به ارمغان می‌آورد.

دو نگرش در خصوص شفایی که عیسی به ارمغان می‌آورد

در این باره سخن بسیار است، اما در اینجا به دو نکته بسنده می‌کنم.
۳.‏۱. سرانجامِ مرد و زن آفریده شدن
پطرس در رسالۀ اول پطرس ۳:‏۷ می‌گوید که زن و شوهر مسیحی، «وارثِ فیضِ حیات» هستند. منظور چیست؟ منظور این است که در مسیح، مردان و زنان، دوباره آن چیزی را به دست می‌آورند که از ابتدا برایشان مقرر شده بود: آنها در تصویر خدا، مرد و زن آفریده شدند؛ و دوباره آن مفهوم را بازمی‌یابند. این بدان معناست که هر دو با هم، در مقام مرد و زن، جلال خدا را به تصویر کشیده، و هر دو با هم، وارث هستند. ایشان وارث جلال خدا می‌باشند.
خلقت مرد و زن در تصویر خدا (وقتی این خلقت را در کنار گناه مشاهده می‌کنید)، مستلزم کامل شدن، و شفایی است که به همراه کار تبدیل کنندۀ مسیح، و میراثی که برای گناهکاران به دست آورد، جاری می‌گردد. مسیح، این واقعیت که مرد و زن، وارثِ فیضِ حیاتند را از گناه بازستاند.
۳.‏۲. مفهوم مجرد بودنِ مرد و زن
در خصوص اینکه مسیح چگونه امور را تغییر داده، و بر زشتی ستیزۀ ما چیره گشته، و سرانجامِ مرد و زن خلق شدن ما در تصویر خدا را تحقق می‌بخشد، نکتۀ دیگری وجود دارد، که در رسالۀ اول قرنتیان فصل ۷ به آن اشاره شده است. پولس در این رساله چیزی را مطرح می‌کند که در آن روزگار، بسیار غیر معمول بود: «به مجردان و بیوه‌زنان می‌گویم که ایشان را نیکوست که مثل من بمانند . . . شخص مجرد، در امور خداوند می‌اندیشد، که چگونه رضامندیِ خداوند را بجوید . . . باکره، در امور خداوند می‌اندیشد، تا هم در تن، و هم در روح، مقدس باشد . . . این را می‌گویم، نه آنکه دامی بر شما بنهم، بلکه نظر به . . . ملازمتِ خداوند، بی‌تشویش» (اول قرنتیان ۷:‏۸، ۳۲-‏۳۵).
آیا متوجه هستید که این آیات گویای چه نکته‌ای هستند؟ این آیات، حاکی از آن بوده، که آن شفا که عیسی برای مرد و زنی به ارمغان می‌آورد که در تصویر خدا آفریده شدند، به ازدواج بستگی ندارد. در واقع، تجربۀ پولس در مقام مردی مجرد (و الگوی عیسی در مقام مردی مجرد)، به او تعلیم داد که گونه‌ای خاص از وقف شدن، و سرسپردگیِ مطلق به خداوند وجود دارد که تنها مردان و زنان مجرد از آن برخوردار بوده، و مقدسانِ متأهل، معمولاً از آن سهمی ندارند.
این مهم را می‌توان به شکلی دیگر نیز بیان کرد: ازدواج، رسمی گذرا، و مخصوصِ این عصر است، تا که رستاخیز مردگان فرا رسد. ماهیتِ معنای ازدواج، و هدف از ازدواج، این است که رابطۀ مسیح را با کلیسا به نمایش گذارد. اما هنگامی که واقعیت از راه رسد، این تصویر، که در قالب ازدواج شاهدش هستیم، کنار خواهد رفت؛ و در عصر آینده، دیگر ازدواجی وجود نخواهد داشت؛ و آنانی که مجرد، و وقف خداوند بوده‌اند نیز در شامِ عروسی برّه حضور داشته، و به طور کامل، وارثِ فیضِ حیات خواهند بود؛ و بر حسب سرسپردگی‌شان به خداوند، و از خودگذشتگی که از خود نشان داده‌اند، پاداش خواهند یافت، پاداشی که همانا مهر و محبت و رابطه داشتن و وجد و شادی، ورای تصورشان خواهد بود.

چکیده

بگذارید آنچه را که تا به حال بررسی کرده‌ایم، خلاصه نمایم:
۱. خدا انسان را آفرید؛ ولی این واقعیت شگفت‌انگیز، با پایان یافتنِ عهد‌عتیق، خاتمه نمی‌یابد؛ و نیازمند مسیحیت است که رخ بنمایاند، تا آنچه را که خدا در حال انجامش بود، معنا کند. بدون کار مسیح، اهداف خدا در خلقت ناتمام می‌مانند.
۲. خدا ما را در تصویر خویش آفرید. ولی ما این تصویر را آن‌چنان خدشه‌دار کرده‌ایم که دیگر به سختی قابل شناسایی است. از این‌رو، این حقیقت برای تکمیل شدن، نیازمند مسیحیت است، چرا که عیسی آنچه را که تخریب شده، اصلاح می‌نماید؛ و این اصلاح شدن، «خلقت تازه در مسیح» نام دارد. این تصویر، در عدالت و قدوسیت، دوباره شکل اولیۀ خود را بازمی‌یابد.
 ۳. خدا ما را در تصویر خویش، مرد و زن آفرید؛ و این مهم نیز برای تکمیل شدن، نیازمند حقیقتِ مسیحیت است. هیچ‌کس قادر نخواهد بود کاملاً به مفهوم مرد بودن، و زن بودن در بنای ازدواج پی برد، مگر اینکه درک نماید که ازدواج مقرر شده، تا مسیح و کلیسا را به تصویر کشد؛ و هیچ‌کس قادر نخواهد بود حقیقتاً به سرانجامِ خلقتِ مرد و زن در تصویر خدا پی برد، مگر اینکه بداند که مرد و زن، هر دو وارثِ فیضِ حیات هستند؛ و سرانجام اینکه هیچ‌کس قادر نخواهد بود کاملاً به معنای مجرد بودنِ مرد و زن در تصویر خدا پی برد، مگر اینکه از مسیح بیاموزد که در عصر آینده، ازدواجی وجود نخواهد داشت؛ و از این‌رو، سرانجامِ پرجلال مرد بودن، و زن بودن در تصویر خدا، به ازدواج بستگی نداشته، بلکه به سرسپردگی به خداوند متکی است.

پس در این حقایق پابرجا بمانید: خدا شما را آفرید؛ او شما را در تصویر خویش آفرید؛ و شما را مرد، یا زن آفرید، تا که به شکلی کاملاً منحصر به فرد، و از اساس و بنیان، و تمام و کمال، وقف خداوند گردید.
John Piper
Thumb john piper

مصاحبه ویژه خبرگزاری صدای مسیحیان ایران با دکتر احمد شهید(گزارشگر ویژه س...

اعمال فشار برای پرونده سازی جدید علیه یک کشیش زندانی



دور جدید بازجویی سعید عابدینی، کشیش ایرانی آمریکایی در زندان آغاز شده و وی برای انتساب اتهامات و پرونده جدید تحت فشار قرار گرفته است
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، سعید عابدینی، کشیش ایرانی آمریکایی زندانی در زندان رجائی شهر مورد بازجویی و فشار ماموران امنیتی در زندان رجائی شهر قرار گرفته است تا با انتساب اتهامات جدید پرونده جدیدی برای گشوده شود.
بنا به همین گزارش و به گفته منابع مطلع، بعد از ظهر سه شنبه سعید عابدینی توسط ماموران امنیتی برای بازجویی فراخوانده شده و با لیست سوالات جدیدی درباره ارتباط با رسانه های خارجی و گروه های ضد حکومتی قرار گرفته است. بنا بر همین گزارش، بازجویی این کشیش ایرانی آمریکایی در بند با فشار، سروصدا و فریاد و برخوردی بسیار خشن همراه بوده و دوبار برای برخورد با او از دستگاه شوکر استفاده شده است. همچنین این زندانی عقیدتی تهدید شده است که با پرونده جدید بر حکم زندان او افزوده خواهد شد.
نغمه عابدینی همسر این کشیش در بند با تائید این خبر گفت که وضعیت جسمانی همسرش در شرایط خوبی نیست و همسر او از بیماری و درد مدام معده رنج می برد.
همسر این زندانی عقیدتی همچنین از نگرانی خانواده همسرش خبر داد و گفت که با توجه به فوت شاهرخ زمانی، فعال کارگری در زندان رجائی شهر بیم اتفاقات ناگواری برای این کشیش در بند در زندان رجائی شهر می رود.
سعید عابدینی، کشیش ایرانی آمریکایی در مهر ماه سال ۱۳۹۱ در ایران بازداشت و در بهمن ماه همان سال به هشت سال زندان محکوم شد.



۱۳۹۴ مهر ۵, یکشنبه

بازگشت به خانه پدر

(( تنها ولخرجان اند که خاطره منزل پدرشان را به یاد می آورند.اگر این پسر با صرفه جویی زندگی کرده بود؛هیچ گاه به فکر بازگشت به خانه پدرش نمی افتاد))
 Simon Well



 لوقا   فصل ۱۵

مَثَلِ پسر گمشده (( مثلی از عیسی مسیح)

۱۱سپس ادامه داد و فرمود: «مردی را دو پسر بود.۱۲روزی پسر کوچک به پدر خود گفت: ”ای پدر، سهمی را که از دارایی تو به من خواهد رسید، اکنون به من بده.“ پس پدر دارایی خود را بین آن دو تقسیم کرد.۱۳پس از چندی، پسر کوچکتر آنچه داشت گرد‌آورد و راهی دیاری دوردست شد و ثروت خویش را در آنجا به عیاشی بر‌‌باد داد.۱۴چون هرچه داشت خرج کرد، قحطی شدید در آن دیار آمد و او سخت به تنگدستی افتاد.۱۵از این‌رو، خدمتگزاریِ یکی از مردمان آن سامان را پیشه کرد، و او وی را به خوکبانی در مزرعۀ خویش گماشت.۱۶پسر آرزو داشت شکم خود را با خوراک خوکها سیر کند، امّا هیچ‌کس به او چیزی نمی‌داد.۱۷سرانجام به خود آمد و گفت: ”ای بسا کارگران پدرم خوراک اضافی نیز دارند و من اینجا از فرط گرسنگی تلف می‌شوم.۱۸پس برمی‌خیزم و نزد پدر می‌روم و می‌گویم: «پدر، به آسمان و به تو گناه کرده‌ام.۱۹دیگر شایسته نیستم پسرت خوانده شوم. با من همچون یکی از کارگرانت رفتار کن.»“
۲۰پس برخاست و راهی خانۀ پدر شد. امّا هنوز دور بود که پدرش او را دیده، دل بر وی بسوزاند و شتابان به‌سویش دویده، در آغوشش کشید و غرق بوسه‌اش کرد.۲۱پسر گفت: ”پدر، به آسمان و به تو گناه کرده‌ام. دیگر شایسته نیستم پسرت خوانده شوم.“۲۲امّا پدر به خدمتکارانش گفت: ”بشتابید! بهترین جامه را بیاورید و به او بپوشانید. انگشتری بر انگشتش و کفش به‌پاهایش کنید.۲۳گوسالۀ پرواری آورده، سر ببرید تا بخوریم و جشن بگیریم.۲۴زیرا این پسر من مرده بود، زنده شد؛ گم شده بود، یافت شد!“ پس به جشن و سرور پرداختند.
۲۵«و امّا پسر بزرگتر در مزرعه بود. چون به خانه نزدیک شد و صدای ساز و آواز شنید،۲۶یکی از خدمتکاران را فراخواند و پرسید: ”چه خبر است؟“۲۷خدمتکار پاسخ داد: ”برادرت آمده و پدرت گوسالۀ پرواری سر بریده، زیرا پسرش را به‌سلامت بازیافته است.“۲۸چون این را شنید، برآشفت و نخواست به خانه درآید. پس پدر بیرون آمد و به او التماس کرد.۲۹امّا او در جواب پدر گفت: ”اینک سالهاست تو را چون غلامان خدمت کرده‌ام و هرگز از فرمانت سر نپیچیده‌ام. امّا تو هرگز حتی بزغاله‌ای به من ندادی تا با دوستانم ضیافتی به‌پا کنم.۳۰و حال که این پسرت بازگشته است، پسری که دارایی تو را با روسپیها بر باد داده، برایش گوسالۀ پرواری سر بریده‌ای!“۳۱پدر گفت: ”پسرم، تو همواره با من هستی، و هرآنچه دارم، مال توست.۳۲امّا اکنون باید جشن بگیریم و شادی کنیم، زیرا این برادر تو مرده بود، زنده شد؛ گم شده بود، یافت شد!“‌»

N.I.V
11 Jesus continued: "There was a man who had two sons. 12 The younger one said to his father, Father, give me my share of the estate. So he divided his property between them. 13"Not long after that, the younger son got together all he had, set off for a distant country and there squandered his wealth in wild living. 14 After he had spent everything, there was a severe famine in that whole country, and he began to be in need. 15 So he went and hired himself out to a citizen of that country, who sent him to his fields to feed pigs. 16 He longed to fill his stomach with the pods that the pigs were eating, but no one gave him anything. 17"When he came to his senses, he said, How many of my fathers hired men have food to spare, and here I am starving to death! 18 I will set out and go back to my father and say to him: Father, I have sinned against heaven and against you. 19 I am no longer worthy to be called your son; make me like one of your hired men. 20 So he got up and went to his father. "But while he was still a long way off, his father saw him and was filled with compassion for him; he ran to his son, threw his arms around him and kissed him. 21 "The son said to him, Father, I have sinned against heaven and against you. I am no longer worthy to be called your son. 22 "But the father said to his servants, Quick! Bring the best robe and put it on him. Put a ring on his finger and sandals on his feet. 23 Bring the fattened calf and kill it. Lets have a feast and celebrate. 24 For this son of mine was dead and is alive again; he was lost and is found. So they began to celebrate. 25 "Meanwhile, the older son was in the field. When he came near the house, he heard music and dancing. 26 So he called one of the servants and asked him what was going on. 27 Your brother has come, he replied, and your father has killed the fattened calf because he has him back safe and sound. 28 "The older brother became angry and refused to go in. So his father went out and pleaded with him. 29But he answered his father, Look! All these years Ive been slaving for you and never disobeyed your orders. Yet you never gave me even a young goat so I could celebrate with my friends. 30 But when this son of yours who has squandered your property with prostitutes comes home, you kill the fattened calf for him! 31 " My son, the father said, you are always with me, and everything I have is yours.


۱۳۹۴ مهر ۳, جمعه

MiNeVISAM مینویسم Edris Sorouriادریس سروری

دوستان عزیز موزیک ویدو ادریس سروری هم اکنون اماده پخش است میتونید از طریق صفحه فیسبوک و لینک های مندرج شده مشاهده کنید

https://www.youtube.com/watch?v=_vsggxIqR0Q&feature=youtu.be

https://www.facebook.com/1374822256115556/videos/1612132882384491/?pnref=story


۱۳۹۴ مهر ۱, چهارشنبه

دفتر کار «رضا خندان» همسر «نسرین ستوده» از سوی مامورین امنیتی پلمب شد


مامورین امنیتی به دفتر کار رضا خندان همسر نسرین ستوده حقوقدان، وکیل دادگستری و فعال اجتماعی یورش و پلمب شد.



بنابر گزارش کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی به نقل از صفحه فیسبوک رضا خندان ، چنین آمده : 

دفتر کار من و همه ی افرادی که در ساختمان ما بودند امروز با حکم دادستانی پلمپ شد.


پلمپ در ساعتی اتفاق افتاد که من در دفترکارم نبودم. من و نسرین جهت پیگیری مزاحمت و تهدیدهای تلفنی که ۳ ماه بود درگیر آن بودیم به دادسرای قدس و کلانتری رفته بودیم.
علاوه بر دفتر کار من, دفتر کار تمامی افرادی که در ساختمان بودند نیز بدون دلیل پلمپ شده است. دفتر شرکت تولید فیلم که پروانه ی رسمی کار داشته و متولی ساختمان است, پلمپ شده است.
۳ روز پیش افرادی از سوی پلیس امنیت به ساختمان هجوم برده, تمامی افراد حاضر در ساختمان از جمله ارباب رجوع ها را به همراه کامپیوترهای موجود در ساختمان با خود برده بودند.
۱۰ نفر پرسنل و ارباب رجوع را تا پاسی از شب بدون کوچکترین توضیح و تفهیم اتهامی در پلیس امنیت و مراکز دیگر نگهداری می کنند.
پلیس امنیت به یکی از دوستان گفته است که ما خودمان نیز از این شیوه و برخورد که به ما ابلاغ شده است گیج شده ایم.
تا این لحظه به هیچکدام از شاغلین ساختمان احضاریه ای داده نشده است
و  دلیل و مدرکی که منجر به پلمپ شده باشد نیز ارائه نشده است.

یاد جمله ی معروف بازجوی اطلاعات می افتم که به نسرین گفته بود: " تو و همسرت را از حَیِّز انتفاع ساقط می کنیم."

عکس از تجمع نوکیشان مسیحی در رابطه با خواستار صلح جهانی

عیسی مسیح پیامد صلح و آرامش است