Translate

۱۳۹۴ مرداد ۲۰, سه‌شنبه

بِلز پاسکال؛ ریاضیدان نابغۀ فرانسوی ((در جستجوی شادی! ثمرۀ جستجو: مسیح!))

Bildresultat för ‫بلز پاسکال‬‎
بِلز پاسکال؛ ریاضیدان نابغۀ فرانسوی، در سال ۱۶۶۲ از دنیا رفت. او تا سی و یک سالگی، از خدا گریزان بود، تا که در بیست و سوم نوامبرِ سال ۱۶۵۴، در ساعت ده و نیمِ شب، با خدا ملاقات کرد؛ و به عیسی مسیح ایمان آورد، ایمانی مستحکم و اساسی. هشت سال بعد، پاسکال از دنیا رفت؛ و دستنوشته‌ای از او یافت شد. آن دستنوشتۀ چرمین، که به کتش دوخته شده بود، بدین شرح است:
سال فیض، سال ۱۶۵۴، دوشنبه ۲۳ نوامبر، ضیافت در خیابان کِلِمنت . . . از ده و نیمِ شب، تا نیم ساعت پس از نیمه شب، آتش. خدای ابراهیم، خدای اسحاق، خدای یعقوب، نه خدای فیلسوفان و دانشمندان. یقین، شادی از صمیم قلب، آرامش. خدای عیسی مسیح. خدای عیسی مسیح. «خدای من، و خدای شما.» . . . شادی، شادی، شادی، اشک شادی . . . عیسی مسیح. عیسی مسیح. باشد که هرگز از او جدا نگردم.
در سال ۱۹۶۸، پاسکال، و سی. اِس. لوییس، و جاناتان ادواردز، و دان فولر، و کتاب‌مقدس، همگی دست در دست هم، با این واژگان، زندگی مرا برای همیشه تغییر دادند: «شادی، شادی، شادی، اشک شادی.» فکر اولیۀ کتابچۀ کوچکِ «در جستجوی شادی»، که در کلیسا موجود است، در آن روزها پا به عرصۀ وجود نهاد. اما پانزده سال، یا کمی بیش از آن بود که به نگارش درآمد.
به نوشتۀ داخل جلد این کتابچه توجه کنید. این است وجد و شادیِ پاسکال، در مقابل ترس من از شاد بودن:
همۀ انسانها در جستجوی شادی هستند؛ و هیچ‌کس از این قاعده مستثنا نیست. آنها طریقهای مختلفی را امتحان می‌کنند، اما هر طریقی که به کار گیرند، در نهایت هدفشان این است که به شادی برسند. هدف و آرمان آن کسی که به جنگ می‌رود، با آن کسی که از جنگ دوری می‌کند، یکی است. هر دو یک خواسته دارند، حال آنکه می‌خواهند با دیدگاهی متفاوت به خواسته‌شان برسند. انگیزۀ همۀ عملکردهای انسانها، رسیدن به شادی است. حتی آن کسی که خود را به دار می‌آویزد نیز می‌خواهد که به شادی دست یابد.
من هم گمان می‌کردم که چنین باشد، اما همیشه از این می‌ترسیدم که مبادا شاد بودن، گناه باشد. اینکه کسی بخواهد شاد باشد، نقصی اخلاقی به حساب می‌آمد. انکار نمودنِ خود، به معنای دست کشیدن از شادی بود، نه صرف‌نظر از شادیِ کمتر، برای شادیِ عظیم‌تر. آن‌گاه خدا به یاریِ این نویسندگان، مرا وادار کرد که کتاب‌مقدس را از نو بخوانم. آن را از نو بخوانم تا آنچه را که واقعاً تعلیم می‌داد، دریابم. کتاب‌مقدس را خواندم؛ و دربارۀ شادی به چیزی پی بردم که مرا برای همیشه تغییر داد. از آن زمان تا به حال، سعی من این بوده که آن حقیقت را درک کنم، آن را زیست نمایم؛ و آن را تعلیم دهم. مقولۀ شادی، مقولۀ تازه‌ای نیست، هزاران سال است که در کلام خدا وجود داشته است.

کتاب‌مقدس دربارۀ «شادی» چه می‌فرماید




بگذارید نمونه‌ای از گفتار کتاب‌مقدس دربارۀ «شادی» را به شما نشان دهم.
هدف عیسی از هر آنچه تعلیم داد، شادی قومش بود.
یوحنا ۱۵:‏۱۱ این را به شما گفتم، تا خوشیِ من در شما باشد؛ و شادیِ شما کامل گردد.
وقتی اعتماد خود را بر مسیح قرار می‌دهیم، خدا ما را از شادی لبریز می‌سازد.
رومیان ۱۵:‏۱۳ الان خدای امید، شما را از کمال خوشی و سلامتی در ایمان پر سازد.
ملکوت خدا، شادی است.
رومیان ۱۴:‏۱۷ زیرا ملکوت خدا، اَکل و شُرب نیست، بلکه عدالت و سلامتی و خوشی در روح‌القدس.
ثمرۀ روح خدا در ما، شادی است.
غلاطیان ۵:‏۲۲ لیکن ثمرۀ روح، محبت و خوشی و سلامتی است.
هدف از هر آنچه رسولان انجام داده، و به نگارش درآوردند، شادی بود.
دوم قرنتیان ۱:‏۲۴ نه آنکه بر ایمانِ شما حکم کرده باشیم، بلکه شادیِ شما را مددکار هستیم.
مسیحی شدن یعنی دست یافتن به آن شادی که شما را مایل می‌گرداند تا از هر چیز دیگر دست کشید.
متی ۱۳:‏۴۴ و ملکوت آسمان، گنجی را ماند، مخفی شدۀ در زمین، که شخصی آن را یافته، پنهان نمود؛ و از خوشیِ آن رفته، آنچه داشت فروخت؛ و آن زمین را خرید.
شادی، با کلام خدا در کتاب‌مقدس، جان گرفته، و بقا می‌یابد.




مزمور ۱۹:‏۸ فرایض خداوند راست است؛ و دل را شاد می‌سازد.
شادی بر غم و اندوهِ آنانی که بر مسیح اعتماد می‌کنند، چیره می‌گردد.
مزمور ۱۲۶:‏۵ آنانی که با اشکها می‌کارند، با ترنّم درو خواهند نمود.
مزمور ۳۰:‏۵ شامگاه، گریه نزیل می‌شود. صبحگاهان، شادی رخ می‌نماید.
 خدا خودش شادیِ ماست.
مزمور ۴۳:‏۴ آن‌گاه به مذبح خدا خواهم رفت، به سوی خدایی که سُرور و خرمیِ من است.
مزمور ۱۶:‏۱۱ طریق حیات را به من خواهی آموخت. به حضور تو کمال خوشی است؛ و به دست راست تو لذتها تا ابدالاباد.
شادی در خدا، از همۀ شادیهای زمینی سبقت می‌جوید.
مزمور ۴:‏۷ شادمانی در دل من پدید آورده‌ای، بیشتر از وقتی که غلّه و شیرۀ ایشان افزون گردید.
اگر شادی شما در خداست، هیچ‌کس نمی‌تواند آن را از شما بگیرد.
یوحنا ۱۶:‏۲۲ الان محزون می‌باشید، لکن باز شما را خواهم دید؛ و دل شما خوش خواهد گشت؛ و هیچ‌کس آن خوشی را از شما نخواهد گرفت.
خدا همۀ امتها، و همۀ مردم را فرا می‌خواند، تا به شادی که او به همۀ ایمانداران عطا می‌نماید، بپیوندند. هیچ تبعیض نژادی وجود ندارد. هیچ نژادپرستی وجود ندارد.
مزمور ۶۷:‏۴ امتها شادی و ترنّم خواهند نمود.
مزمور ۶۶:‏۱ ای تمامی زمین، برای خدا بانگ شادمانی بزنید.
کل پیغام مسیحیت، از ابتدا تا به انتها، خبر خوشِ شادیِ عظیم است.
لوقا ۲:‏۱۰ فرشته ایشان را گفت: «مترسید! زیرا اینک بشارتِ خوشیِ عظیم به شما می‌دهم، که برای جمیع قوم خواهد بود».
اشعیا ۵۱:‏۱۱ و فدیه‌شدگانِ خداوند، بازگشت نموده، با ترنّم به صهیون خواهند آمد؛ و خوشی جاودانی بر سر ایشان خواهد بود؛ و شادمانی و خوشی را خواهند یافت؛ و غم و ناله فرار خواهد کرد.
وقتی در بازگشت دوبارۀ مسیح، او را ملاقات کنیم، به شادیِ ماندگارش وارد خواهیم گشت.
متی ۲۵:‏۲۳ آقایش وی را گفت: «آفرین ای غلام نیکِ متدیّن . . . در خوشی خداوندِ خود داخل شو».
شاید تکان دهنده‌ترین چیزی که در سال ۱۹۶۸ تجربه کردم، این بود که واضح و آشکار به این مشاهده رسیدم که شاد بودن در خدا، یک حکم است. می‌توانید این حقیقت را در صفحۀ دوم این کتابچه مشاهده نمایید:
مزمور ۳۷:‏۴ و در خداوند تمتّع ببر، پس مسألت دل تو را به تو خواهد داد.
مزمور ۳۳:‏۱ ای صالحان در خداوند شادی نمایید! زیرا که تسبیح خواندن، راستان را می‌شاید.
مزمور ۳۲:‏۱۱ ای صالحان در خداوند شادی و وجد کنید؛ و ای همۀ راست‌دلان ترنّم نمایید.
کتاب‌مقدس، به شاد بودن حکم می‌کند، زیرا این فقط شادی ما نیست که در مخاطره است، بلکه جلال خدا، حرمت و آوازۀ خدا در خطر است. اگر در خدا شاد نباشیم، اگر خدا گنجینۀ ما، و سُرورِ ما، و خرسندیِ ما نباشد، بدین‌ترتیب، او بی‌حرمت گشته، جلالش خوار و خفیف شمرده شده، و آوازه‌اش لکه‌دار می‌شود. از این‌رو، خدا هم برای خیریت ما، و هم برای جلال خودش، به ما حکم می‌کند که شاد باشیم.
این کشف و مشاهده، مرا یاری نمود تا پیغام اصلیِ مسیحیت، پیغام اصلیِ انجیل؛ یعنی خبر خوشِ عیسی مسیح را درک نمایم؛ و این کتابچۀ کوچک: در جستجوی شادی، به این منظور نوشته شد، تا چکیده‌ای از انجیل مسیحی را ارائه دهد؛ و نشان دهد که انجیل، چگونه گناهکاران را نجات داده، و به آنها شادی جاودانه می‌بخشد.
خطرناک است که سعی کنیم اقیانوسی را در قطره باران بگنجانیم، همچنان که سعی کنیم عدالت و محبت خدا را در یک کتابچه بگنجانیم. اما فکر می‌کنم در کنار خطرش، این کار سرشار از محبت است، این کار لازم است. خدا خودش یک بار چنین کرد. او خودِ نامتناهی‌اش را در وجود انسانی، در وجود عیسی مسیح گنجاند (کولسیان ۲:‏۹). این بسی حیرت‌انگیزتر از آن است که اقیانوسی را در قطره باران بگنجانیم؛ و این محبت بود. زیرا عیسی مسیح هم خدا بود و هم انسان، تا بتواند برای گناهان ما جان دهد. اما بسیاری خدا را در او ندیدند. و من این خطر را به جان می‌خرم، چرا که شاید بسیاری انجیل را در این کتابچۀ کوچک نبینند؛ و این خطری بزرگ است، چرا که من خدا نیستم؛ و من عاری از خطا نیستم. اما شما را دوست دارم؛ و می‌خواهم آنچه را که خدا برای نجاتتان به انجام رسانده، مشاهده کنید.
پس آیا در سراسر این کتابچه، با من همراه می‌شوید؟ اگر هنوز به عیسی ایمان ندارید، فقط سعی کنید در مقابل آنچه که خدا دربارۀ خودش، و دربارۀ شما آشکار می‌سازد، ایستادگی نکنید؛ و از خدا بخواهید تا حقیقت را برایتان تأیید نماید؛ و از هرچه که حقیقت نیست، محفوظتان دارد؛ و اگر ایماندار هستید، آنچه زندگی‌تان را بر آن بنا کرده‌اید، طراوت بخشید؛ و آماده باشید تا اگر خدا هدایتتان می‌کند، از این کتابچۀ کوچک استفاده نموده، و بهترین خبر عالم را با دیگران در میان بگذارید. باشد که در این یکشنبۀ عید قیام، مسیحِ رستاخیز یافته، حرمت یابد!
در ابتدا، به دو حقیقت از کتاب‌مقدس در کنار یکدیگر توجه نمایید.

حقیقتِ شماره ۱: خدا ما را برای جلال خویش آفرید.

«پسران مرا از جای دور، و دخترانم را از کرانهای زمین بیاور . . . او را به جهت جلال خویش آفریدم» (اشعیا ۴۳:‏۶-‏۷).

حقیقتِ شماره ۲: همۀ انسانها باید برای جلال خدا زیست نمایند.

«پس خواه بخورید، خواه بنوشید، خواه هرچه کنید، همه را برای جلال خدا بکنید» (اول قرنتیان ۱۰:‏۳۱).
هر دو حقیقت، تقریباً یکی هستند. این‌طور نیست؟ پس تفاوتشان در چیست؟ چرا این دو حقیقت، در یک آیه ترکیب نشده، و در دو آیۀ جداگانه عنوان شده‌اند؟ تفاوت در اینجاست که حقیقتِ شماره یک، از آنچه خدا مقرر نموده، سخن می‌گوید؛ و حقیقتِ شماره دو، به وظیفۀ ما اشاره می‌کند. جدا نگاه داشتن آنها، و قرار دادنشان در این ترتیب، گویای نکته‌ای بسیار اساسی دربارۀ واقعیت است. اگر این‌گونه نبینیم، به احتمال بسیار، انجیل را خبر ارزشمندی که به واقع هست، نمی‌بینیم؛ و مرگ سهمگین مسیح، صرفاً عملی بس مبالغه‌آمیز و فاحش به چشم خواهد آمد. نکتۀ اساسی این است که خدا منشأ همه‌چیز، و میزان سنجش همه‌چیز، و هدفِ همه‌چیز است؛ و در کل جهان هستی، اصلِ مطلب، خداست.
من و طلیتای هفت ساله‌ام، دیروز شنبه طبق قرارمان، ناهار را در رستوران آربی در خیابان لِیک صرف کردیم. وقتی از خیابان هیاواتا پیچیدیم، وانتی آبی در جلویمان پدیدار شد؛ و به طلیتا گفتم: «من نوشتۀ روی سپر این وانت را دوست ندارم.» او نمی‌توانست از جایی که نشسته بود، آن نوشته را ببیند، برای همین، من برایش خواندم؛ و آن نوشته چنین بود: «اصلِ مطلب، من هستم.» و بر واژۀ من نیز تأکید نموده بود. به همین دلیل است که درک انجیل عیسی، برای بسیاری، بسی دشوار است. انجیل عیسی، واقعیت را به شکل دیگری می‌نگرد. اصلِ مطلب، ما نیستیم. اصلِ مطلب، خداست.
خدا چنین تدبیر نمود که ما برای جلالش زیست نماییم. سراسر کتاب‌مقدس چنین تعلیم می‌دهد؛ و از این‌رو، خواندگیِ زندگیِ ما، و وظیفۀ ما این است که برای جلال او زیست نماییم. خود را بیازمایید: آیا محبت خدا به شما بدین معناست که شما را در مرکز قرار دهد؟ و یا محبتش بدان معناست که به بهایی گران، با قرار دادن خویش در مرکز، شما را شادی جاودانه بخشد؟ شما به همین منظور آفریده شدید، اینکه در مرکز بودنِ خدا، شادی شما، و جلال خدا باشد.
حال، به دو حقیقت دیگر در کنار هم توجه نمایید.

حقیقتِ شماره ۳: همۀ ما آن‌طور که باید، خدا را جلال نداده، و از آن قاصر مانده‌ایم.

«همه گناه کرده‌اند؛ و از جلال خدا قاصر می‌باشند» (رومیان ۳:‏۲۳).

حقیقتِ شماره ۴: همۀ ما زیر محکومیت عادلانۀ خدا قرار داریم.

«مزد گناه، موت است» (رومیان ۶:‏۲۳).
این دو حقیقت نیز مانند دو حقیقتِ اول، می‌توانند در یک متن گنجانده شوند، این‌طور نیست؟ ما می‌توانیم چنین بگوییم: «از آنجایی که همۀ ما گناهکاریم، سزاوار محکومیت خداییم؛ ما سزاوار مجازاتیم.» ولی اگر چنین بگوییم، از نکته‌ای اساسی غافل می‌مانیم؛ و آنچه که از آن غافل می‌مانیم، همان چیزی است که حقیقتِ شماره سه بر آن تأکید می‌ورزد؛ و آن نکته این است که گناه، در اصل این نیست که ما چگونه با دیگران رفتار کرده‌ایم، بلکه آنچه ما را گناهکار می‌سازد، این است که ما چگونه با خدا رفتار نموده‌ایم.
آن نوشتۀ پشت وانت، باز هم اشتباه می‌بود، حتی اگر منظورش این بود که «اصلِ مطلب، گناهِ من است.» طرح و تدبیر خدا برای خلقت، این است که خودش در مرکز قرار داشته باشد. خداست که در مرکز وظایف ما قرار دارد، چرا که ما مخلوقیم؛ و در مرکز قرار داشتن خدا، اصلِ گناهکار بودن ما را تعریف می‌کند، چنان که رسالۀ رومیان ۳:‏۲۳ می‌فرماید، گناه، قاصر ماندن از جلال خداست؛ یعنی که عظمت چیزی دیگر را به عظمت خدا ترجیح داده، و از آن لذت ببریم. گناه در درجۀ اول، در چگونگی رفتار ما با خدا خلاصه می‌شود، نه در چگونگی رفتار ما با دیگران.
اگر توهین به خدا را گناه نبینیم؛ و بارِ این گناه را احساس نکنیم، وحشت جهنم، و یا صلیب خونین مسیح، هرگز برایمان معنایی نخواهند داشت. گناه فقط این نیست که انسان با انسان بدرفتاری کند. گناه در اصل، بدرفتاری انسان با خداست. گناه این است که انسان خدا را رد می‌کند. گناه این است که انسان خدا را نادیده می‌گیرد. گناه این است که انسان چیزهای دیگر را به خدا ترجیح می‌دهد؛ و بدین شکل، انسان خدا را خوار و خفیف می‌شمارد. این اصلی‌ترین هتکِ حرمت در کل عالم است. برای اینکه مجازات هولناکی که حقیقتِ شماره چهار بدان اشاره می‌کند، عادلانه به نظر رسد، باید که این حقایق را احساس کنیم.
همۀ ما خدا را تحقیر کرده، و غضبش را بر خود خریده‌ایم. این بزرگ‌ترین مشکل ماست؛ بزرگ‌تر از مشکلات اقتصادی، بزرگ‌تر از روابط بین‌المللی با عراق، یا کرۀ شمالی، بزرگ‌تر از دشواریهای ازدواج، و بزرگ‌تر از سرطان جانکاه و آزارنده. اولین منظور، و در واقع منظور اصلیِ انجیلِ مسیحی، چاره اندیشیدن برای این مشکل است. چگونه می‌توانیم از داوری عادلانۀ خدا نجات یابیم؟ انجیل، ثمرات فراوان و شگفت‌انگیزی به همراه دارد! اما رهایی یافتن از داوری خدا، اصلی‌ترین ثمره‌ای است که ثمرات دیگر را بر خود استوار می‌سازد.
حال، به انجیل می‌رسیم. بیایید دو حقیقت آخر را در کنار هم بررسی نماییم.

حقیقتِ شماره ۵: خدا یگانه پسرش؛ عیسی را فرستاد، تا شادی و حیات جاودان به بار آورد.

«این سخن، امین است؛ و لایق قبولِ تامّ، که مسیح عیسی به دنیا آمد، تا گناهکاران را نجات بخشد» (اول تیموتائوس ۱:‏۱۵).

حقیقتِ شماره ۶: برکاتی را که مسیح با مرگ خود، بهایشان را پرداخت، از آنِ کسانی است که توبه کرده، و اعتمادشان را بر او قرار می‌دهند.

«پس توبه و بازگشت کنید، تا گناهان شما محو گردد» (اعمال رسولان ۳:‏۱۹).
«به خداوند عیسی مسیح ایمان آور، که نجات خواهی یافت» (اعمال رسولان ۱۶:‏۳۱).
 و باز هم می‌توانیم این دو آیه را با هم یکی سازیم. می‌توانیم بگوییم: «چارۀ گناه و تقصیر و محکومیت چیست؟» و پاسخ این است: «به خداوند عیسی مسیح ایمان آور، که نجات خواهی یافت.» اما این پاسخ، در اصل پاسخ کاملی نیست! اگر شما در حال خفه شدن در آب هستید، فریاد زدن و کمک طلبیدن، شما را از خفگی نجات نمی‌دهد، بلکه غریق نجاتان و وسایل امدادرسانی و (در صورت لزوم) تنفس مصنوعی، درمان اصلی هستند. فریاد کمک، فقط شما را به وسیلۀ نجات وصل می‌کند؛ و یا اگر دچار حملۀ قلبی شوید، با مرکز فوریتهای پزشکی تماس می‌گیرید، اما این تماس، درمان اصلیِ شما نیست، بلکه آمبولانس و بهیاران و اِحیای قلب و پرستاران و جراحان و داروها، درمان اصلی هستند. تماس با مرکز فوریتهای پزشکی، فقط شما را به وسیلۀ نجات وصل می‌کند.
توبه از گناه، و ایمان آوردن به عیسی (حقیقتِ شماره شش)، شما را به کار نجاتبخش خدا در مسیح وصل می‌کند. دو هزار سال پیش، مسیح کاری را به انجام رساند، تا ما را نجات بخشد. او آمد؛ و در مقام پسر خدا، کامل و بی‌عیب زیست؛ و به جای همۀ کسانی که اعتماد خود را بر او گذارند، جان داد. رسالۀ اول پطرس ۳:‏۱۸: «مسیح برای گناهان یک بار زحمت کشید؛ یعنی عادلی برای ظالمان، تا ما را نزد خدا بیاورد.» ایمان ما، اساس نجاتمان نیست، بلکه ما را به اساس نجاتمان وصل می‌کند. مسیح، اساس نجات ماست.
او به جای ما محکوم شد؛ و به جای ما جان داد؛ و عدالت کاملش، جایگزین گناه و نقصان ما شد؛ و رستاخیزش از مردگان، نجات و شادی ما را تا ابدالاباد اثبات نمود و امنیت بخشید. کتاب‌مقدس می‌فرماید: «اما هرگاه مسیح برنخاسته است، ایمان شما باطل است؛ و شما تاکنون در گناهان خود هستید . . . لیکن بالفعل، مسیح از مردگان برخاسته، و نوبر خوابیدگان شده است» (اول قرنتیان ۱۵:‏۱۷، ۲۰). چون او به خاطر ما جان داد و از مردگان برخاست، همۀ آنانی که بر او اعتماد نمایند، از حیات جاودان، و شادی روزافزون برخوردار خواهند گشت.
زندگی‌تان را به او بسپارید. ازدواجتان، و مجرد بودنتان را به او بسپارید. شغلتان، و موقعیت مالی‌تان را به او بسپارید. تندرستی‌تان را به او بسپارید؛ و در شالودۀ همۀ اینها، گناهان و تقصیرات و ترسهایتان را به او بسپارید. او از پیش برای نجات شما دست به کار شده، و آن را به انجام رسانده است. او جان داده، و از مردگان برخاسته است؛ و اگر به او ایمان آورید، نجاتی را که به ارمغان آورده، از آنِ شما خواهد بود؛ و وقتی نجات یابید، دلیل آفریده شدنتان به تحقق خواهد پیوست: جلال خدا، تا ابد در شادی شما بازتاب خواهد یافت.
Thumb john piper
 April 20, 2003      john piper

۱۳۹۴ مرداد ۱۹, دوشنبه

بریدن سرو قتل غیر مسلمانان دستور الله در قرآن است

قرآن کتابی است پر از آیاتی که در آنها دستور جنگ و قتال و قتل و کشتار به مسلمانان داده میشود. برای کسانی که تابحال قرآن را نخوانده اند، یا آنرا تنها به عربی خوانده اند و معنی آنرا به زبان مادریشان درک نکرده اند شاید این مسئله خیلی عجیب و باورنکردنی به نظر برسد. برای هیچ انسان انسانگرایی قابل قبول نیست که خدا اینقدر بخواهد انسانها را به جان هم بیاندازد و به یک عده از آنها دستور بدهد که عده ای دیگر را بکشند.
در اینجا فقط آیاتی را که مربوط به سر بریدن میشوند یاد آور خواهیم شد. به آیه زیر توجه کنید:

سوره محمد آيه 4

فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَاء اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ.

چون با کافران روبرو شديد، گردنشان را بزنید. و چون آنها را سخت فرو فکنديد، اسيرشان کنيد و سخت ببنديد. آنگاه يا به منت آزاد کنيد یا به فدیه. تا آنگاه که جنگ به پايان آيد. و اين است حکم الله . و اگر الله ميخواست از آنان انتقام ميگرفت، ولی خواست تا شمارا به یکدیگر بیازماید. و آنان که در راه الله کشته شده اند اعمالشان را باطل نميکند.

زدن گردن کافران به چه معنی است؟ در این آیه به صراحت آمده است که حکم الله ، زدن گردن کافران یا بعبارت دیگر همان بریدن سر آنان است. آیا شما به چنین خدایی باور دارید؟

ممکن است بگویید این آیه دارد در مورد جنگ صحبت میکند، درست است! اما در اسلام دو نوع جنگ وجود دارد، به یکی جهاد ابتدائی میگویند و به دیگری جهاد دفاعی. در جهاد ابتدائی مسلمانان به سایر کشورها حمله میکنند، مانند مسلمانان اولیه که در زمان عمر و به مشورت و تایید امام علی به ایران حمله کردند، یا خود پیامبر اسلام که به سایر قبایل حمله میکرد. بنابر این، در حالت جنگ بودن زیاد چیزی را تغییر نمیدهد، اگر مسلمانان مجاز باشند که به نامسلمانان (کافران) حمله کنند، درست مانند این است که اجازه داشته باشند سر آنها را ببرند. اگر فکر میکنید جهاد تنها یک چیز دفاعی است، سخت در اشتباه هستید.

نظر قرآن در مورد اهل کتاب(یهود، مسیحیت، ) که به اسلام ایمان نمیاورند

زمانی که به افشای جنایات و قوانین ضد بشری اسلام طبق مستندات موجود در کتاب قرآن که مورد تایید همه مسلمانان میباشد و همینطور کتب و اسناد تاریخی میپردازیم عده ای با کارشکنی ما را متهم به توهین به مقدسات خود و یا مسلمانان میکنند اما نکته ای که واقعا انسان باید در نظر بگیرد که آیا زمانی که کتاب قرآن (به باور مسلمانان آسمانی) باور مندان خود را اینگونه تشویق به جنایت میکند این توهین محسوب نمیشود؟ ما توهین نکرده و نمیکنیم بلکه روشنگری میکنیم توهین را شما باورمندان به کتاب قرآن میکنید که مطالب کتاب خود را هم باور ندارید!
اینجا به آیه ای از کلام الله اشاره میکنیم برای آندسته از به قول قرآن اهل کتاب که سنگ اسلام را به سینه میزنند ببینید و توجه کنید که الله چه چیزی را برای شما در نظر گرفته است
سوره التوبه آیه ۲۹ صفحه ۱۹۲
قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ.
کسانی را از اهل کتاب که به الله و روز قیامت ایمان نمی آورند و چیزهایی را که الله و پیامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمیکنند و دین حق را نمیپذیرند بکشید، تا آنگاه که به دست خود در عین مذلت جزیه بدهند.

۱۳۹۴ مرداد ۱۶, جمعه

شفا

بگذارچشمه های شفا در بیابان های قلب جاری شود؛ و به انسانِ آزاده بیاموز
که چگونه در دوران حیات خویش ؛ خـــدا را بــستاید

W.H.Auden




چگونه خویشتن داری را تقویت کنید

ارزش بنیادین خویشتن داری در گرو جلوگیری از امیالی است که شما را پایین می کشند که نتوانید به اهدافتان، دست پیدا کنید.
نه گفتن به عادت منفی است که شما را قادر می سازد تا به هدف مثبت، بلی بگویید.
خویشتن داری،
((هدیه ای از جانب خدا ست که به شما برای تحقق اراده ی خدا نیرو می بخشد.))



گام هایی برای خویشتن داری :

با سرسپردگی به خدا، آغاز کنید. ـ باور داشته باشید که خدا نیکو و عادل است. ـ باور داشته باشید که خدا اشتیاق و قدرت برای کمک به شما را دارد.

خود را از گناه، جدا سازید.
ـ توبه کرده و اعتراف کنید که عادت شما گناه است. ـ برآیندهای منفی عادتتان را به طور منظم، در ذهنتان، مرور نمایید.

هدفی تازه تعیین کنید.
 ـ شناخت خدا را هدف خود قرار دهید. ـ اتکا و توکل به خدا را هدف خود قرار دهید.

بر روی حقیقت و راستی، به ایستید.
ـ بدانید که در مسیح، شما از جریمه، تاوان و قدرت گناه، آزاد گشته اید. ـ بدانید که شما دیگر مجبور به بردگی گناه نیستید.

اندیشه های خدا را به جای افکار خود جایگزین نمایید.
 ـ آن هنگام که می پندارید بر روی عادتی، قدرت ندارید، چنین بگویید: » قوت هر چیز را دارم در مسیح که مرا تقویت می بخشد.
  رساله ی پولس به فیلیپیان 4 : 13
 ـ هنگامی که تصور می کنید که هیچ کس درباره ی عادت شما چیزی نمی داند، این را درک کنید که :» هیچ خلقت از نظر او مخفی نیست، بلکه همه چیز در چشمان او که کار ما با وی است، برهنه و منکشف می باشد. رساله ی به عبرانیان 13 : 4

اراده ی خود را تسلیم کنید .
ـ تصدیق کنید که خدا بر تمام افکار، گفتار، امیال، وقت، پول و اموال شما، اختیار و قدرت دارد.
ـ تصدیق کنید که تصمیم برای تغییر، به عهده ی خود شما است. این شما هستید که تصمیم می گیرید!

 در مسیر، باقی بمانید.
 ـ از فکر کردن به این که پرداختن به عادت، گاهی اشکال ندارد، پرهیز کنید. ـ از بیرون آمدن از زیر فیض خدا به سوی خودبسندگی، دوری نمایید.

۱۳۹۴ مرداد ۹, جمعه

بیماری نرگس محمدی جدی است



تقی رحمانی:
بیماری نرگس محمدی جدی است، مسئول جان او قوه قضاییه است
تقی رحمانی، همسر نرگس محمدی از برخورد دادستانی تهران و مسئولان زندان اوین با همسرش که به بیماری آمبولی ریه و فلج عضلانی مبتلا است، انتقاد کرد.
به گزارش سایت کانون مدافعان حقوق بشر، آقای رحمانی با اعلام این‌که جریان تنفس خانم محمدی در روزهای گذشته نامناسب بوده و به ورم ریه نیز دچار شده است، از ادامه وجود اختلال در دادن داروهای مناسب و تخصصی به همسرش خبر داد.
آقای رحمانی در ادامه گفت که در پی تشدید بیماری خانم محمدی و براساس موافقت دادستان تهران با درخواست خانواده همسرش برای گرفتن وقت از پزشک متخصص و اعزام خانم محمدی به مطب پزشک متخصص، مقام‌های مسئول زندان اوین از انجام این عمل در زمان مقرر خودداری کرده‌اند.
خانواده خانم محمدی برای روز سه شنبه، ششم مرداد ماه 1394 از پزشک متخصص مغز و اعصاب وقت گرفته بودند. پیش از این، معاون دادستان تهران در مخالفت با اعزام خانم محمدی به مطب پزشک متخصص، گفته بود که در جریان اعزام، از او عکس و فیلم می‌گیرند و رسانه‌ای می‌کنند.
براین اساس آقای رحمانی با مخاطب قرار دادن مقام‌های دادستانی از آنان پرسید که این دلیل برای اعزام نکردن بیماران به بیمارستان چقدر موجه است؟ آن‌هم بیماری خطرناکی که می‌تواند با اندکی بی‌احتیاطی، به فاجعه‌ای تبدیل شود.
خانم محمدی که به علت بیماری آمبولی ریه، باید داروهایی متناسب با وضعیتش مصرف کند اما رییس بهداری زندان اوین بنابر تشخیص فردی‌اش از دادن آن داروهای تخصصی امتناع کرده‌است. این در حالی است که لزوم مصرف این داروها به تأیید پزشک‌های متخصص، حتی پزشک متخصص زندان که هر 15 روز یک بار در درمانگاه زندان اوین، بیماران را ویزیت می کند نیز قرار گرفته است.
براساس نظر پزشک‌های متخصص، دو بیماری آمبولی ریه و فلج عضلانی درشرایطی که مورد رسیدگی قرا ر نگیرند و داروهای مناسب تجویز نشوند، می توانند جان بیمار را به خطر بیاندازند. از همین‌رو آقای رحمانی با ابراز نگرانی از خطراتی که بیماری آمبولی ریه برای همسرش دارد، گفت که خطر لخته شدن خون در بدن او در پی این بیماری در فضای عصبی تشدید می شود.
آقای رحمانی در این خصوص گفت: «تجویر پزشکان در سال 1391 این بود که فضای زندان برای نرگس، او را برای فلج عضلانی مستعد می کند. بنابراین مخالف نگهداری او در زندان بودند؛ تشخیصی که به تأیید پزشکی قانونی نیز رسیده است.»
او در ادامه این تشخیص را دلیلی دانست که آزادی خانم محمدی در سال 1391 را تسهیل کرد.
نرگس محمدی، نائب رییس کانون مدافعان حقوق بشر در دورانی که برای ادامه درمان، در مرخصی استعلاجی و بیرون از زندان بود، به‌دلیل فعالیت‌های حقوق بشری‌اش با اتهام‌های جدیدی مواجه و پرونده دیگری برای او گشوده شد. خانم محمدی پس از مدتی باوجود ناتمام ماندن مراحل درمان، باردیگر بازداشت شد.
آقای رحمانی همچنین به نظر پزشک متخصص زندان اوین در دوره جدید بازداشت خانم محمدی اشاره کرد که نظر پزشکی‌اش این بوده‌ ‌است که او به بیمارستان اعزام و در آنجا بستری و معالجه شود.
آقای رحمانی با بیان این‌که بیماری نرگس محمدی جدی است و او به مراقبت پزشکان متخصص خود، نیاز فوری دارد، گفت که قوه قضاییه و دادستانی در این مورد نمی‌توانند از مسئولیت خود شانه خالی کنند، بنابراین مسئول جان و تمام عواقبی خواهند بود که در صورت پیشرفت بیماری نرگس، برای او به‌وجود خواهد آمد.

به امید آزادی مدافعین حقوق بشر که در بند زندانهای زجر آور حکومت اسلامی هستند

۱۳۹۴ مرداد ۵, دوشنبه

دانشکده الاهیات پارس ( آموزش الهیات مسیحی توسط ایرانیان برای ایرانیان)

عرضۀ یک برنامۀ آموزشی جامع، مشتمل بر سطوح مختلف، جهت آموزش عمیق و جدی کتاب‌مقدس، الهیات و خدمات شبانی
تلاش متحد شمار قابل ملاحظه‌ای از سرشناس‌ترین و صاحب صلاحیت‌ترین رهبران کلیسا، معلمان کتاب‌مقدس و آموزگاران الهیات ایرانی از فرقه‌ها و مواضع الهیاتی گوناگون.

آموزش جدی و عمیق الهیات؛ تدارک و در دسترس قرار دادن منابع الهیاتی با کیفیت بالا

http://www.parstheology.com/fa/project100/


۱۳۹۴ مرداد ۱, پنجشنبه

از پدرتان در آسمان درخواست کنید

متی 7؛7ـــ12 ( ترجمه هزاره نو)

۷«بخواهید، که به شما داده خواهد شد؛ بجویید، که خواهید یافت؛ بکوبید، که در به رویتان گشوده خواهد شد.۸زیرا هر‌که بخواهد، به‌دست آوَرَد و هر‌که بجوید، یابد و هر‌که بکوبد، در به رویش گشوده شود.۹کدامیک از شما اگر پسرش از او نان بخواهد، سنگی به او می‌دهد؟۱۰یا اگر ماهی بخواهد، ماری به او می‌بخشد؟۱۱حال اگر شما با همۀ بدسیرتی‌تان، می‌دانید که باید به فرزندان خود هدایای نیکو بدهید، چقدر بیشتر پدر شما که در آسمان است به آنان که از او بخواهند، هدایای نیکو خواهد بخشید.۱۲پس با مردم همانگونه رفتار کنید که می‌خواهید با شما رفتار کنند. این است خلاصۀ تورات و نوشته‌های انبیا.

((ترجمه عبری

سوال کنید، که به شما داده خواهد شد. بطلبید، که خواهید یافت. بکوبید، که برای شما باز کرده خواهد شد. زیرا هر که سوال کند، یابد؛ و کسی که بطلبد، دریافت کند؛ و هر که بکوبد، برای او گشاده خواهد شد؛ و کدام آدمی است از شما، که پسرش نانی از او خواهد؛ و سنگی بدو دهد؟ یا اگر ماهی خواهد، ماری بدو بخشد؟ پس هرگاه شما که شریر هستید، دادن بخششهای نیکو را به اولاد خود می‌دانید، چقدر زیاده، پدر شما که در آسمان است، چیزهای نیکو را به آنانی که از او سوال می‌کنند، خواهد بخشید! لهذا آنچه خواهید که مردم به شما کنند، شما نیز بدیشان همچنان کنید، زیرا این است تورات و صُحف انبیا.))



وقتی بازمی‌ایستید و می‌نگرید که خدا بی‌نهایت قدرتمند، و آن‌قدر تواناست که هر کاری را که خشنودش سازد، به‌جا می‌آورد؛ وقتی بازمی‌ایستید و می‌نگرید که او بی‌نهایت عادل است، که تنها راستی به‌جا می‌آورد؛ وقتی بازمی‌ایستید و می‌نگرید که او بی‌نهایت نیکوست، و هرچه انجام می‌دهد، کاملاً نیکوست؛ وقتی بازمی‌ایستید و می‌نگرید که او بی‌نهایت حکیم است، و همواره بدون هیچ کم و کاستی می‌داند که چه چیزی درست و پسندیده است؛ وقتی بازمی‌ایستید و می‌نگرید که او بی‌نهایت سرشار از محبت است؛ و در قدرت و عدالت و نیکویی و حکمتش، تا جایی که ممکن باشد، شادی جاودانۀ محبوبانش را افزون می‌سازد؛ وقتی بازمی‌ایستید و همۀ اینها را می‌نگرید، آن‌گاه، دعوت سخاوتمندانۀ چنین خدایی که ما را می‌خواند تا چیزهای نیکو را از او درخواست کنیم؛ و وعده می‌دهد که آنها را عطا خواهد نمود، آن‌قدر شگفت‌انگیز خواهد بود، که نمی‌توانید تصورش را کنید.



فاجعه‌ای به نام دعا نکردن

یکی از فاجعه‌ها در کلیسا، که اگرچه عمر کوتاهی خواهد داشت، اما در جای خود، فاجعه‌ای عظیم و چشمگیر به حساب می‌آید، این است که ما چندان تمایلی به دعا کردن نداریم. عالی‌ترین دعوت عالم، به ما ارزانی شده، اما قابل درک نیست که چرا پیوسته از آن رویگردان بوده، و به سوی چیزهای دیگر می‌رویم! همان‌طور که خدا ما را به بزرگ‌ترین ضیافت دعوت نمود؛ و ما در پاسخ، چنین گفتیم: «مزرعه‌ای خریده‌ام؛ و ناچار باید بروم آن را ببینم.» و یا «پنج جفت گاو خریده‌ام، می‌روم تا آنها را بیازمایم.» و یا «زنی گرفته‌ام؛ و از این سبب، نمی‌توانم بیایم» (لوقا ۱۴:‏۱۸-‏۲۰).

تمایلی تازه برای دعا کردن

پیش از این، چنین بود. اما اکنون دعای من این است که خدا از این پیغام، و از کلام عیسی در متی فصل ۷، و از دیگر چیزهای موثر در زندگی‌تان استفاده کند، تا در سال ۲۰۰۷، تمایلی تازه در شما ایجاد نماید، تمایلی که یارای مقاومت در برابرش را نداشته باشید؛ و امیدوارم وقتی آیات امروز را بررسی می‌کنیم، از خدا بخواهید تا این تمایل به دعا را در شما به ثمر رساند.
ما بررسی خود را در دو مرحله انجام می‌دهیم. در مرحلۀ نخست، به متی ۷:‏۷-‏۱۱ مراجعه کرده، تا هشت مورد تشویق به دعا را که در آن آیات عنوان شده، بررسی نماییم؛ و در مرحلۀ دوم، سعی می‌کنیم به این پرسش پاسخ دهیم که چگونه باید این وعده‌ها که وقتی درخواست کنیم، به ما داده خواهد شد؛ و وقتی بطلبیم، خواهیم یافت؛ و وقتی بکوبیم، در به رویمان گشوده خواهد شد را درک نماییم؟

هشت کلام تشویق کننده دربارۀ دعا، از زبان عیسی

از این هشت وعده، شش موردش، صریح و روشن بوده، ولی دو موردش، مفهومشان را در خود نهفته دارند. برای من واضح و بدیهی است که هدف اصلی عیسی در این آیات، این است که ما را تشویق نموده، و انگیزه بخشد تا دعا کنیم. او می‌خواهد ما دعا کنیم. پس در این راستا، چگونه ما را تشویق می‌کند؟

۱. او ما را به دعا کردن دعوت می‌کند

او سه مرتبه ما را دعوت می‌کند که دعا کنیم. یا به عبارتی، اگر با دیدۀ محبت بنگریم، سه مرتبه به ما حکم می‌کند که دعا کنیم؛ یعنی آنچه نیاز داریم را از او درخواست نماییم. این تعدادِ دعوتهاست که توجه ما را به خود جلب می‌کند. آیات ۷-‏۸: «سوال کنید، که به شما داده خواهد شد. بطلبید، که خواهید یافت. بکوبید، که برای شما باز کرده خواهد شد. زیرا هر که سوال کند، یابد؛ و کسی که بطلبد، دریافت کند؛ و هر که بکوبد، برای او گشاده خواهد شد.» او این دعوت را تکرار می‌کند، تا به ما بگوید: «من مقرر کرده و منظور داشتم که دعا کنید.» من می‌خواهم که شما چنین کنید. آنچه نیاز دارید را از پدرتان درخواست نمایید. برای کمکهایی که نیاز دارید، از پدرتان یاری بجویید. درِ خانۀ پدرتان را بکوبید، تا در را بگشاید؛ و آنچه نیاز دارید را به شما ببخشد. سوال کنید، بطلبید، بکوبید. من سه مرتبه شما را دعوت می‌کنم، چرا که واقعاً می‌خواهم از یاری پدرتان بهره‌مند گردید.

۲. او ما را وعده می‌دهد، اگر دعا کنیم

حتی بهتر، و حیرت‌آورتر از آن سه دعوت، این هفت وعده می‌باشند. آیات ۷-‏۸: «سوال کنید، که به شما داده خواهد شد [شماره ۱]. بطلبید، که خواهید یافت [شماره ۲]. بکوبید، که برای شما باز کرده خواهد شد [شماره ۳]. زیرا هر که سوال کند، یابد [شماره ۴]؛ و کسی که بطلبد، دریافت کند [شماره ۵]؛ و هر که بکوبد، برای او گشاده خواهد شد [شماره ۶].» و سپس در انتهای آیۀ ۱۱ (شماره ۷): «چقدر زیاده، پدر شما که در آسمان است، چیزهای نیکو را به آنانی که از او سوال می‌کنند، خواهد بخشید!»
هفت وعده: به شما داده خواهد شد. خواهید یافت. برایتان گشوده خواهد شد. آن که سوال کند، به او داده خواهد شد. آن که بطلبد، یابد. آن که بکوبد، در به رویش گشوده خواهد شد. پدرتان شما را چیزهای نیکو خواهد بخشید. شکی نیست که منظور از این ترتیب سخاوتمندانۀ وعده‌ها، آن است که به ما بگوید: تشویق شوید که بیایید. به درگاه او دعا کنید. دعای شما بیهوده نیست. خدا با شما بازی نمی‌کند. او اجابت می‌کند. وقتی دعا می‌کنید، او شما را چیزهای نیکو می‌بخشد. دلگرم باشید. در سال جدید، اغلب دعا کنید، پیوسته دعا کنید، با اطمینان دعا کنید.

۳. خدا در سطوح مختلف، خود را در دسترس قرار می‌دهد

عیسی نه تنها با شماری دعوت و وعده، بلکه با سه گونه دعوت مختلف، ما را تشویق می‌نماید. به بیان دیگر، حتی اگر همیشه حضور خدا را به یک شکل احساس نمی‌کنید، اما او در دسترس بوده، و حاضر است به شما پاسخ مثبت دهد.
سوال کنید. بطلبید. بکوبید. اگر پدری در کنار فرزندش حضور داشته باشد، آن فرزند آنچه را که نیاز دارد، از پدرش درخواست می‌کند. اگر پدر در جایی از خانه حضور داشته باشد، که دیده نشود، فرزندش او را می‌جوید تا نیازش را با او در میان بگذارد. اگر فرزند، پدرش را بجوید؛ و او را در اتاقی در حال مطالعه، و پشت درِ بسته بیابد، در را می‌کوبد، تا به نیازش رسیدگی شود. به نظر می‌رسد نکته این باشد که خواه، خدا آن‌قدر نزدیک باشد که در یک آن، او را بیابید، خواه تا حدودی نزدیک باشد؛ و خواه آن‌قدر دور باشد که دیده نشود؛ و حتی موانعی هم بر سر راه باشد، اما او خواهد شنید؛ و شما را چیزهای نیکو خواهد بخشید، چرا که فقط به درگاه او آمدید، نه کسی دیگر.

۴. هر که سوال کند، به او داده خواهد شد

عیسی این نکته را روشن می‌سازد که هر که سوال کند، به او داده خواهد شد، نه اینکه فقط به برخی داده خواهد شد. این حقیقتی است که عیسی به وسیلۀ آن، ما را تشویق به دعا می‌کند. آیۀ ۸: «زیرا هر که سوال کند، یابد؛ و کسی که بطلبد، دریافت کند؛ و هر که بکوبد، برای او گشاده خواهد شد.» وقتی او در آیۀ ۸، واژۀ «هر که» را می‌افزاید، قصد دارد بر شک و تردید ما غلبه کند، چرا که ما فکر می‌کنیم دعا برای دیگران کارساز است، نه برای ما؛ و البته عیسی در اینجا روی سخنش با فرزندان خداست، نه با همۀ انسانها. اگر عیسی منجی ما، و خدا پدر ما نباشد، این وعده‌ها از آنِ ما نخواهند بود.
انجیل یوحنا ۱:‏۱۲ می‌فرماید: «به آن کسانی که او را قبول کردند، قدرت داد تا فرزندان خدا گردند؛ یعنی به هر که به اسم او ایمان آورد.» برای اینکه فرزند خدا گردیم، باید به پسر خدا؛ عیسی مسیح؛ یعنی کسی که این صلاحیت را به ما می‌بخشد که فرزندخوانده شویم، ایمان آوریم. این وعده‌ها برای فرزندان خدا است.
اگر هر یک از کسانی که به عیسی ایمان می‌آورد، از پدرش درخواست کند، چیزهای نیکو را از او خواهد یافت. منظور این است که در مورد هیچ‌یک از فرزندانش، استثنایی وجود ندارد. عیسی به همۀ فرزندان خوش‌آمد می‌گوید؛ و از همه می‌خواهد که بیایند. مارتین لوتر، انگیزه بخشیدنِ عیسی در این آیات را این‌گونه می‌دید:
او می‌داند که ما دودل و کمرو هستیم؛ و خود را لایق و درخور نمی‌دانیم که نیازهایمان را به حضور خدا ببریم . . . ما فکر می‌کنیم خدا آن‌قدر عظیم، و ما آن‌قدر کوچکیم، که این جرأت را به خود نمی‌دهیم که دعا کنیم . . . به همین دلیل است که عیسی می‌خواهد چنین پندارهای سرشار از تردید را از ما بزداید؛ و شکهایمان را برطرف سازد، تا با دلیری و اطمینان پیش رویم» (موعظۀ سر کوه، ترجمه‌ای از یاروسلاو پلیکان. جلد بیست و یکم از کتاب «کارهای لوتر» [کُنکوردیا، ۱۹۵۶]، صفحۀ ۲۳۴).

۵. ما نزد پدرمان می‌آییم

ما در لفافه به این موضوع اشاره کرده‌ایم، حال بیایید صریح و روشن، و با قدرتی که در بیان این مهم وجود دارد، آن را مطرح سازیم: وقتی به واسطۀ عیسی، به نزد خدا می‌آییم، در واقع، به نزد پدرمان می‌آییم. آیۀ ۱۱: «پس هرگاه شما که شریر هستید، دادن بخششهای نیکو را به اولاد خود می‌دانید، چقدر زیاده، پدر شما که در آسمان است، چیزهای نیکو را به آنانی که از او سوال می‌کنند، خواهد بخشید!» واژۀ «پدر»، برای عیسی عنوانی سطحی و معمولی نبود. این یکی از عظیم‌ترین حقایق است. خدا پدر ماست؛ و پیامد پدر بودنش این است که او هرگز و هرگز، چیزی را به ما نمی‌دهد که به ضرر ما باشد. او هرگز چنین نمی‌کند. او پدر ماست.

۶. پدر آسمانیِ ما بهتر از پدر زمینیِ ماست

سپس عیسی با نشان دادن این حقیقت که پدر آسمانیِ ما بهتر از پدر زمینیِ ماست؛ و به یقین که بسی فراتر از آنها، چیزهای نیکو می‌بخشد، ما را به دعا کردن تشویق می‌کند. در پدر آسمانی‌مان، بر خلاف پدر زمینی‌مان، هیچ شرارتی وجود ندارد.
و باز هم آیۀ ۱۱: «پس هرگاه شما که شریر هستید، دادن بخششهای نیکو را به اولاد خود می‌دانید، چقدر زیاده، پدر شما که در آسمان است، چیزهای نیکو را به آنانی که از او سوال می‌کنند، خواهد بخشید!»
من می‌دانم؛ و چقدر بیشتر، عیسی می‌دانست که پدران زمینیِ ما گناهکارند. به همین دلیل است که کتاب‌مقدس، بارها و بارها نه فقط توجه را به شباهتهای پدران زمینی، و پدر آسمانی جلب می‌کند، بلکه تفاوتها را نیز در نظر می‌گیرد (عبرانیان ۱۲:‏۹-‏۱۱؛ متی ۵:‏۴۸).
پس عیسی برای تشویق ما، تنها به این بسنده نمی‌کند که بگوید خدا پدر شماست، بلکه این را هم می‌افزاید که خدا همواره بهتر از پدر زمینیِ شماست، چرا که همۀ پدرهای زمینی، شریرند، ولی خدا شریر نیست. عیسی به صراحت، و به دور از هر گونه تملّق و چاپلوسی سخن می‌گوید؛ و این آیه، نمونۀ آشکاری است که نشان می‌دهد عیسی گناهکار بودن همۀ انسانها را تأیید می‌نماید. او فرض را بر این می‌گذارد که همۀ شاگردانش شریرند؛ و از واژه‌ای ملایم‌تر، (مثل گناهکار، یا ضعیف) استفاده نمی‌کند. او به روشنی می‌گوید که شاگردانش شریرند.
هرگز درکتان را از پدر بودن خدا، به تجربه‌ای که از پدر خودتان دارید، محدود نکنید. در عوض، قوت قلب بگیرید که هیچ‌یک از گناهان، یا محدودیتها، یا ضعفها، یا دلمشغولیهای پدرتان، در خدا یافت نمی‌شود.
و نکتۀ مورد نظر عیسی این است: حتی پدران سقوط کرده و گناهکار نیز معمولاً آن‌قدر از فیض عام برخوردارند که فرزندانشان را چیزهای نیکو بخشند. البته پدرانی هم وجود دارند که بسیار خشونتگر، و آزار دهنده هستند. اما در بیشتر نقاط جهان، پدران برای خیریت فرزندانشان غیرت داشته، و صلاح آنها را خواستارند، حتی وقتی نمی‌دانند که خیر و صلاح فرزندانشان به راستی در چیست. اما خدا همیشه بهتر است. در او هیچ شرارتی وجود ندارد. بنابراین، این دلیل و برهانی محکم است: اگر پدر زمینی‌تان شما را چیزهای نیکو بخشیده (یا حتی اگر نبخشیده!)، چقدر بیشتر، پدر آسمانی‌تان، شما را چیزهای نیکو خواهد بخشید؛ و به عبارتی، به آنان که درخواست کنند، همواره چیزهای نیکو خواهد بخشید.
در اینجا نکته‌ای وجود دارد که معنایش در متن نهفته است؛ و تشویق شماره چهار، و واژۀ «هر که» را برجسته می‌سازد: «هر که سوال کند، یابد.» اگر عیسی شاگردانش را «شریر» خطاب می‌کند، پس تنها افرادی که می‌توانند در دعا به حضور خدا آیند، فرزندانِ شریرِ خدایند. شما فرزندان خدایید؛ و شما شریرید. به بیان دیگر، حتی پس از اینکه خدا شما را در خانواده‌اش به فرزندی می‌پذیرد، هنوز باقیماندۀ گناه در شما وجود دارد. اما عیسی می‌فرماید، هر کسی خواهد یافت؛ یعنی هر یک از فرزندان شریر خدا که درخواست کند، خواهد یافت! تا چند لحظۀ دیگر، دلیل آن را بررسی خواهیم کرد.

۷. ما می‌توانیم به نیکویی خدا اعتماد کنیم، زیرا او از قبل، ما را به فرزندی پذیرفته است

اکنون به تشویقی دیگر برای دعا کردن می‌رسیم، که مفهوم آن نیز در متن نهفته است: خدا به ما فرزندانش چیزهای نیکو خواهد بخشید، زیرا از قبل، این هدیه را به ما بخشیده که فرزندش گردیم.
آگوستین قدیس در این خصوص به چنین بینشی رسیده بود: «وقتی از قبل، این چیزِ نیکو؛ یعنی فرزند بودن را به آنها عطا کرده، پس وقتی درخواست کنند، چه چیزی را می‌خواهد از آنها دریغ کند؟» ما پیش از این بررسی کردیم که فرزند خدا شدن، هدیه‌ای است که وقتی به عیسی ایمان می‌آوریم، به ما عطا می‌گردد (یوحنا ۱:‏۱۲). عیسی در یوحنا ۸:‏۴۲ به فریسیان فرمود: «اگر خدا پدر شما می‌بود، مرا دوست می‌داشتید.» اما خدا پدر آنها نبود. آنها عیسی را رد کردند. پس همۀ انسانها فرزند خدا نیستند. ولی اگر خدا ما را بدون اینکه برایمان بهایی داشته باشد، فرزند خود نموده، چقدر بیشتر آنچه نیاز داریم را به ما خواهد بخشید؟

۸. صلیب، شالوده و زیربنای دعاست

سرانجام، آنچه از این گفتار می‌توان برداشت کرد، آن است که صلیب مسیح، شالوده و زیربنای اجابت همۀ دعاهای ماست. دلیل گفته‌ام این است که عیسی ما را شریر می‌خواند، ولی می‌گوید که ما فرزندان خدا هستیم. چگونه می‌شود که خدای کاملاً قدوس، انسانهای شریر را به فرزندی بپذیرد؟ ما چگونه می‌توانیم به خود اجازه دهیم که فرزند خدا باشیم، چه برسد به آنکه درخواست کنیم؛ و انتظار داشته باشیم که به ما داده شود؛ و بطلبیم؛ و انتظار داشته باشیم که بیابیم؛ و بکوبیم؛ و انتظار داشته باشیم که در به رویمان گشوده شود؟
عیسی چندین مرتبه، به این پرسش پاسخ داد. او در متی ۲۰:‏۲۸ می‌فرماید: «پسر انسان نیامد تا مخدوم شود، بلکه تا خدمت کند؛ و جان خود را در راه بسیاری فدا سازد.» او جان خود را فدا کرد، تا ما را از غضب خدا رهایی بخشد؛ و ما را فرزندان گرداند، فرزندانی که فقط چیزهای نیکو به آنها بخشیده می‌شود. او در متی ۲۶:‏۲۸، و در شام آخر فرمود: «این است خون من در عهد‌جدید، که در راهِ بسیاری، به جهت آمرزش گناهان، ریخته می‌شود.» به خاطر خون مسیح، گناهان ما بخشیده می‌شود، اگر به او اعتماد کنیم. به این دلیل است که اگرچه عیسی ما را شریر می‌خواند، ما می‌توانیم فرزندان خدا گردیم؛ و به او متکی، و از او مطمئن باشیم که وقتی درخواست کنیم، ما را چیزهای نیکو می‌بخشد.
مرگ عیسی، شالوده و زیربنای همۀ وعده‌های خدا، و همۀ دعاهایی است که اجابت می‌شوند. به این دلیل است که دعایمان را «در نام عیسی» خاتمه می‌دهیم. همه‌چیز به او بستگی دارد.
چکیدۀ آنچه تا به حال بیان شد، این است که واقعاً مقصود عیسی این می‌باشد که ما را به دعا کردن تشویق نماید. چرا این نکات را دربارۀ دعا بیان کنیم، اگر هدف او برای ما در سال جدید این نیست که دعا کنیم. پس چون هدفش این است، دست‌کم در هشت مورد، ما را پی در پی تشویق می‌نماید.

پرسش پایانی

پرسش پایانی این است: ما چگونه این شش وعده در آیات ۷ و ۸ را درک و برداشت نماییم: «سوال کنید، که به شما داده خواهد شد. بطلبید، که خواهید یافت. بکوبید، که برای شما باز کرده خواهد شد. زیرا هر که سوال کند، یابد؛ و کسی که بطلبد، دریافت کند؛ و هر که بکوبد، برای او گشاده خواهد شد»؟
آیا این بدان معناست که هر چیزی که فرزند خدا درخواست کند، به او داده خواهد شد؟
من فکر می‌کنم محتوای این آیات، برای پاسخ به این پرسش، بسنده باشد. خیر، ما هرچه را که درخواست کنیم، به دست نخواهیم آورد؛ و نباید هم هر چیزی را درخواست کنیم؛ و نمی‌خواهیم که هر چیزی را هم درخواست کنیم. دلیلی که می‌گویم نباید هر چیزی را درخواست کنیم، این است که اگر خدا هرچه از او می‌خواستیم انجام دهد را اجابت می‌کرد، در واقع، ما خدا می‌شدیم. ما نباید خدا باشیم. خدا باید خدا باشد؛ و دلیلی که می‌گویم نمی‌خواهیم هرچه را که درخواست می‌کنیم، به ما داده شود، این است که در آن صورت، می‌بایست بار حکمتی بیکران را متحمل می‌شدیم، حال آنکه ما از چنین حکمتی برخوردار نیستیم. ما حتی آن‌قدر دانش نداریم که بتوانیم بدون خطا تصمیم بگیریم، یا بدانیم نتیجۀ هر تصمیم چه خواهد شد، یا بدانیم رویداد بعدی در زندگی‌مان چه باید باشد، چه رسد به آنکه بدانیم کدام رویداد بعدی باید در تاریخ رخ دهد!
اما دلیلی که می‌گویم هر چیزی را که درخواست کنیم، به ما داده نخواهد شد، این است که آیات نامبرده چنین می‌گویند. عیسی در آیات ۹-‏۱۰ می‌فرماید که کدام پدر خوبی است که اگر فرزندش از او نان خواهد، او را سنگ بخشد؛ و اگر ماهی خواهد، او را مار بخشد؟ این مثال، بی‌درنگ، ما را بر آن می‌دارد تا بپرسیم: «اگر فرزندی مار بخواهد چطور؟» 
آیا این آیات، اشاره می‌کنند که پدر آسمانی، آن را به فرزندش می‌بخشد یا نه؟ بله، اشاره می‌کنند. عیسی در آیۀ ۱۱، از آن مثال، این حقیقت را بیان می‌دارد: پس چقدر زیاده، پدر شما، چیزهای نیکو را به آنانی که از او سوال می‌کنند، خواهد بخشید.

او فقط چیزهای نیکو می‌بخشد

او چیزهای نیکو می‌بخشد، فقط چیزهای نیکو. او به فرزندانش مار نمی‌بخشد. بنابراین، خودِ آیات، این نتیجه‌گیری را رد می‌کنند که «سوال کنید، که به شما داده خواهد شد»، به این معناست که «سوال کنید؛ و دقیقاً همان چیزی را که خواسته‌اید، به شما داده خواهد شد، هر زمان که آن را درخواست کنید؛ و به هر شکلی که آن را درخواست کنید.» این آیه چنین چیزی نمی‌گوید؛ و منظورش این نیست.
منظور این آیات به طور کلی این است که وقتی درخواست کنیم؛ و بطلبیم؛ و بکوبیم؛ یعنی وقتی ما فرزندان محتاج، از داشته‌های خود چشم برداشته، و به پدر آسمانیِ امین و قابل اعتمادمان چشم دوخته و دعا کنیم، او دعایمان را خواهد شنید؛ و ما را چیزهای نیکو خواهد بخشید. گاهی آنچه درخواست می‌کنیم، می‌بخشد. گاهی در زمانی که درخواست می‌کنیم، می‌بخشد. گاهی همان‌طور که دوست داریم، می‌بخشد؛ و گاهی چیزی بهتر می‌بخشد؛ و یا در زمانی می‌بخشد، که می‌داند بهتر است؛ یا به شکلی می‌بخشد که می‌داند بهتر است.
و البته که این ایمانِ ما را محک می‌زند. زیرا اگر فکر می‌کردیم چیز دیگری بهتر است، اول از همه، آن را درخواست می‌کردیم. ولی ما خدا نیستیم. ما بی‌نهایت قادر، یا بی‌نهایت عادل، یا بی‌نهایت نیکو، یا بی‌نهایت حکیم، یا بی‌نهایت با محبت نیستیم؛ و از این‌رو، این رحمت عظیم به ما، و به جهان است که هرچه را درخواست می‌کنیم، به ما داده نمی‌شود.

کلام عیسی را چشم‌بسته قبول کنید

ولی اگر کلام عیسی را چشم‌بسته قبول داریم، چقدر خود را از برکات محروم می‌سازیم که درخواست نمی‌کنیم؛ و نمی‌طلبیم؛ و نمی‌کوبیم، تا آن برکات شامل حال خودمان، و خانواده‌مان، و کلیسایمان، و مردممان، و جهانمان گردند.
پس آیا به من می‌پیوندید، تا یک بار دیگر از نو متعهد شویم که در سال جدید، در خلوت، و در خانواده، و در مشارکتهایمان، زمانی را به دعا اختصاص دهیم؟ 
Thumb john piper

جان پایپر
john piper

december 31,2006